← همهٔ داستان‌ها
🏞️
🌱 سطح A1 — مبتدی

Der Ausflug an den See

گردش کنار دریاچه

⏱ 9 دقیقه خواندن 💬 154 جمله 📝 781 واژه
Der Ausflug an den See — گردش کنار دریاچه
🔊 روی بلندگوی کنار هر جمله بزنید تا تلفظ را بشنوید · 🔖 روی نشانه بزنید تا دفعهٔ بعد از همان‌جا ادامه بدهید.

Die Idee — فکرِ اولیه

Es ist Freitagabend.

جمعه شب است.

Ich sitze auf dem Sofa und bin müde.

روی مبل نشسته‌ام و خسته‌ام.

Die Woche war lang.

هفته طولانی بود.

Yalda kommt und setzt sich neben mich.

یلدا می‌آید و کنارم می‌نشیند.

"Was machen wir am Sonntag?", fragt sie.

می‌پرسد: «یکشنبه چه کار کنیم؟»

"Ich weiß nicht", sage ich.

می‌گویم: «نمی‌دانم.»

"Vielleicht bleiben wir zu Hause."

«شاید خانه بمانیم.»

"Nein!", sagt sie.

می‌گوید: «نه!»

"Wir bleiben immer zu Hause."

«ما همیشه خانه می‌مانیم.»

Sie hat recht.

حق با اوست.

Im Winter war es kalt und dunkel.

زمستان هوا سرد و تاریک بود.

Wir gehen selten raus.

کم بیرون می‌رویم.

Aber jetzt ist Frühling.

ولی حالا بهار است.

"Was möchtest du machen?", frage ich.

می‌پرسم: «چه کار می‌خواهی بکنی؟»

"Ein Ausflug!"

«یک گردش!»

"Wohin?"

«کجا؟»

"An den See."

«کنار دریاچه.»

Ich kenne diesen See nicht.

این دریاچه را نمی‌شناسم.

"Ist er weit?", frage ich.

می‌پرسم: «دور است؟»

"Nein. Eine Stunde mit dem Zug."

«نه. یک ساعت با قطار.»

"Gut. Dann machen wir das."

«باشه. پس همین کار را می‌کنیم.»

Das Wetter — هوا

Am Samstag sehe ich das Wetter im Internet.

شنبه هوا را در اینترنت می‌بینم.

Für Sonntag steht dort: sonnig, achtzehn Grad.

برای یکشنبه نوشته: آفتابی، هجده درجه.

Das ist perfekt.

این عالی است.

"Morgen wird es schön", sage ich zu Yalda.

به یلدا می‌گویم: «فردا هوا خوب می‌شود.»

Sie lacht.

می‌خندد.

"Glaubst du dem Internet?"

«به اینترنت اعتماد داری؟»

"Warum nicht?"

«چرا نه؟»

"Hier ist das Wetter immer anders."

«اینجا هوا همیشه یک‌جور دیگر است.»

"Am Morgen Sonne, am Mittag Regen."

«صبح آفتاب، ظهر باران.»

Ich glaube ihr nicht.

حرفش را باور نمی‌کنم.

Im Iran ist das anders.

در ایران این‌طور نیست.

Dort ist der Himmel im Sommer immer blau.

آنجا تابستان آسمان همیشه آبی است.

Am Abend packen wir alles.

شب همه‌چیز را جمع می‌کنیم.

Brot, Käse, Tomaten und Äpfel.

نان، پنیر، گوجه‌فرنگی و سیب.

Zwei Flaschen Wasser und Tee.

دو بطری آب و چای.

Yalda nimmt auch einen Regenschirm mit.

یلدا یک چتر هم برمی‌دارد.

"Warum?", frage ich.

می‌پرسم: «چرا؟»

"Warum nicht?", sagt sie.

می‌گوید: «چرا نه؟»

Am Sonntagmorgen — صبح یکشنبه

Am Sonntag stehe ich um acht Uhr auf.

یکشنبه ساعت هشت بیدار می‌شوم.

Ich gehe ans Fenster.

به طرف پنجره می‌روم.

Die Sonne scheint.

خورشید می‌تابد.

Der Himmel ist blau.

آسمان آبی است.

"Siehst du?", sage ich.

