← همهٔ داستان‌ها
🚆
🌱 سطح A1 — مبتدی

Der falsche Zug

قطار اشتباه

⏱ 10 دقیقه خواندن 💬 171 جمله 📝 861 واژه
Der falsche Zug — قطار اشتباه
🔊 روی بلندگوی کنار هر جمله بزنید تا تلفظ را بشنوید · 🔖 روی نشانه بزنید تا دفعهٔ بعد از همان‌جا ادامه بدهید.

Ein wichtiger Termin — یک قرار مهم

Ich heiße Reza.

من رضا هستم.

Ich komme aus dem Iran.

اهل ایران‌ام.

Seit zwei Jahren wohne ich in Deutschland.

دو سال است در آلمان زندگی می‌کنم.

Heute habe ich einen Termin.

امروز یک قرار دارم.

Der Termin ist um zehn Uhr.

قرار ساعت ده است.

Aber nicht hier in meiner Stadt.

ولی نه اینجا در شهر خودم.

Ich muss in eine andere Stadt fahren.

باید به شهر دیگری بروم.

Die Fahrt dauert eine Stunde.

سفر یک ساعت طول می‌کشد.

Dort ist eine Firma.

آنجا یک شرکت است.

Die Firma sucht einen Mechatroniker.

شرکت دنبال یک مکاترونیک‌کار است.

Ich bin Mechatroniker.

من مکاترونیک‌کارم.

Ich möchte diese Stelle sehr gern.

این شغل را خیلی می‌خواهم.

Am Abend lege ich alles bereit.

عصر همه‌چیز را آماده می‌گذارم.

Mein Hemd, meine Hose, meine Schuhe.

پیراهنم، شلوارم، کفش‌هایم.

In meiner Tasche sind meine Papiere.

در کیفم مدارکم هست.

Yalda sagt: "Fahr früh los."

یلدا می‌گوید: «زود راه بیفت.»

"Ja, ja", sage ich.

می‌گویم: «باشه، باشه.»

"Wirklich. Fahr früh los."

«جدی می‌گویم. زود راه بیفت.»

"Ich weiß", sage ich und lache.

می‌خندم و می‌گویم: «می‌دانم.»

Ich schlafe schlecht.

بد می‌خوابم.

Am Bahnhof — در ایستگاه

Am Morgen stehe ich um sechs Uhr auf.

صبح ساعت شش بیدار می‌شوم.

Ich trinke schnell einen Kaffee.

سریع یک قهوه می‌نوشم.

Dann gehe ich zum Bahnhof.

بعد به ایستگاه قطار می‌روم.

Der Bahnhof ist groß.

ایستگاه بزرگ است.

Hier sind viele Menschen mit Koffern.

اینجا آدم‌های زیادی با چمدان هستند.

Ich kaufe ein Ticket.

یک بلیت می‌خرم.

Das Ticket kostet neunzehn Euro.

بلیت نوزده یورو است.

Ich sehe auf die Uhr.

به ساعت نگاه می‌کنم.

Es ist zehn nach acht.

ساعت هشت و ده دقیقه است.

Mein Zug fährt um zwanzig nach acht.

قطارم ساعت هشت و بیست دقیقه حرکت می‌کند.

Ich habe noch zehn Minuten.

هنوز ده دقیقه وقت دارم.

Ich suche das Gleis.

دنبال سکو می‌گردم.

Auf meinem Ticket steht Gleis sieben.

روی بلیتم نوشته سکوی هفت.

Ich gehe zum Gleis sieben.

به سکوی هفت می‌روم.

Dort steht schon ein Zug.

آنجا یک قطار ایستاده است.

Ich bin zufrieden.

راضی‌ام.

Alles geht gut, denke ich.

فکر می‌کنم: همه‌چیز خوب پیش می‌رود.

Die Durchsage — اعلان

Dann kommt eine Durchsage.

بعد یک اعلان پخش می‌شود.

Sie ist sehr schnell.

خیلی تند است.

Ich höre nur ein paar Wörter.

