← همهٔ داستان‌ها
💼
🌱 سطح A1 — مبتدی

Der erste Arbeitstag

اولین روز کاری

⏱ 9 دقیقه خواندن 💬 153 جمله 📝 791 واژه
Der erste Arbeitstag — اولین روز کاری
🔊 روی بلندگوی کنار هر جمله بزنید تا تلفظ را بشنوید · 🔖 روی نشانه بزنید تا دفعهٔ بعد از همان‌جا ادامه بدهید.

Zu früh — زیادی زود

Yalda schläft schlecht.

یلدا بد می‌خوابد.

Die Nacht ist lang.

شب طولانی است.

Um fünf Uhr ist sie schon wach.

ساعت پنج دیگر بیدار است.

Der Wecker klingelt erst um sechs.

ساعت زنگ‌دار تازه ساعت شش زنگ می‌زند.

Heute ist ihr erster Arbeitstag.

امروز اولین روز کاری اوست.

Sie arbeitet jetzt in einem Büro.

او حالا در یک دفتر کار می‌کند.

Die Firma ist nicht groß.

شرکت بزرگ نیست.

Dort arbeiten zwölf Menschen.

دوازده نفر آنجا کار می‌کنند.

Yalda steht auf und geht ins Bad.

یلدا بلند می‌شود و به حمام می‌رود.

Sie wäscht ihre Haare.

موهایش را می‌شوید.

Dann steht sie vor dem Schrank.

بعد جلوی کمد می‌ایستد.

Was soll sie anziehen?

چه بپوشد؟

Das schwarze Kleid ist zu elegant.

لباس مشکی خیلی شیک است.

Die blaue Hose ist zu sportlich.

شلوار آبی خیلی ورزشی است.

Sie nimmt einen Rock und eine weiße Bluse.

یک دامن و یک بلوز سفید برمی‌دارد.

Das passt gut.

این خوب می‌نشیند.

Reza kommt in die Küche.

رضا به آشپزخانه می‌آید.

"Guten Morgen. Du siehst sehr gut aus."

«صبح بخیر. خیلی خوب به نظر می‌رسی.»

"Danke. Ich habe Angst."

«ممنون. می‌ترسم.»

"Warum? Du kannst das."

«چرا؟ تو می‌توانی.»

"Mein Deutsch ist nicht gut genug."

«آلمانی‌ام به‌اندازهٔ کافی خوب نیست.»

"Dein Deutsch ist gut. Und sie wissen das."

«آلمانی‌ات خوب است. و آن‌ها این را می‌دانند.»

Yalda trinkt einen Kaffee.

یلدا یک قهوه می‌نوشد.

Sie kann nichts essen.

نمی‌تواند چیزی بخورد.

Der Weg zur Arbeit — راه سر کار

Yalda geht zur Haltestelle.

یلدا به ایستگاه می‌رود.

Die Straßenbahn kommt um zehn nach sieben.

تراموا ساعت هفت و ده دقیقه می‌آید.

Sie ist schon um sieben Uhr da.

او ساعت هفت آنجاست.

Zehn Minuten sind lang.

ده دقیقه طولانی است.

Yalda liest die Namen der Haltestellen.

یلدا نام ایستگاه‌ها را می‌خواند.

Sie muss einmal umsteigen.

باید یک بار خط عوض کند.

Die Straßenbahn kommt pünktlich.

تراموا سر وقت می‌آید.

Yalda steigt ein.

یلدا سوار می‌شود.

Die Bahn ist voll.

واگن پر است.

Alle fahren zur Arbeit.

همه به سر کار می‌روند.

Eine Frau liest eine Zeitung.

یک خانم روزنامه می‌خواند.

Ein Mann hört Musik.

یک مرد موسیقی گوش می‌دهد.

Ein Student schläft.

یک دانشجو خوابیده است.

Dann kommt die Durchsage.

بعد اعلان پخش می‌شود.

"Nächster Halt: Rathaus."

«ایستگاه بعد: شهرداری.»

