← همهٔ داستان‌ها
🛒
🌱 سطح A1 — مبتدی

Der Einkaufszettel

فهرست خرید

⏱ 9 دقیقه خواندن 💬 149 جمله 📝 784 واژه
Der Einkaufszettel — فهرست خرید
🔊 روی بلندگوی کنار هر جمله بزنید تا تلفظ را بشنوید · 🔖 روی نشانه بزنید تا دفعهٔ بعد از همان‌جا ادامه بدهید.

Der Zettel auf dem Tisch — برگهٔ روی میز

Es ist Samstag.

شنبه است.

Reza steht um acht Uhr auf.

رضا ساعت هشت بیدار می‌شود.

Die Sonne scheint, und der Himmel ist blau.

خورشید می‌تابد و آسمان آبی است.

Reza geht in die Küche.

رضا به آشپزخانه می‌رود.

Auf dem Tisch liegt ein Zettel.

روی میز یک برگه هست.

Yalda schreibt sehr schön.

یلدا خیلی قشنگ می‌نویسد.

Auf dem Zettel steht: Brot, Milch, Butter, Eier, Käse.

روی برگه نوشته: نان، شیر، کره، تخم‌مرغ، پنیر.

Und unten steht: Tomaten, Kartoffeln, Zwiebeln, Äpfel.

و پایینش نوشته: گوجه‌فرنگی، سیب‌زمینی، پیاز، سیب.

Reza liest den Zettel zweimal.

رضا برگه را دو بار می‌خواند.

Er versteht alle Wörter.

او همهٔ واژه‌ها را می‌فهمد.

Das ist neu für ihn.

این برایش تازه است.

Vor einem Jahr versteht er fast nichts.

یک سال پیش تقریباً هیچ‌چیز نمی‌فهمد.

Jetzt lernt er jeden Tag Deutsch.

حالا هر روز آلمانی یاد می‌گیرد.

Yalda ist noch im Bett.

یلدا هنوز در تخت است.

Sie arbeitet in der Nacht.

او شب کار می‌کند.

Sie ist Krankenschwester im Krankenhaus.

او پرستار بیمارستان است.

Reza macht Kaffee.

رضا قهوه درست می‌کند.

Er trinkt den Kaffee ohne Milch.

قهوه را بدون شیر می‌نوشد.

Dann nimmt er den Zettel und eine Tasche.

بعد برگه و یک کیف برمی‌دارد.

Er nimmt auch seine Geldbörse.

کیف پولش را هم برمی‌دارد.

In der Geldbörse sind vierzig Euro.

در کیف پول چهل یورو هست.

"Das ist genug", denkt er.

فکر می‌کند: «این کافی است.»

Der Weg zum Supermarkt — راه سوپرمارکت

Reza geht aus dem Haus.

رضا از خانه بیرون می‌رود.

Draußen ist es kühl.

بیرون هوا خنک است.

Es ist Frühling, aber der Wind ist kalt.

بهار است، ولی باد سرد است.

Reza trägt eine Jacke.

رضا یک کاپشن پوشیده است.

Im Garten blühen die Blumen.

در باغ گل‌ها شکوفه داده‌اند.

Ein Nachbar putzt sein Auto.

یک همسایه ماشینش را تمیز می‌کند.

"Guten Morgen!", sagt Reza.

رضا می‌گوید: «صبح بخیر!»

"Guten Morgen! Schönes Wetter heute."

«صبح بخیر! امروز هوا خوب است.»

"Ja, sehr schön", sagt Reza.

رضا می‌گوید: «بله، خیلی خوب.»

Der Supermarkt ist nicht weit.

سوپرمارکت دور نیست.

Er ist in der Nähe, nur fünf Minuten zu Fuß.

نزدیک است، فقط پنج دقیقه پیاده.

Reza geht die Straße geradeaus.

رضا خیابان را مستقیم می‌رود.

An der Ampel wartet er.

کنار چراغ راهنمایی صبر می‌کند.

Das Licht ist rot.

چراغ قرمز است.

Ein Kind fährt Rad und lacht.

یک بچه دوچرخه‌سواری می‌کند و می‌خندد.

Dann ist das Licht grün.

بعد چراغ سبز می‌شود.

Reza geht über die Straße.