می‌گویم: «می‌بینی؟»

"Das Internet hat recht."

«اینترنت درست گفته.»

Yalda sagt nichts und lacht nur.

یلدا چیزی نمی‌گوید و فقط می‌خندد.

Wir frühstücken schnell.

سریع صبحانه می‌خوریم.

Dann ziehe ich ein T-Shirt an.

بعد یک تی‌شرت می‌پوشم.

"Nimm eine Jacke mit", sagt Yalda.

یلدا می‌گوید: «یک کاپشن بردار.»

"Es sind achtzehn Grad!"

«هجده درجه است!»

"Nimm trotzdem eine Jacke mit."

«با این حال یک کاپشن بردار.»

Ich nehme keine Jacke mit.

کاپشن برنمی‌دارم.

Das ist mein zweiter Fehler an diesem Tag.

این دومین اشتباهم در آن روز است.

Der erste war: Ich glaube dem Internet.

اولی این بود: به اینترنت اعتماد کردم.

Die Fahrt — سفر

Wir gehen zum Bahnhof.

به ایستگاه قطار می‌رویم.

Der Zug fährt um Viertel nach neun.

قطار ساعت نه و ربع حرکت می‌کند.

Am Sonntag sind wenige Menschen unterwegs.

یکشنبه‌ها آدم‌های کمی در راه‌اند.

Wir finden zwei Plätze am Fenster.

دو جای کنار پنجره پیدا می‌کنیم.

Draußen sehe ich Häuser und Gärten.

بیرون خانه‌ها و باغ‌ها را می‌بینم.

In den Gärten blühen die Blumen.

در باغ‌ها گل‌ها شکوفه داده‌اند.

Dann kommt ein Wald.

بعد یک جنگل می‌آید.

Die Bäume sind grün und hoch.

درخت‌ها سبز و بلندند.

Yalda liest ein Buch.

یلدا کتاب می‌خواند.

Ich sehe nur aus dem Fenster.

من فقط از پنجره بیرون را نگاه می‌کنم.

Ich denke an meine Heimatstadt.

به شهر زادگاهم فکر می‌کنم.

Dort gibt es keinen Wald.

آنجا جنگل نیست.

Dort gibt es Berge und Sand.

آنجا کوه و شن هست.

Beides ist schön.

هر دو قشنگ‌اند.

Aber anders.

ولی متفاوت.

Nach einer Stunde sind wir da.

بعد از یک ساعت رسیده‌ایم.

Am See — کنار دریاچه

Vom Bahnhof gehen wir zu Fuß.

از ایستگاه پیاده می‌رویم.

Der Weg dauert zwanzig Minuten.

راه بیست دقیقه طول می‌کشد.

Dann sehe ich den See.

بعد دریاچه را می‌بینم.

Er ist sehr groß.

خیلی بزرگ است.

Das Wasser ist blau und ruhig.

آب آبی و آرام است.

Um den See sind Bäume und eine Wiese.

دور دریاچه درخت و چمنزار است.

"Das ist wunderschön", sage ich.

می‌گویم: «این خیلی زیباست.»

"Siehst du? Ein Ausflug war eine gute Idee."

«می‌بینی؟ گردش فکر خوبی بود.»

Auf der Wiese sind viele Leute.

روی چمنزار آدم‌های زیادی هستند.

Kinder spielen mit einem Ball.

بچه‌ها با توپ بازی می‌کنند.

Ein Mann liest eine Zeitung.

مردی روزنامه می‌خواند.

Zwei Frauen machen ein Picknick.

دو خانم پیک‌نیک گرفته‌اند.

Auf dem Wasser ist ein Segelboot.

روی آب یک قایق بادبانی است.

Wir suchen einen Platz unter einem Baum.

دنبال جایی زیر یک درخت می‌گردیم.

Dort ist es kühl und schön.

آنجا خنک و قشنگ است.

Wir essen Brot mit Käse und Tomaten.

نان با پنیر و گوجه‌فرنگی می‌خوریم.

Das Essen schmeckt hier besser.

غذا اینجا خوشمزه‌تر است.

Ich weiß nicht, warum.

نمی‌دانم چرا.

Der Himmel wird grau — آسمان خاکستری می‌شود

Um zwei Uhr sehe ich nach oben.