Hier muss Yalda aussteigen.

یلدا اینجا باید پیاده شود.

Sie steigt aus und sucht die U-Bahn.

پیاده می‌شود و دنبال مترو می‌گردد.

Wo ist die U-Bahn?

مترو کجاست؟

Sie sieht ein Schild.

یک تابلو می‌بیند.

Das Schild zeigt nach unten.

تابلو به پایین اشاره می‌کند.

Yalda geht die Treppe hinunter.

یلدا از پله‌ها پایین می‌رود.

Die U-Bahn fährt in drei Minuten.

مترو تا سه دقیقهٔ دیگر حرکت می‌کند.

Alles geht gut.

همه‌چیز خوب پیش می‌رود.

Im Büro — در دفتر

Um halb acht ist Yalda vor dem Haus.

ساعت هفت‌ونیم یلدا جلوی ساختمان است.

Die Arbeit fängt erst um acht an.

کار تازه ساعت هشت شروع می‌شود.

Sie ist dreißig Minuten zu früh.

سی دقیقه زود آمده است.

Sie wartet vor der Tür.

جلوی در صبر می‌کند.

Dann kommt ein Mann mit einem Schlüssel.

بعد مردی با یک کلید می‌آید.

"Guten Morgen. Sind Sie die neue Mitarbeiterin?"

«صبح بخیر. شما همکار تازه هستید؟»

"Ja. Ich heiße Yalda."

«بله. من یلدا هستم.»

"Willkommen! Ich bin der Chef."

«خوش آمدید! من رئیس هستم.»

Yalda wird rot.

یلدا سرخ می‌شود.

Der Chef lacht freundlich.

رئیس مهربانانه می‌خندد.

"Kommen Sie. Ich zeige Ihnen alles."

«بیایید. همه‌جا را نشانتان می‌دهم.»

Das Büro ist hell.

دفتر روشن است.

Es hat große Fenster.

پنجره‌های بزرگی دارد.

Hier steht ein Tisch, dort ein Schrank.

اینجا یک میز هست، آنجا یک کمد.

In der Ecke steht ein Drucker.

در گوشه یک چاپگر است.

"Das ist Ihr Arbeitsplatz", sagt der Chef.

رئیس می‌گوید: «این محل کار شماست.»

Auf dem Tisch stehen ein Computer und ein Telefon.

روی میز یک کامپیوتر و یک تلفن هست.

Daneben liegen ein Notizbuch und ein Kugelschreiber.

کنارشان یک دفترچه و یک خودکار است.

"Sehr schön. Danke."

«خیلی قشنگ است. ممنون.»

Die Kollegen — همکارها

Um acht kommen die Kollegen.

ساعت هشت همکارها می‌آیند.

Alle sagen "Guten Morgen".

همه می‌گویند «صبح بخیر».

Eine Frau bringt Yalda einen Kaffee.

یک خانم برای یلدا قهوه می‌آورد.

"Ich bin Anna. Und du?"

«من آنا هستم. تو؟»

"Yalda."

«یلدا.»

"Ein schöner Name. Woher kommst du?"

«چه اسم قشنگی. اهل کجایی؟»

"Aus dem Iran."

«از ایران.»

"Und wie lange bist du schon hier?"

«چقدر است که اینجایی؟»

"Zwei Jahre."

«دو سال.»

"Dein Deutsch ist wirklich gut."

«آلمانی‌ات واقعاً خوب است.»

"Danke. Ich lerne noch jeden Tag."

«ممنون. هنوز هر روز یاد می‌گیرم.»

Anna zeigt Yalda die Küche.

آنا آشپزخانه را به یلدا نشان می‌دهد.

"Hier ist der Kaffee. Hier sind die Tassen."

«اینجا قهوه است. اینجا فنجان‌ها.»

"Und hier ist der Kühlschrank."

«و اینجا یخچال است.»

"Um zwölf machen wir Pause."

«ساعت دوازده استراحت می‌کنیم.»