فقط چند کلمه می‌شنوم.

"Gleis sieben ... heute ... Gleis vier ..."

«سکوی هفت… امروز… سکوی چهار…»

Was bedeutet das?

این یعنی چه؟

Ich verstehe es nicht.

نمی‌فهممش.

Der Zug auf Gleis sieben steht noch da.

قطارِ سکوی هفت هنوز آنجاست.

Also ist alles in Ordnung, denke ich.

پس فکر می‌کنم همه‌چیز مرتب است.

Ich frage niemanden.

از کسی نمی‌پرسم.

Das ist mein Fehler.

این اشتباه من است.

Ich steige ein.

سوار می‌شوم.

Der Zug ist fast leer.

قطار تقریباً خالی است.

Ich finde einen Platz am Fenster.

یک جای کنار پنجره پیدا می‌کنم.

Um zwanzig nach acht fährt der Zug ab.

ساعت هشت و بیست قطار حرکت می‌کند.

Ich sehe aus dem Fenster.

از پنجره بیرون را نگاه می‌کنم.

Draußen sind Häuser, dann Bäume.

بیرون خانه‌هاست، بعد درخت‌ها.

Dann kommt ein Fluss.

بعد یک رودخانه می‌آید.

Die Landschaft ist schön.

منظره قشنگ است.

Ich denke an den Termin.

به قرار فکر می‌کنم.

Was fragen sie mich?

از من چه می‌پرسند؟

Was sage ich?

من چه بگویم؟

Etwas stimmt nicht — یک چیزی درست نیست

Nach zwanzig Minuten kommt wieder eine Durchsage.

بعد از بیست دقیقه باز اعلانی می‌آید.

"Nächster Halt ..."

«ایستگاه بعد…»

Ich höre den Namen.

نام را می‌شنوم.

Ich kenne diesen Namen nicht.

این نام را نمی‌شناسم.

Das ist seltsam.

عجیب است.

Ich nehme mein Ticket und lese noch einmal.

بلیتم را برمی‌دارم و دوباره می‌خوانم.

Dann frage ich eine Frau neben mir.

بعد از خانمی که کنارم است می‌پرسم.

"Entschuldigung, fährt dieser Zug nach ...?"

«ببخشید، این قطار به… می‌رود؟»

Die Frau sieht mich an.

خانم نگاهم می‌کند.

"Nein. Dieser Zug fährt nach Norden."

«نه. این قطار به شمال می‌رود.»

Ich werde ganz still.

کاملاً ساکت می‌شوم.

"Aber ... mein Ticket ..."

«ولی… بلیت من…»

"Darf ich sehen?", fragt sie.

می‌پرسد: «می‌توانم ببینم؟»

Sie liest mein Ticket.

بلیتم را می‌خواند.

"Ach, Sie sind im falschen Zug."

«آه، سوار قطار اشتباه شده‌اید.»

"Heute fährt Ihr Zug von Gleis vier."

«امروز قطار شما از سکوی چهار می‌رود.»

"Das war die Durchsage am Bahnhof."

«اعلانِ ایستگاه همین را می‌گفت.»

Ich werde rot.

سرخ می‌شوم.

Es ist neun Uhr.

ساعت نه است.

Mein Termin ist um zehn.

قرارم ساعت ده است.

Ruhig bleiben — آرام ماندن

Ich habe Angst.

می‌ترسم.

Mein Herz schlägt schnell.

قلبم تند می‌زند.

Die Frau sieht das.

خانم این را می‌بیند.

"Bleiben Sie ruhig", sagt sie.

می‌گوید: «آرام باشید.»

"Der nächste Halt ist in fünf Minuten."

«ایستگاه بعد پنج دقیقهٔ دیگر است.»

"Dort steigen Sie aus."

«آنجا پیاده شوید.»

"Und dann?", frage ich.

می‌پرسم: «و بعد؟»

"Dann fahren Sie zurück."

«بعد برمی‌گردید.»

"Aber mein Termin ist um zehn!"

«ولی قرارم ساعت ده است!»