ساعت دو به بالا نگاه می‌کنم.

Der Himmel ist nicht mehr blau.

آسمان دیگر آبی نیست.

Wolken kommen von Westen.

ابرها از غرب می‌آیند.

Zuerst sind sie weiß.

اول سفیدند.

Dann werden sie grau.

بعد خاکستری می‌شوند.

Der Wind wird stark.

باد قوی می‌شود.

"Ich glaube, es regnet bald", sagt Yalda.

یلدا می‌گوید: «فکر کنم به‌زودی باران می‌آید.»

"Nein, das geht vorbei", sage ich.

می‌گویم: «نه، رد می‌شود.»

Fünf Minuten später regnet es.

پنج دقیقه بعد باران می‌بارد.

Zuerst nur ein bisschen.

اول فقط کمی.

Dann sehr stark.

بعد خیلی شدید.

Alle Leute laufen weg.

همهٔ مردم فرار می‌کنند.

Die Kinder nehmen ihren Ball.

بچه‌ها توپشان را برمی‌دارند.

Die zwei Frauen packen schnell.

آن دو خانم سریع جمع می‌کنند.

Wir laufen unter einen großen Baum.

زیر یک درخت بزرگ می‌دویم.

Aber der Baum hilft nicht viel.

ولی درخت زیاد کمک نمی‌کند.

Mein T-Shirt wird nass.

تی‌شرتم خیس می‌شود.

Mir ist kalt.

سردم است.

Yalda macht den Regenschirm auf.

یلدا چتر را باز می‌کند.

Sie sagt kein Wort.

یک کلمه هم نمی‌گوید.

Aber sie lacht.

ولی می‌خندد.

"Sag es einfach", sage ich.

می‌گویم: «فقط بگو دیگر.»

"Nimm eine Jacke mit", sagt sie.

می‌گوید: «یک کاپشن بردار.»

Eine Hilfe im Regen — کمکی در باران

Wir stehen zehn Minuten unter dem Baum.

ده دقیقه زیر درخت می‌ایستیم.

Der Regen hört nicht auf.

باران بند نمی‌آید.

Der Zug fährt erst um fünf Uhr.

قطار تازه ساعت پنج حرکت می‌کند.

Wir haben noch zwei Stunden.

هنوز دو ساعت وقت داریم.

Dann kommt ein Auto.

بعد یک ماشین می‌آید.

Es bleibt neben uns stehen.

کنارمان می‌ایستد.

Das Fenster geht auf.

پنجره باز می‌شود.

Ich sehe ein bekanntes Gesicht.

صورتی آشنا می‌بینم.

Es ist unser Nachbar!

همسایه‌مان است!

"Was macht ihr denn hier?", fragt er.

می‌پرسد: «شما اینجا چه می‌کنید؟»

"Wir machen einen Ausflug", sage ich.

می‌گویم: «گردش آمده‌ایم.»

Er sieht mein nasses T-Shirt.

تی‌شرت خیسم را می‌بیند.

"Einen schönen Ausflug", sagt er und lacht.

می‌خندد و می‌گوید: «چه گردش قشنگی.»

"Steigt ein! Ich fahre nach Hause."

«سوار شوید! من به خانه می‌روم.»

"Wirklich? Das ist sehr nett."

«واقعاً؟ خیلی لطف می‌کنید.»

Wir steigen ein.

سوار می‌شویم.

Im Auto ist es warm.

داخل ماشین گرم است.

Der Nachbar macht die Heizung an.

همسایه بخاری را روشن می‌کند.

"Ihr wart am See?", fragt er.

می‌پرسد: «کنار دریاچه بودید؟»

"Ja. Es war sehr schön — bis zwei Uhr."

«بله. خیلی قشنگ بود — تا ساعت دو.»

Er lacht wieder.

دوباره می‌خندد.

"So ist das Wetter hier."

«هوای اینجا همین‌طور است.»

"Im April besonders."

«مخصوصاً در آوریل.»

Zu Hause — در خانه

Um vier Uhr sind wir zu Hause.

ساعت چهار خانه‌ایم.

Ich dusche warm und ziehe trockene Kleidung an.

دوش گرم می‌گیرم و لباس خشک می‌پوشم.

Yalda macht Tee.