"Wir essen oft zusammen."

«اغلب با هم غذا می‌خوریم.»

"Das ist schön", sagt Yalda.

یلدا می‌گوید: «چه خوب.»

Sie hat nicht mehr so viel Angst.

دیگر آن‌قدر نمی‌ترسد.

Ein kleiner Fehler — یک اشتباه کوچک

Am Vormittag lernt Yalda den Computer.

قبل از ظهر یلدا با کامپیوتر آشنا می‌شود.

Sie schreibt E-Mails und sortiert Papiere.

ایمیل می‌نویسد و کاغذها را مرتب می‌کند.

Die Arbeit ist nicht schwer.

کار سخت نیست.

Um elf Uhr klingelt das Telefon.

ساعت یازده تلفن زنگ می‌زند.

Yalda nimmt den Anruf.

یلدا تلفن را برمی‌دارد.

"Guten Tag, hier ist die Firma ..."

«روز بخیر، اینجا شرکتِ…»

Der Mann spricht sehr schnell.

مرد خیلی تند حرف می‌زند.

Yalda versteht fast nichts.

یلدا تقریباً هیچ‌چیز نمی‌فهمد.

Ihr Herz schlägt schnell.

قلبش تند می‌زند.

Dann sagt sie einen wichtigen Satz.

بعد یک جملهٔ مهم می‌گوید.

"Entschuldigung, können Sie bitte langsamer sprechen?"

«ببخشید، می‌شود لطفاً آهسته‌تر صحبت کنید؟»

"Natürlich. Kein Problem."

«البته. مشکلی نیست.»

Der Mann spricht langsam.

مرد آهسته حرف می‌زند.

Jetzt versteht Yalda alles.

حالا یلدا همه‌چیز را می‌فهمد.

Sie notiert den Namen und die Telefonnummer.

نام و شماره تلفن را یادداشت می‌کند.

"Ich sage Bescheid. Auf Wiederhören."

«خبر می‌دهم. به امید شنیدار.»

Anna sieht sie an.

آنا به او نگاه می‌کند.

"Das war gut. Sehr gut."

«خوب بود. خیلی خوب.»

"Wirklich? Ich habe zuerst nichts verstanden."

«واقعاً؟ اولش هیچ‌چیز نفهمیدم.»

"Aber du hast gefragt. Das ist wichtig."

«ولی پرسیدی. همین مهم است.»

"Viele fragen nicht. Dann gibt es Fehler."

«خیلی‌ها نمی‌پرسند. آن‌وقت اشتباه پیش می‌آید.»

Die Pause — استراحت

Um zwölf machen alle Pause.

ساعت دوازده همه استراحت می‌کنند.

Sie sitzen zusammen in der Küche.

با هم در آشپزخانه می‌نشینند.

Anna hat einen Salat.

آنا یک سالاد دارد.

Der Chef hat ein Brötchen mit Käse.

رئیس یک نان کوچک با پنیر دارد.

Ein Kollege bestellt eine Suppe.

یکی از همکارها سوپ سفارش می‌دهد.

Yalda hat nichts.

یلدا چیزی ندارد.

Am Morgen kann sie nichts essen.

صبح نتوانسته چیزی بخورد.

Jetzt hat sie Hunger.

حالا گرسنه است.

"Möchtest du etwas Salat?", fragt Anna.

آنا می‌پرسد: «کمی سالاد می‌خواهی؟»

"Nein, danke. Das ist dein Essen."

«نه ممنون. این غذای توست.»

"Ich habe viel. Wirklich."

«زیاد دارم. واقعاً.»

Yalda nimmt ein bisschen.

یلدا کمی برمی‌دارد.

Der Salat schmeckt sehr gut.

سالاد خیلی خوشمزه است.

Sie reden über die Stadt.

دربارهٔ شهر حرف می‌زنند.

Anna fragt: "Wo wohnst du?"

آنا می‌پرسد: «کجا زندگی می‌کنی؟»

"In der Nähe vom Park."