رضا از خیابان رد می‌شود.

Links ist eine Bäckerei.

سمت چپ یک نانوایی است.

Rechts ist die Apotheke.

سمت راست داروخانه است.

Und an der Ecke ist der Supermarkt.

و سر نبش، سوپرمارکت است.

Im Supermarkt — در سوپرمارکت

Im Supermarkt sind viele Leute.

در سوپرمارکت آدم‌های زیادی هستند.

Am Samstag kaufen alle ein.

شنبه‌ها همه خرید می‌کنند.

Zuerst sucht Reza das Brot.

اول رضا دنبال نان می‌گردد.

Das Brot findet er sofort.

نان را فوراً پیدا می‌کند.

Er nimmt ein Brot und vier Brötchen.

یک نان و چهار نان کوچک برمی‌دارد.

Dann sucht er die Milch.

بعد دنبال شیر می‌گردد.

Wo ist die Milch?

شیر کجاست؟

Er geht nach links, aber dort ist nur Wein.

به چپ می‌رود، ولی آنجا فقط شراب است.

Er geht nach rechts, aber dort ist nur Obst.

به راست می‌رود، ولی آنجا فقط میوه است.

Eine Verkäuferin kommt.

یک فروشنده می‌آید.

"Entschuldigung, wo ist die Milch?", fragt Reza.

رضا می‌پرسد: «ببخشید، شیر کجاست؟»

"Ganz hinten links", sagt sie freundlich.

او مهربانانه می‌گوید: «ته سالن، سمت چپ.»

"Vielen Dank!"

«بسیار ممنون!»

"Bitte gern."

«خواهش می‌کنم.»

Reza geht nach hinten.

رضا به ته سالن می‌رود.

Dort steht die Milch neben der Butter.

آنجا شیر کنار کره است.

Er nimmt zwei Flaschen Milch und eine Butter.

دو بطری شیر و یک کره برمی‌دارد.

Auch der Käse steht dort.

پنیر هم آنجاست.

Es gibt sehr viel Käse.

پنیر خیلی زیاد هست.

Reza kennt die Namen nicht.

رضا نام‌ها را نمی‌شناسد.

Er nimmt einen Käse für drei Euro.

یک پنیر سه یورویی برمی‌دارد.

Das Obst — میوه

Jetzt kommt das Obst.

حالا نوبت میوه است.

Die Äpfel sind rot und schön.

سیب‌ها قرمز و قشنگ‌اند.

Ein Kilo kostet zwei Euro.

یک کیلو دو یورو است.

Reza nimmt sechs Äpfel.

رضا شش تا سیب برمی‌دارد.

Er sieht auch Orangen.

پرتقال هم می‌بیند.

Orangen stehen nicht auf dem Zettel.

پرتقال روی برگه نیست.

Aber Yalda mag Orangen sehr.

ولی یلدا پرتقال را خیلی دوست دارد.

Reza nimmt vier Orangen.

رضا چهار تا پرتقال برمی‌دارد.

Dann kommen die Tomaten.

بعد نوبت گوجه‌فرنگی است.

Die Tomaten sind heute im Sonderangebot.

امروز گوجه‌فرنگی پیشنهاد ویژه دارد.

Ein Kilo kostet nur einen Euro.

یک کیلو فقط یک یورو است.

"Das ist günstig", denkt Reza.

رضا فکر می‌کند: «این ارزان است.»

Er nimmt ein Kilo Tomaten.

یک کیلو گوجه‌فرنگی برمی‌دارد.

Er nimmt zwei Kilo Kartoffeln.

دو کیلو سیب‌زمینی برمی‌دارد.

Die Tasche wird schwer.

کیف سنگین می‌شود.

Zuletzt nimmt er die Zwiebeln.

آخر سر پیازها را برمی‌دارد.

Jetzt hat er alles vom Zettel.

حالا همه‌چیزِ روی برگه را دارد.

Nein, nicht alles!

نه، همه‌چیز نه!

Die Eier fehlen noch.

تخم‌مرغ‌ها هنوز کم است.

Er geht zurück und holt zehn Eier.

برمی‌گردد و ده تا تخم‌مرغ می‌آورد.

Eine kleine Hilfe — یک کمک کوچک

Vor dem Regal steht eine alte Frau.