"Rufen Sie an", sagt die Frau.

خانم می‌گوید: «تلفن بزنید.»

"Sagen Sie einfach, was passiert ist."

«فقط بگویید چه اتفاقی افتاده.»

Ich nehme mein Handy.

موبایلم را برمی‌دارم.

Meine Hände sind kalt.

دست‌هایم سرد است.

Ich habe die Telefonnummer der Firma.

شمارهٔ تلفن شرکت را دارم.

Zwei Jahre lang telefoniere ich nicht gern auf Deutsch.

دو سال است تلفن‌زدن به آلمانی را دوست ندارم.

Am Telefon sehe ich das Gesicht nicht.

پشت تلفن صورت طرف را نمی‌بینم.

Aber jetzt muss ich.

ولی حالا مجبورم.

Der Anruf — تلفن

Ich wähle die Nummer.

شماره را می‌گیرم.

Es klingelt dreimal.

سه بار زنگ می‌خورد.

"Guten Morgen, hier ist Reza."

«صبح بخیر، رضا هستم.»

"Ich habe heute um zehn einen Termin bei Ihnen."

«امروز ساعت ده پیش شما قرار دارم.»

"Aber ich sitze im falschen Zug."

«ولی سوار قطار اشتباه شده‌ام.»

"Es tut mir sehr leid."

«خیلی متأسفم.»

"Kann ich später kommen?"

«می‌توانم دیرتر بیایم؟»

Am Telefon ist es kurz still.

پشت تلفن لحظه‌ای سکوت می‌شود.

Ich warte.

صبر می‌کنم.

Dann lacht ein Mann.

بعد مردی می‌خندد.

"Das passiert vielen Leuten."

«این برای خیلی‌ها پیش می‌آید.»

"Kommen Sie um halb zwölf."

«ساعت یازده‌ونیم بیایید.»

"Vielen Dank! Wirklich vielen Dank."

«بسیار ممنون! واقعاً ممنون.»

Ich lege auf.

گوشی را می‌گذارم.

Meine Hände sind noch kalt.

دست‌هایم هنوز سرد است.

Aber ich bin froh.

ولی خوشحالم.

Ich habe es gemacht.

انجامش دادم.

Allein und auf Deutsch.

تنها و به آلمانی.

Zurück — بازگشت

Am nächsten Halt steige ich aus.

در ایستگاه بعد پیاده می‌شوم.

Die Frau steigt auch aus.

خانم هم پیاده می‌شود.

"Kommen Sie, ich zeige Ihnen das Gleis."

«بیایید، سکو را نشانتان می‌دهم.»

Wir gehen zusammen über die Treppe.

با هم از پله‌ها می‌رویم.

"Hier. Gleis zwei."

«اینجا. سکوی دو.»

"Ihr Zug kommt in neun Minuten."

«قطارتان نُه دقیقهٔ دیگر می‌آید.»

"Sie sind sehr freundlich", sage ich.

می‌گویم: «خیلی مهربانید.»

"Das ist normal", sagt sie.

می‌گوید: «عادی است.»

"Vor zehn Jahren bin ich auch neu hier."

«ده سال پیش من هم اینجا تازه‌وارد بودم.»

"Woher kommen Sie?", frage ich.

می‌پرسم: «اهل کجایید؟»

"Aus Polen. Und Sie?"

«از لهستان. شما؟»

"Aus dem Iran."

«از ایران.»

Wir reden zehn Minuten.

ده دقیقه حرف می‌زنیم.

Über die Arbeit, über die Sprache.

دربارهٔ کار، دربارهٔ زبان.

"Am Anfang war es schwer", sagt sie.

می‌گوید: «اولش سخت بود.»

"Ja", sage ich. "Sehr schwer."

می‌گویم: «بله. خیلی سخت.»

Dann kommt mein Zug.

بعد قطارم می‌آید.

"Viel Glück!", sagt sie.

می‌گوید: «موفق باشید!»

"Danke für alles."

«بابت همه‌چیز ممنون.»

Der Termin — قرار

Um elf Uhr komme ich an.