«نزدیک پارک.»

"Oh, das ist schön dort."

«اوه، آنجا قشنگ است.»

"Ja, sehr ruhig."

«بله، خیلی آرام.»

Der Chef fragt: "Wie war der erste Vormittag?"

رئیس می‌پرسد: «نیم‌روز اول چطور بود؟»

"Gut. Ein bisschen schwer, aber gut."

«خوب. کمی سخت، ولی خوب.»

"Das ist normal. Die erste Woche ist immer schwer."

«عادی است. هفتهٔ اول همیشه سخت است.»

Nach Hause — به خانه

Am Nachmittag geht die Zeit schnell.

بعدازظهر زمان تند می‌گذرد.

Um fünf Uhr ist die Arbeit fertig.

ساعت پنج کار تمام می‌شود.

"Bis morgen!", sagen die Kollegen.

همکارها می‌گویند: «تا فردا!»

"Bis morgen!"

«تا فردا!»

Yalda geht zur U-Bahn.

یلدا به سمت مترو می‌رود.

Sie ist müde, aber zufrieden.

خسته است، ولی راضی.

Im Zug denkt sie an den Tag.

در قطار به آن روز فکر می‌کند.

An den Chef vor der Tür.

به رئیس، جلوی در.

An den schnellen Mann am Telefon.

به آن مردِ تندگو پشت تلفن.

An den Salat von Anna.

به سالاد آنا.

Zu Hause wartet Reza.

در خانه رضا منتظر است.

Er kocht Reis mit Huhn.

او برنج با مرغ می‌پزد.

"Und? Wie war es?"

«خب؟ چطور بود؟»

Yalda setzt sich.

یلدا می‌نشیند.

"Am Morgen hatte ich große Angst."

«صبح خیلی ترسیده بودم.»

"Und jetzt?"

«و حالا؟»

"Jetzt nicht mehr."

«حالا دیگر نه.»

Sie erzählt alles.

همه‌چیز را تعریف می‌کند.

Reza hört zu und lacht.

رضا گوش می‌دهد و می‌خندد.

"Du hast den Chef nicht erkannt?"

«رئیس را نشناختی؟»

"Nein! Und ich war dreißig Minuten zu früh."

«نه! و سی دقیقه هم زود رسیده بودم.»

"Das ist sehr deutsch", sagt Reza.

رضا می‌گوید: «این خیلی آلمانی است.»

Beide lachen lange.

هر دو مدتی می‌خندند.

Nach dem Essen ist Yalda sehr müde.

بعد از غذا یلدا خیلی خسته است.

Um neun Uhr geht sie ins Bett.

ساعت نه به رختخواب می‌رود.

Morgen ist der zweite Arbeitstag.

فردا دومین روز کاری است.

Und morgen hat sie keine Angst mehr.

و فردا دیگر نمی‌ترسد.

جملهٔ «Können Sie bitte langsamer sprechen?» شاید مهم‌ترین جملهٔ این داستان باشد. پرسیدن نشانهٔ ضعف نیست — نپرسیدن و اشتباه فهمیدن مشکل‌سازتر است. در محیط کاری آلمانی، این جمله را با احترام می‌شنوند.

🔍 تحلیل گرامری جمله‌های مهم

این داستان روی گرامری ایستاده که در محیط کار هر روز لازم می‌شود: افعال وجهی، شکل مؤدبانهٔ Sie، حروف اضافهٔ Dativ در «zur Arbeit» و «vom Park»، فعل جداشدنی، صفت پیش از اسم، و ساعت گفتاری.

۱. افعال وجهی: müssen، können، sollen، möchten

Sie muss einmal umsteigen.

ساختار ثابت است: فعل وجهی در جای دوم صرف می‌شود و فعل اصلی به شکل مصدر به آخر جمله می‌رود. افعال وجهی در ich و er/sie هیچ پایانه‌ای نمی‌گیرند: ich muss، sie muss.

Hier muss Yalda aussteigen.