جلوی قفسه یک خانم مسن ایستاده است.

Sie ist klein und sehr dünn.

او کوچک و خیلی لاغر است.

Sie sieht nach oben.

به بالا نگاه می‌کند.

Oben steht der Reis.

بالا برنج است.

Die Frau ist zu klein.

خانم خیلی کوتاه است.

Sie kann den Reis nicht nehmen.

نمی‌تواند برنج را بردارد.

Reza geht zu ihr.

رضا پیش او می‌رود.

"Kann ich Ihnen helfen?", fragt er.

می‌پرسد: «می‌توانم کمکتان کنم؟»

"Oh ja, bitte! Der Reis dort oben."

«اوه بله، لطفاً! آن برنجِ بالا.»

Reza ist groß.

رضا قدبلند است.

Er nimmt den Reis und gibt ihn der Frau.

برنج را برمی‌دارد و به خانم می‌دهد.

"Herzlichen Dank, junger Mann!"

«تشکر صمیمانه، جوان!»

"Bitte, kein Problem."

«خواهش می‌کنم، مشکلی نیست.»

"Sie sprechen sehr gut Deutsch."

«شما خیلی خوب آلمانی حرف می‌زنید.»

Reza lacht.

رضا می‌خندد.

"Danke. Ich lerne seit einem Jahr."

«ممنون. یک سال است یاد می‌گیرم.»

"Ein Jahr? Das ist wirklich gut."

«یک سال؟ این واقعاً خوب است.»

"Woher kommen Sie?", fragt sie.

می‌پرسد: «اهل کجایید؟»

"Aus dem Iran. Jetzt wohne ich hier."

«از ایران. حالا اینجا زندگی می‌کنم.»

"Schön. Willkommen!"

«چه خوب. خوش آمدید!»

Reza ist glücklich.

رضا خوشحال است.

Ein kleines Gespräch, aber sehr wichtig für ihn.

یک گفت‌وگوی کوتاه، ولی برایش خیلی مهم.

An der Kasse — کنار صندوق

An der Kasse ist es voll.

کنار صندوق شلوغ است.

Reza wartet zehn Minuten.

رضا ده دقیقه صبر می‌کند.

Vor ihm steht ein Mann mit einem Kind.

جلویش یک مرد با یک بچه ایستاده.

Das Kind will Schokolade.

بچه شکلات می‌خواهد.

Der Vater sagt: "Nein, heute nicht."

پدر می‌گوید: «نه، امروز نه.»

Das Kind ist traurig.

بچه غمگین است.

Die Kassiererin ist schnell.

صندوق‌دار سریع است.

"Guten Tag. Haben Sie eine Karte?"

«روز بخیر. کارت دارید؟»

"Eine Karte? Welche Karte?"

«کارت؟ کدام کارت؟»

"Eine Karte vom Supermarkt. Dann ist es billiger."

«کارت خودِ سوپرمارکت. آن‌وقت ارزان‌تر می‌شود.»

"Ach so. Nein, ich habe keine."

«آهان. نه، ندارم.»

"Möchten Sie eine?"

«می‌خواهید یکی بگیرید؟»

"Ja, gern", sagt Reza.

رضا می‌گوید: «بله، با کمال میل.»

Er bekommt ein Formular.

یک فرم می‌گیرد.

"Bitte schreiben Sie hier Ihren Namen und Ihre Adresse."

«لطفاً اینجا نام و نشانی‌تان را بنویسید.»

Reza schreibt langsam und genau.

رضا آهسته و دقیق می‌نویسد.

Name, Straße, Hausnummer, Postleitzahl, Stadt.

نام، خیابان، پلاک، کد پستی، شهر.

"Sehr gut. Das macht vierundzwanzig Euro und dreißig Cent."

«خیلی خوب. می‌شود بیست‌وچهار یورو و سی سنت.»

Reza gibt fünfundzwanzig Euro.

رضا بیست‌وپنج یورو می‌دهد.

Er bekommt siebzig Cent zurück.

هفتاد سنت پس می‌گیرد.

"Die Rechnung, bitte. Einen schönen Tag noch!"

«بفرمایید فیش. روز خوبی داشته باشید!»

"Danke, ebenfalls!"

«ممنون، همچنین!»