ساعت یازده می‌رسم.

Die Firma ist nicht weit vom Bahnhof.

شرکت از ایستگاه دور نیست.

Ich gehe zu Fuß, zehn Minuten.

ده دقیقه پیاده می‌روم.

Um Viertel nach elf bin ich da.

ساعت یازده و ربع آنجا هستم.

Ich warte und trinke ein Glas Wasser.

صبر می‌کنم و یک لیوان آب می‌نوشم.

Um halb zwölf kommt ein Mann.

ساعت یازده‌ونیم مردی می‌آید.

"Sie sind der Mann aus dem falschen Zug!"

«شما همان مردِ قطار اشتباهید!»

Ich lache.

می‌خندم.

"Ja, leider."

«بله، متأسفانه.»

"Kein Problem. Kommen Sie."

«مشکلی نیست. بفرمایید.»

Wir reden über die Arbeit.

دربارهٔ کار حرف می‌زنیم.

Ich erzähle von meiner Ausbildung.

از دورهٔ آموزشی‌ام می‌گویم.

Ich erzähle von meiner Arbeit im Iran.

از کارم در ایران می‌گویم.

Der Mann hört gut zu.

مرد خوب گوش می‌دهد.

"Und Ihr Deutsch?"

«و آلمانی‌تان؟»

"Ich lerne seit zwei Jahren."

«دو سال است یاد می‌گیرم.»

"Man versteht Sie sehr gut."

«آدم خیلی خوب متوجه‌تان می‌شود.»

Nach einer Stunde ist das Gespräch fertig.

بعد از یک ساعت گفت‌وگو تمام می‌شود.

"Wir melden uns nächste Woche."

«هفتهٔ آینده خبر می‌دهیم.»

Am Abend — شب

Auf dem Weg nach Hause bin ich sehr müde.

در راه خانه خیلی خسته‌ام.

Im Zug schlafe ich fast ein.

در قطار نزدیک است خوابم ببرد.

Aber diesmal ist es der richtige Zug.

ولی این بار قطار درست است.

Zu Hause fragt Yalda sofort: "Und?"

در خانه یلدا فوراً می‌پرسد: «خب؟»

"Ich war im falschen Zug."

«سوار قطار اشتباه شده بودم.»

"Was? Nein!"

«چی؟ نه!»

"Doch. Ich habe die Durchsage nicht verstanden."

«چرا. اعلان را نفهمیدم.»

"Und der Termin?"

«و قرار؟»

"Ich habe angerufen. Sie waren sehr nett."

«تلفن زدم. خیلی مهربان بودند.»

"Du hast angerufen?"

«تلفن زدی؟»

"Ja. Auf Deutsch. Allein."

«بله. به آلمانی. تنهایی.»

Yalda sagt nichts.

یلدا چیزی نمی‌گوید.

Dann sagt sie leise: "Das ist groß."

بعد آهسته می‌گوید: «این کار بزرگی است.»

"Vor einem Jahr kannst du das nicht."

«یک سال پیش نمی‌توانستی.»

Ich denke nach.

فکر می‌کنم.

Sie hat recht.

حق با اوست.

Der falsche Zug war ein Fehler.

قطار اشتباه یک اشتباه بود.

Aber der Anruf war kein Fehler.

ولی آن تلفن اشتباه نبود.

Eine Woche später kommt eine E-Mail.

یک هفته بعد یک ایمیل می‌آید.

Ich bekomme die Stelle.

آن شغل را می‌گیرم.

در ایستگاه‌های آلمان سکوی قطار گاهی همان روز عوض می‌شود. اگر اعلان را نفهمیدید، به تابلوی بالای سکو نگاه کنید یا از یک مسافر بپرسید. تقریباً همیشه کسی کمک می‌کند — و پرسیدن خیلی ارزان‌تر از سوار شدن به قطار اشتباه است.