یلدا چای درست می‌کند.

Wir sitzen auf dem Sofa.

روی مبل می‌نشینیم.

Draußen regnet es noch immer.

بیرون هنوز باران می‌بارد.

"Also", sagt Yalda. "War der Ausflug gut?"

یلدا می‌گوید: «خب. گردش خوب بود؟»

Ich denke nach.

فکر می‌کنم.

Mein T-Shirt war nass.

تی‌شرتم خیس شد.

Mir war kalt.

سردم بود.

Aber der See war wunderschön.

ولی دریاچه خیلی زیبا بود.

Und das Brot unter dem Baum war gut.

و آن نانِ زیر درخت خوب بود.

Und der Nachbar war sehr freundlich.

و همسایه خیلی مهربان بود.

"Ja", sage ich. "Er war gut."

می‌گویم: «بله. خوب بود.»

"Nächsten Sonntag wieder?"

«یکشنبهٔ بعد هم برویم؟»

"Ja. Aber mit Jacke."

«بله. ولی با کاپشن.»

Yalda lacht laut.

یلدا بلند می‌خندد.

Dann sehen wir aus dem Fenster.

بعد از پنجره بیرون را نگاه می‌کنیم.

Der Regen hört auf.

باران بند می‌آید.

Die Sonne kommt wieder.

خورشید دوباره می‌آید.

Natürlich.

البته.

در آلمان هوا در یک روز چند بار عوض می‌شود، مخصوصاً در بهار. یک ضرب‌المثل هست: «April, April, der macht, was er will» — آوریل هر کاری دلش بخواهد می‌کند. قاعدهٔ عملی: هر فصلی که باشد، یک کاپشن سبک و یک چتر در کیف داشته باشید.

🔍 تحلیل گرامری جمله‌های مهم

این داستان دربارهٔ هوا و طبیعت است، پس روی چیزهایی می‌ایستد که برای حرف زدن دربارهٔ آب‌وهوا و برنامهٔ تعطیلات لازم‌اند: فعل‌های بی‌فاعلِ هواشناسی، فعل werden برای تغییر حالت، حروف اضافهٔ دوحالتی در طبیعت، صرف wir، و ساختار «mir ist kalt» که در فارسی معادل مستقیم ندارد.

۱. هوا: فعل‌های بدون فاعل واقعی

Fünf Minuten später regnet es.

فعل‌های هواشناسی فاعل واقعی ندارند، ولی آلمانی حتماً یک فاعل می‌خواهد — پس es می‌گذارد. این «es» ترجمه نمی‌شود.

Die Sonne scheint.

ولی وقتی فاعل واقعی هست، es لازم نیست: «die Sonne» خودش فاعل است.

Draußen regnet es noch immer.

حتی وقتی جمله با «draußen» شروع شود، es سر جایش می‌ماند: فعل جای دوم، es جای سوم.

Es sind achtzehn Grad!

برای دما هم از es استفاده می‌شود، ولی چون «achtzehn Grad» جمع است، فعل sind می‌آید نه ist.

Dort ist es kühl und schön.

«es» برای توصیف کلی یک جا یا حال‌وهوا: es ist kalt، es ist warm، es ist schön.

۲. werden: چیزی که دارد عوض می‌شود

Dann werden sie grau.

فعل «werden» یعنی «شدن» — تغییر حالت. ابرها سفید بودند و خاکستری می‌شوند.

Der Wind wird stark.

صرف werden: ich werde، du wirst، er/sie/es wird، wir werden، ihr werdet، sie werden.

Mein T-Shirt wird nass.

مقایسه کنید با «ist nass» (خیس است) — «wird nass» یعنی دارد خیس می‌شود. این تفاوت در فارسی با «شدن» و «بودن» است.

Morgen wird es schön.

اینجا werden برای آینده هم به کار رفته: «فردا خوب می‌شود». در A1 معمولاً برای آینده فقط زمان حال + قید کافی است.

۳. صرف wir: ما

Was machen wir am Sonntag?

برای wir، فعل دقیقاً مثل مصدر است: machen، gehen، essen. ساده‌ترین صرف بعد از ich.

Wir gehen zum Bahnhof.

Wir essen Brot mit Käse und Tomaten.

Wir finden zwei Plätze am Fenster.