جمله با «hier» شروع شده، پس فعل وجهی جای دوم و فاعل بعد از آن. مصدر «aussteigen» آخر جمله و سرِ هم است — چون صرف نشده، پیشوند جدا نمی‌شود.

Sie kann nichts essen.

«können» یعنی توانستن. دقت کنید که «nichts» میان فعل وجهی و مصدر نشسته — هر چیزی در جمله داخل همین پرانتز جا می‌گیرد.

Was soll sie anziehen?

«sollen» یعنی «باید / چه کار کنم؟» و در پرسش لحن مشورت می‌دهد. این جمله دقیقاً معادل «چه بپوشم؟» فارسی است.

Möchtest du etwas Salat?

«möchten» مؤدب‌ترین شکل پیشنهاد و درخواست است. اینجا فعل دومی ندارد و خودش فعل اصلی شده — این هم درست است.

۲. شکل مؤدبانهٔ Sie در محیط کار

Sind Sie die neue Mitarbeiterin?

در پرسش بله/خیر فعل جای اول است و «Sie» بلافاصله بعدش. توجه کنید که فعل مثل جمع صرف می‌شود: Sie sind، نه «Sie ist».

Kommen Sie. Ich zeige Ihnen alles.

«Kommen Sie» امرِ مؤدبانه است: فعل اول، ضمیر دوم. و «Ihnen» شکل Dativ ضمیر Sie است — فعل «zeigen» به شخص Dativ می‌دهد.

Entschuldigung, können Sie bitte langsamer sprechen?

ترکیب «können Sie bitte …» مؤدبانه‌ترین راه درخواست است. سه جزء دارد: عذرخواهی، فعل وجهی پرسشی، و bitte. این جمله را حفظ کنید — در اداره، مغازه و تلفن هر روز لازم می‌شود.

Wie war der erste Vormittag?

در برابرش، همکار صمیمی با «du» حرف می‌زند: «Woher kommst du?». در آلمان تا وقتی طرف مقابل du را پیشنهاد نکرده، Sie می‌مانید — ولی میان همکاران هم‌رده du خیلی زود عادی می‌شود.

۳. zur، zum، vom: ادغام حرف اضافه با آرتیکل

Yalda geht zur Haltestelle.

«zu» همیشه Dativ می‌گیرد. «die Haltestelle» در Dativ می‌شود «der Haltestelle»، و zu + der کوتاه می‌شود به zur.

Alle fahren zur Arbeit.

«zur Arbeit» عبارت ثابتِ «سر کار» است. همین‌طور: zur Schule، zur Uni، zum Arzt.

Yalda geht zur U-Bahn.

باز هم مؤنث ← zur. اگر مذکر یا خنثی بود: zu + dem = zum، مثل «zum Bahnhof».

In der Nähe vom Park.

«von» هم Dativ می‌گیرد: von + dem = vom. عبارت «in der Nähe von …» یعنی «نزدیکِ…» و بسیار پرکاربرد است.

Der Salat von Anna.

با اسم خاص، von بدون آرتیکل می‌آید. این ساده‌ترین راه گفتن مالکیت در زبان گفتاری است — به‌جای Genitiv.

۴. Wo؟ یا Wohin؟ — حروف اضافهٔ دوحالتی

Yalda steht auf und geht ins Bad.

حرکت به داخل ← Akkusativ. «in das Bad» کوتاه می‌شود به ins Bad.

Reza kommt in die Küche.

باز هم حرکت ← Akkusativ ← «in die Küche». پرسشش Wohin؟ است.

Sie sitzen zusammen in der Küche.

ولی اینجا بی‌حرکت است ← Dativ ← «in der Küche». همین دو جمله را کنار هم بگذارید: die در برابر der، تمام تفاوت همین است.

Dann steht sie vor dem Schrank.

«vor» هم دوحالتی است؛ ایستادن حالت است نه حرکت ← Dativ.

Auf dem Tisch stehen ein Computer und ein Telefon.