🔍 تحلیل گرامری جمله‌های مهم

این داستان از زبان اول‌شخص است، پس روی چیزهایی می‌ایستد که برای حرف زدن دربارهٔ خودتان لازم‌اند: صرف ich، ضمیرهای mich و mir، صفت ملکی mein، و فعل جداشدنی در جمله‌های «من». اگر بخواهید خودتان را معرفی کنید یا ماجرایی تعریف کنید، همهٔ ابزارش اینجاست.

۱. صرف فعل برای ich

Ich komme aus dem Iran.

فعل برای ich تقریباً همیشه پایانهٔ -e می‌گیرد: komme، gehe، suche. این ساده‌ترین شکل صرف در آلمانی است.

Ich kaufe ein Ticket.

Ich warte.

وقتی ریشه به -t ختم شود، همان -e کافی است: warte. ولی در du و er یک e میانی اضافه می‌شود: du wartest، er wartet.

Ich heiße Reza.

ریشه به ß ختم می‌شود، ولی در ich فرقی نمی‌کند: heiße. تفاوت فقط در du دیده می‌شود: du heißt، نه «du heißst».

Ich bin Mechatroniker.

دو استثنای بزرگ: ich bin (sein) و ich habe (haben). این دو را باید جدا حفظ کرد.

Ich habe noch zehn Minuten.

و توجه کنید که پس از sein، شغل بدون آرتیکل می‌آید: «Ich bin Mechatroniker»، نه «ein Mechatroniker».

۲. صفت ملکی: mein، meine، meinen

Mein Hemd, meine Hose, meine Schuhe.

سه جنس در یک جمله: mein Hemd (خنثی)، meine Hose (مؤنث)، meine Schuhe (جمع). «mein» دقیقاً مثل «ein» صرف می‌شود.

In meiner Tasche sind meine Papiere.

«in» اینجا بی‌حرکت است ← Dativ ← مؤنث در Dativ می‌شود meiner Tasche.

Ich nehme mein Ticket und lese noch einmal.

«das Ticket» خنثی است و مفعول شده، ولی خنثی در Akkusativ تغییر نمی‌کند: باز هم mein.

Ich nehme mein Handy.

همان الگو با «das Handy». اگر مذکر بود، در Akkusativ می‌شد «meinen»: «Ich nehme meinen Koffer».

Meine Hände sind kalt.

جمع در Nominativ ← meine. و «die Hand» در جمع می‌شود «die Hände» — با آملاوت.

Mein Zug fährt um zwanzig nach acht.

مذکر در Nominativ ← mein، بدون پایانه. همین واژه در Akkusativ می‌شد «meinen Zug».

۳. mich یا mir؟

Die Frau sieht mich an.

فعل «ansehen» مفعول مستقیم می‌گیرد ← Akkusativ ← mich.

Was fragen sie mich?

«fragen» هم Akkusativ می‌گیرد: mich fragen. این را با «antworten» اشتباه نگیرید که Dativ می‌خواهد: «mir antworten».

Dann frage ich eine Frau neben mir.

ولی «neben» اینجا بی‌حرکت است ← Dativ ← mir. یعنی در یک جمله هم «ich frage» داریم و هم «neben mir».

Es tut mir sehr leid.

عبارت ثابت عذرخواهی. فعل «leidtun» همیشه Dativ می‌گیرد: mir، dir، ihm. نمی‌شود گفت «es tut mich leid».

۴. فعل جداشدنی در جملهٔ اول‌شخص

Am Morgen stehe ich um sechs Uhr auf.

مصدر «aufstehen» است. در جمله، فعل صرف‌شده جای دوم می‌نشیند و پیشوند auf تا آخر جمله می‌رود — هرچه بین آن دو باشد، داخل «پرانتز» می‌ماند.

Ich steige ein.

Am nächsten Halt steige ich aus.

دو فعل متضاد: einsteigen و aussteigen. در جملهٔ دوم، چون «Am nächsten Halt» جای اول را گرفته، فاعل «ich» بعد از فعل آمده.

Ich lege auf.

«auflegen» یعنی گوشی را گذاشتن. کوتاه‌ترین نمونهٔ پرانتز فعلی در کل داستان.