چهار فعل، همه با پایانهٔ -en. توجه کنید که «sie» (آن‌ها) هم دقیقاً همین شکل را دارد — فقط ضمیر فرق می‌کند.

Nach einer Stunde sind wir da.

استثنا: «sein» ← wir sind. و چون جمله با قید زمان شروع شده، فاعل بعد از فعل آمده.

۴. Wo؟ یا Wohin؟ در طبیعت

Ich gehe ans Fenster.

حرکت به سمت چیزی ← Akkusativ ← «an das Fenster» که کوتاه می‌شود به ans.

Wir laufen unter einen großen Baum.

حرکت به زیر درخت ← Akkusativ ← «unter einen Baum». دویدیم و رفتیم آنجا.

Wir stehen zehn Minuten unter dem Baum.

ولی ایستادن حالت است ← Dativ ← «unter dem Baum». همین دو جمله را کنار هم بگذارید: einen در برابر dem.

Wir suchen einen Platz unter einem Baum.

اینجا هم Dativ است، چون «جایی که زیر درخت باشد» را می‌جوییم، نه حرکت به زیر درخت.

Auf dem Wasser ist ein Segelboot.

بی‌حرکت ← Dativ. قایق روی آب هست، حرکتی در کار نیست.

Wir sitzen auf dem Sofa.

نشستن حالت است ← Dativ. ولی «sich setzen» حرکت است: «setzt sich neben mich» — Akkusativ.

An den See.

و خودِ عنوان داستان: «an den See» یعنی «به کنار دریاچه» — حرکت، پس Akkusativ. اگر آنجا بودیم: «am See».

۵. mir ist kalt — ساختاری که فارسی ندارد

Mir ist kalt.

در آلمانی نمی‌گویند «ich bin kalt» — آن یعنی «من آدم سردی هستم». برای احساس سرما، شخص در Dativ می‌آید: mir ist kalt، dir ist kalt، ihm ist warm.

Mir war kalt.

در گذشته هم همین: mir war kalt. این یکی از رایج‌ترین خطاهای زبان‌آموزان است.

Im Auto ist es warm.

ولی وقتی دربارهٔ جا حرف می‌زنیم نه شخص، از es استفاده می‌شود: «es ist warm».

۶. Dativ با افعال: glauben، helfen، schmecken

Glaubst du dem Internet?

«glauben» وقتی به کسی یا چیزی اعتماد می‌کنیم، Dativ می‌گیرد: dem Internet، mir، dir.

Ich glaube ihr nicht.

«ihr» اینجا یعنی «به او (زن)» در Dativ. با «ihr» به معنی «شما (جمع دوستانه)» اشتباه نشود — از فعل و متن معلوم می‌شود.

Aber der Baum hilft nicht viel.

«helfen» همیشه Dativ می‌گیرد. اینجا مفعولی نیامده، ولی اگر می‌آمد: «hilft uns nicht viel».

Das Essen schmeckt hier besser.

«schmecken» هم Dativ‌ساز است: «Das Essen schmeckt mir». یعنی «غذا به من مزه می‌دهد» — فاعل غذاست، نه من.

۷. فعل جداشدنی در طبیعت و خانه

Yalda macht den Regenschirm auf.

«aufmachen» یعنی باز کردن. پیشوند auf تا آخر جمله رفت و مفعول وسط ماند.

Der Nachbar macht die Heizung an.

«anmachen» یعنی روشن کردن. جفتش «ausmachen» است: خاموش کردن.

Der Regen hört nicht auf.

«aufhören» یعنی بند آمدن، تمام شدن. دقت کنید که «nicht» پیش از پیشوند نشسته است.

Der Regen hört auf.

و همان فعل بدون نفی، در پایان داستان.

Dann ziehe ich ein T-Shirt an.

«anziehen» یعنی پوشیدن. جفتش «ausziehen» است: درآوردن.

Am Abend packen wir alles.

ولی «packen» پیشوند ندارد و ساده است. با «einpacken» (بسته‌بندی کردن) اشتباه نشود.

۸. امر: به تو و به شما

Nimm eine Jacke mit.

امرِ du: فقط ریشهٔ فعل، بدون ضمیر. و چون «nehmen» فعل قوی با تغییر e→i است، امرش «nimm» می‌شود نه «nehm».