«auf dem Tisch» حالت است. توجه کنید فعل «stehen» جمع است چون دو چیز روی میز است.

Um neun Uhr geht sie ins Bett.

«ins Bett gehen» یعنی به رختخواب رفتن — حرکت، پس Akkusativ. ولی «im Bett sein» یعنی در رختخواب بودن ← Dativ.

۵. فعل جداشدنی در جمله

Yalda steigt ein.

مصدر «einsteigen» است. وقتی صرف می‌شود، ein جدا می‌شود و به آخر جمله می‌رود.

Sie steigt aus und sucht die U-Bahn.

«aussteigen» ← aus به آخر بخش اول رفت. دو فعل با «und» به هم وصل شده‌اند و هر کدام ساختار خودش را دارد.

Die Arbeit fängt erst um acht an.

«anfangen» ← an تا انتهای جمله صبر کرد، حتی با وجود «erst um acht» در میان. این «پرانتز فعلی» است.

Reza hört zu und lacht.

«zuhören» یعنی گوش دادن (با توجه). فعل «hören» تنها یعنی شنیدن ساده — تفاوت مهمی است.

Yalda nimmt den Anruf.

در برابر آن، «nehmen» فعل ساده است و پیشوند ندارد. عبارت «einen Anruf nehmen» یعنی تلفن را جواب دادن.

۶. صفت پیش از اسم

Das schwarze Kleid ist zu elegant.

پس از آرتیکل معین، صفت در Nominativ پایانهٔ -e می‌گیرد: das schwarze Kleid.

Die blaue Hose ist zu sportlich.

مؤنث Nominativ هم -e: die blaue Hose.

Sie nimmt einen Rock und eine weiße Bluse.

پس از «eine» باز هم -e. ولی توجه کنید که «einen Rock» خودش Akkusativ مذکر است.

Ein schöner Name.

اینجا نکتهٔ کلیدی است: «ein» جنسیت مذکر را نشان نمی‌دهد، پس صفت این کار را می‌کند و -er می‌گیرد: ein schöner Name.

Es hat große Fenster.

جمع بدون آرتیکل ← صفت پایانهٔ -e می‌گیرد: große Fenster.

An den schnellen Mann am Telefon.

Akkusativ مذکر پس از «den» ← صفت -en می‌گیرد. قاعدهٔ ساده: پس از آرتیکل معین، فقط پنج خانهٔ بالای جدول ‎-e‎ دارند و بقیه همه ‎-en‎.

۷. ساعت در زبان گفتاری

Die Straßenbahn kommt um zehn nach sieben.

«zehn nach sieben» یعنی ۷:۱۰ — ده دقیقه بعد از هفت. برای قبل: «zehn vor sieben» = ۶:۵۰.

Um halb acht ist Yalda vor dem Haus.

بزرگ‌ترین دام ساعت آلمانی: halb acht یعنی ۷:۳۰، نه ۸:۳۰. آلمانی‌ها به ساعتی نگاه می‌کنند که در راهش هستند — «نیمی از راه به سمت هشت».

Der Wecker klingelt erst um sechs.

«erst» یعنی «تازه / نه زودتر از». با «schon» (از قبل، دیگر) مقایسه کنید — این دو جفتِ هم‌اند.

Um fünf Uhr ist sie schon wach.

و این هم «schon»: زودتر از انتظار. دو جملهٔ بالا و پایین با هم معنی «زود بیدار شد ولی ساعت دیرتر زنگ می‌زد» را می‌سازند.

۸. Dativ با افعال و اشخاص

Eine Frau bringt Yalda einen Kaffee.

فعل «bringen» دو مفعول دارد: چیزی که آورده می‌شود Akkusativ (einen Kaffee) و کسی که می‌گیرد Dativ (Yalda). ترتیب: اول شخص، بعد شیء.

Ich zeige Ihnen alles.

«zeigen» هم همین‌طور: به چه کسی (Ihnen، Dativ) چه چیزی (alles، Akkusativ).