Am Abend lege ich alles bereit.

«bereitlegen» یعنی آماده گذاشتن. مفعول «alles» میان فعل و پیشوند نشسته است.

Ich habe angerufen.

در Perfekt، پیشوند و فعل دوباره به هم می‌چسبند و ge وسطشان می‌نشیند: an-ge-rufen.

۵. افعال وجهی از زبان من

Ich muss in eine andere Stadt fahren.

فعل وجهی جای دوم، مصدر آخر جمله. و توجه: افعال وجهی در ich هیچ پایانه‌ای نمی‌گیرند — «ich muss»، نه «ich musse».

Ich möchte diese Stelle sehr gern.

«möchten» مؤدب‌ترین شکل خواستن است. اینجا فعل دومی ندارد و خودش فعل اصلی شده.

Kann ich später kommen?

در پرسش، فعل وجهی به جای اول می‌رود و مصدر باز هم آخر می‌ماند.

Aber jetzt muss ich.

گاهی مصدر حذف می‌شود چون از متن معلوم است. جملهٔ کامل می‌بود: «muss ich telefonieren».

Darf ich sehen?

«dürfen» یعنی اجازه داشتن. این جمله مؤدبانه‌ترین راه اجازه‌گرفتن است.

۶. ساعت گفتاری

Es ist zehn nach acht.

«zehn nach acht» یعنی ۸:۱۰ — ده دقیقه بعد از هشت.

Mein Zug fährt um zwanzig nach acht.

۸:۲۰. و حرف اضافهٔ ساعت همیشه um است.

Um Viertel nach elf bin ich da.

«Viertel nach elf» یعنی ۱۱:۱۵. برای مانده: «Viertel vor elf» = ۱۰:۴۵.

Kommen Sie um halb zwölf.

بزرگ‌ترین دام ساعت آلمانی: halb zwölf یعنی ۱۱:۳۰، نه ۱۲:۳۰. آلمانی به ساعتی نگاه می‌کند که در راهش است.

Der nächste Halt ist in fünf Minuten.

«in + مدت» برای آینده به کار می‌رود: پنج دقیقهٔ دیگر. با «vor fünf Minuten» (پنج دقیقه پیش) جفت می‌شود.

۷. seit: کاری که هنوز ادامه دارد

Seit zwei Jahren wohne ich in Deutschland.

«seit» یعنی از زمانی در گذشته تا حالا. نکتهٔ مهم: با زمان حال می‌آید، نه گذشته. فارسی‌زبان‌ها اینجا اغلب گذشته می‌سازند و جمله غلط می‌شود.

Ich lerne seit zwei Jahren.

همان ساختار. و «seit» همیشه Dativ می‌گیرد: seit zwei Jahren.

Zwei Jahre lang telefoniere ich nicht gern auf Deutsch.

ولی «zwei Jahre lang» یعنی «به‌مدت دو سال» — یک بازهٔ بسته. تفاوتش با seit ظریف است: seit یعنی هنوز ادامه دارد.

۸. nicht و kein از زبان من

Ich verstehe es nicht.

وقتی کل گزاره را نفی می‌کنیم، «nicht» ته جمله می‌رود.

Ich kenne diesen Namen nicht.

اسم آرتیکل دارد (diesen Namen) ← پس nicht، نه kein. و «der Name» اسم ضعیف است: در Akkusativ می‌شود «den Namen».

Ich frage niemanden.

«niemand» یعنی «هیچ‌کس» و در Akkusativ niemanden می‌شود. خودش منفی است، پس nicht لازم ندارد.

Aber der Anruf war kein Fehler.

«ein Fehler» بود ← نفی‌اش kein Fehler. قاعده: هرجا ein می‌آمد، kein می‌آید.

Die Firma ist nicht weit vom Bahnhof.

نفی صفت: nicht درست پیش از صفت می‌نشیند.

۹. جای فعل وقتی جمله با چیز دیگری شروع شود

Heute habe ich einen Termin.