Nimm trotzdem eine Jacke mit.

«trotzdem» یعنی «با این حال». پیشوند «mit» باز هم ته جمله مانده.

Sag es einfach.

امرِ «sagen» ← «sag». فعل‌های باقاعده در امر فقط ریشه می‌شوند.

Steigt ein! Ich fahre nach Hause.

ولی این امرِ ihr است (چون همسایه با هر دوی ما حرف می‌زند): شکلش همان صرف ihr است، بدون ضمیر ← «steigt ein».

۹. مقایسه و درجه

Das Essen schmeckt hier besser.

«gut» در تفضیلی کاملاً بی‌قاعده است: gut ← besser ← am besten.

Die Bäume sind grün und hoch.

«hoch» پس از فعل sein بدون تغییر می‌ماند. ولی پیش از اسم «c» را از دست می‌دهد: «ein hoher Baum».

Dann sehr stark.

Der Wind wird stark.

«stark» یعنی قوی، شدید. برای باران و باد همین صفت به کار می‌رود، نه «groß».

Am Sonntag sind wenige Menschen unterwegs.

«wenige» یعنی «کمی از» (شمارش‌پذیر). جفتش «viele» است. برای غیرشمارش‌پذیر: wenig و viel بدون e.

۱۰. زمان: am، im، um، in

Am Sonntag stehe ich um acht Uhr auf.

دو حرف اضافه در یک جمله: am برای روز هفته، um برای ساعت دقیق.

Aber jetzt ist Frühling.

Im Winter war es kalt und dunkel.

im برای فصل‌ها و ماه‌ها: im Winter، im April، im Sommer.

Der Zug fährt um Viertel nach neun.

ساعت ۹:۱۵. «um» همیشه برای لحظهٔ دقیق.

Fünf Minuten später regnet es.

«später» یعنی بعدتر. برای مدت بدون حرف اضافه: «fünf Minuten später».

Nach einer Stunde sind wir da.

«nach» یعنی پس از، و همیشه Dativ: nach einer Stunde.

Der Weg dauert zwanzig Minuten.

فعل «dauern» برای مدت زمان به کار می‌رود: «چقدر طول می‌کشد؟» ← «Wie lange dauert es؟»

۱۱. es gibt: چه چیزی هست و چه چیزی نیست

Dort gibt es keinen Wald.

«es gibt» همیشه Akkusativ می‌گیرد. «der Wald» مذکر است، پس نفی‌اش می‌شود keinen Wald.

Dort gibt es Berge und Sand.

بدون آرتیکل، چون دربارهٔ چیزی کلی حرف می‌زنیم. و es gibt همیشه مفرد می‌ماند، حتی با مفعول جمع.

Auf der Wiese sind viele Leute.

ولی وقتی مکان مشخص است، به‌جای es gibt می‌شود مستقیم از sein استفاده کرد: «auf der Wiese sind …».

۱۲. ضمیر برای اشیا: er، sie، es

Ist er weit?

«er» اینجا یعنی «دریاچه» — چون «der See» مذکر است. در فارسی می‌گوییم «آن»، ولی آلمانی ضمیر را از جنسیت واژه می‌گیرد.

Er ist sehr groß.

باز هم دریاچه. اگر «die Wiese» بود، می‌شد «sie ist groß».

Zuerst sind sie weiß.

«sie» یعنی ابرها (die Wolken، جمع). جمع همیشه sie می‌شود، فارغ از جنسیت مفردش.

Nein, das geht vorbei.

«das» برای اشاره به یک موقعیت کلی به کار می‌رود، نه به یک اسم خاص. «vorbeigehen» یعنی رد شدن، گذشتن.

این داستان را فهمیدید؟ 🎉

با حساب رایگان، همین واژه‌ها را با فلش‌کارت هوشمند برای همیشه در حافظه‌تان ثبت کنید.

رایگان شروع کنید

داستان‌های دیگر سطح A1

Beim Arzt
🩺 🌱 A1

Beim Arzt

پیش پزشک

Beim Amt
🏛️ 🌱 A1

Beim Amt

در اداره

Der falsche Zug
🚆 🌱 A1

Der falsche Zug

قطار اشتباه