Anna zeigt Yalda die Küche.

همان الگو با اسم به‌جای ضمیر. اگر هر دو ضمیر بودند، ترتیب برعکس می‌شد: «Sie zeigt sie ihr».

Das ist Ihr Arbeitsplatz.

«Ihr» صفت ملکی مؤدبانه است و همیشه با I بزرگ نوشته می‌شود — تا با «ihr» (مالِ او/شما دوستانه) اشتباه نشود.

۹. nicht، nichts، kein

Die Firma ist nicht groß.

نفی صفت: «nicht» درست پیش از صفت می‌آید.

Yalda hat nichts.

«nichts» یعنی «هیچ‌چیز» و خودش یک ضمیر است، نه ابزار نفی.

Yalda versteht fast nichts.

«fast nichts» یعنی «تقریباً هیچ». مقایسه کنید با «fast alles» = تقریباً همه‌چیز.

Und morgen hat sie keine Angst mehr.

«die Angst» اسم بدون آرتیکل است ← پس keine، نه nicht. و «nicht mehr / kein … mehr» یعنی «دیگر نه».

Sie hat nicht mehr so viel Angst.

همان معنا با nicht mehr، چون اینجا «so viel» در جمله آمده و نفی روی مقدار است.

۱۰. پرسش‌ها در گفت‌وگوی روزمره

Woher kommst du?

«woher» یعنی «از کجا». سه‌گانهٔ مهم: wo (کجا، بی‌حرکت)، wohin (به کجا)، woher (از کجا).

Und wie lange bist du schon hier?

«wie lange» یعنی «چه مدت». پاسخش با seit می‌آید: «seit zwei Jahren».

Wo wohnst du?

«wohnen» یعنی ساکن بودن، ولی «leben» یعنی زندگی کردن به‌طور کلی. برای نشانی همیشه wohnen.

Wie war der erste Vormittag?

«war» شکل گذشتهٔ sein است. sein و haben حتی در گفتار هم گذشتهٔ ساده می‌گیرند: war، hatte.

۱۱. es و فاعل صوری

Viele fragen nicht. Dann gibt es Fehler.

«es gibt» یعنی «وجود دارد» و همیشه Akkusativ می‌گیرد. شکلش هم همیشه مفرد می‌ماند، حتی با مفعول جمع: es gibt Fehler.

Alles geht gut.

«alles» فاعل مفرد است، پس فعل هم مفرد: geht، نه gehen.

Am Nachmittag geht die Zeit schnell.

جمله با «am Nachmittag» شروع شده ← فعل جای دوم ← فاعل سوم. همان وارونگی همیشگی.

۱۲. اسم‌های شغلی مذکر و مؤنث

Sind Sie die neue Mitarbeiterin?

شکل مؤنث شغل‌ها با پسوند -in ساخته می‌شود: Mitarbeiter ← Mitarbeiterin. جمعش «-innen» است.

Sie ist Krankenschwester im Krankenhaus.

پس از فعل sein، شغل بدون آرتیکل می‌آید. ولی اگر صفت داشته باشد، آرتیکل برمی‌گردد: «Sie ist eine gute Krankenschwester».

Ein Kollege bestellt eine Suppe.

«der Kollege» اسم ضعیف است: در همهٔ حالت‌ها جز Nominativ مفرد ‎-n‎ می‌گیرد — den Kollegen، dem Kollegen. مؤنثش «die Kollegin» است.

این داستان را فهمیدید؟ 🎉

با حساب رایگان، همین واژه‌ها را با فلش‌کارت هوشمند برای همیشه در حافظه‌تان ثبت کنید.

رایگان شروع کنید

داستان‌های دیگر سطح A1

Beim Arzt
🩺 🌱 A1

Beim Arzt

پیش پزشک

Beim Amt
🏛️ 🌱 A1

Beim Amt

در اداره

Der Ausflug an den See
🏞️ 🌱 A1

Der Ausflug an den See

گردش کنار دریاچه