«Heute» جای اول را گرفت، پس فعل habe جای دوم ماند و «ich» رفت جای سوم. اگر بگویید «Heute ich habe» غلط است.

Dann gehe ich zum Bahnhof.

Am Morgen stehe ich um sechs Uhr auf.

هر سه یک الگو دارند: قید زمان، فعل، فاعل. این وارونگی سخت‌ترین عادت A1 برای فارسی‌زبان‌هاست.

Nach zwanzig Minuten kommt wieder eine Durchsage.

اینجا فاعل «eine Durchsage» است و بعد از فعل آمده. یعنی وارونگی فقط مخصوص ich نیست.

Um elf Uhr komme ich an.

و پیشوند جداشدنی باز هم تا آخر جمله صبر کرده.

۱۰. حروف اضافه در سفر

Dann gehe ich zum Bahnhof.

«zu» همیشه Dativ می‌گیرد: zu + dem = zum. برای مقصدهای معین (ایستگاه، پزشک، مدرسه) از zu استفاده می‌شود.

Dieser Zug fährt nach Norden.

برای جهت‌های جغرافیایی و نام شهرها از nach استفاده می‌شود، بدون آرتیکل: nach Norden، nach Berlin.

Ich komme aus dem Iran.

ولی «der Iran» آرتیکل دارد، پس «aus dem Iran». برای کشورهای بی‌آرتیکل: «aus Deutschland».

Ich sehe aus dem Fenster.

«aus» یعنی از درونِ چیزی به بیرون. همیشه Dativ.

Auf dem Weg nach Hause bin ich sehr müde.

«auf dem Weg» بی‌حرکت ← Dativ. و «nach Hause» یعنی به سمت خانه؛ جفتش «zu Hause» است که یعنی در خانه.

Ich gehe zu Fuß, zehn Minuten.

«zu Fuß» یعنی پیاده — عبارت ثابت، بدون آرتیکل.

۱۱. Perfekt: وقتی از گذشته می‌گویم

Ich habe angerufen.

ساختار: haben صرف‌شده جای دوم + Partizip II آخر جمله. برای فعل جداشدنی: an-ge-rufen.

Doch. Ich habe die Durchsage nicht verstanden.

«verstehen» پیشوند جدانشدنی «ver-» دارد، پس در Partizip هیچ ge- نمی‌گیرد: verstanden، نه «geverstanden».

Ich habe es gemacht.

فعل باقاعده: ge- + ریشه + -t ← gemacht.

Ich war im falschen Zug.

ولی «sein» در گفتار هم گذشتهٔ ساده می‌گیرد: war. گفتن «bin gewesen» درست است ولی سنگین به نظر می‌رسد.

Am Anfang war es schwer.

همان war، این بار با فاعل «es».

۱۲. doch: پاسخ به پرسش منفی

"Was? Nein!"

"Doch. Ich habe die Durchsage nicht verstanden."

وقتی کسی چیزی را انکار می‌کند و شما می‌خواهید تأییدش کنید، «doch» می‌گویید نه «ja». این واژه در فارسی معادل دقیق ندارد — نزدیک‌ترینش «چرا» است.

"Sag doch etwas!"

ولی «doch» وسط جمله معنی دیگری دارد: تأکید و کمی بی‌صبری. «یک چیزی بگو دیگر!»

Also ist alles in Ordnung, denke ich.

«also» یعنی «پس، بنابراین». با «also» انگلیسی اشتباه نشود که معنی «همچنین» می‌دهد — آن در آلمانی «auch» است.

این داستان را فهمیدید؟ 🎉

با حساب رایگان، همین واژه‌ها را با فلش‌کارت هوشمند برای همیشه در حافظه‌تان ثبت کنید.

رایگان شروع کنید

داستان‌های دیگر سطح A1

Beim Arzt
🩺 🌱 A1

Beim Arzt

پیش پزشک

Beim Amt
🏛️ 🌱 A1

Beim Amt

در اداره

Der Ausflug an den See
🏞️ 🌱 A1

Der Ausflug an den See

گردش کنار دریاچه