Zu Hause — در خانه

Die Taschen sind schwer.

کیف‌ها سنگین‌اند.

Reza geht langsam nach Hause.

رضا آهسته به خانه می‌رود.

Zu Hause ist Yalda schon wach.

در خانه یلدا دیگر بیدار است.

Sie sitzt in der Küche und trinkt Tee.

در آشپزخانه نشسته و چای می‌نوشد.

"Guten Morgen! Du warst lange weg."

«صبح بخیر! خیلی طول کشید.»

"Ja, der Supermarkt war voll."

«بله، سوپرمارکت شلوغ بود.»

Reza stellt die Taschen auf den Boden.

رضا کیف‌ها را روی زمین می‌گذارد.

Yalda sieht in die Taschen.

یلدا داخل کیف‌ها را نگاه می‌کند.

"Brot, Milch, Butter, Eier, Käse ..."

«نان، شیر، کره، تخم‌مرغ، پنیر…»

"Tomaten, Kartoffeln, Zwiebeln, Äpfel ..."

«گوجه‌فرنگی، سیب‌زمینی، پیاز، سیب…»

"Alles da! Und was ist das?"

«همه‌چیز هست! و این چیست؟»

"Orangen. Für dich."

«پرتقال. برای تو.»

Yalda lacht.

یلدا می‌خندد.

"Danke! Du kennst mich gut."

«ممنون! تو من را خوب می‌شناسی.»

"Und ich habe jetzt eine Karte vom Supermarkt."

«و حالا کارت سوپرمارکت هم دارم.»

"Sehr gut. Dann kaufst du immer ein!"

«عالی. پس از این به بعد همیشه تو خرید می‌کنی!»

Beide lachen.

هر دو می‌خندند.

Dann machen sie zusammen Frühstück.

بعد با هم صبحانه درست می‌کنند.

Es gibt Brötchen, Butter, Käse und Eier.

نان کوچک، کره، پنیر و تخم‌مرغ هست.

Und natürlich Kaffee und Tee.

و البته قهوه و چای.

Draußen scheint die Sonne.

بیرون خورشید می‌تابد.

Das Wochenende fängt gut an.

آخر هفته خوب شروع می‌شود.

در آلمان بیشتر سوپرمارکت‌ها کارت مشتری رایگان می‌دهند. با آن کارت بعضی کالاها ارزان‌تر می‌شوند. کافی است یک فرم کوتاه با نام و نشانی پر کنید — همان کاری که رضا کرد.

🔍 تحلیل گرامری جمله‌های مهم

این داستان تمام گرامرش A1 است، ولی عمداً روی نکته‌هایی ایستاده که در خرید روزمره هر روز لازم می‌شوند: جای فعل در جمله، فعل جداشدنی، حالت Akkusativ و Dativ، حروف اضافهٔ دوحالتی، تفاوت kein و nicht، و شکل مؤدبانهٔ Sie.

۱. جای فعل: همیشه دوم

Reza geht in die Küche.

ساده‌ترین حالت: فاعل اول، فعل دوم. تا اینجا شبیه فارسی به نظر می‌رسد.

Jetzt lernt er jeden Tag Deutsch.

اما اینجا جمله با قید زمان شروع شده. چون جای اول پر شده، فعل lernt باز هم باید دوم بماند — پس فاعل er می‌رود بعد از فعل. این وارونگی برای فارسی‌زبان‌ها سخت‌ترین عادت A1 است.

Am Samstag kaufen alle ein.

همان قاعده: «Am Samstag» جای اول، «kaufen» جای دوم، فاعل «alle» سوم. اگر بگویید «Am Samstag alle kaufen ein» غلط است.

Dann nimmt er den Zettel und eine Tasche.

با «dann» هم همین اتفاق می‌افتد. هر چیزی که جای اول بنشیند — قید، مفعول، جملهٔ فرعی — فعل را به جای دوم هل می‌دهد.

۲. فعل جداشدنی (trennbare Verben)

Reza steht um acht Uhr auf.

مصدر «aufstehen» است، ولی وقتی صرف می‌شود پیشوند auf جدا می‌شود و تا آخر جمله می‌رود. هر چیزی که میان فعل و پیشوند بیفتد، داخل یک «پرانتز» می‌نشیند.

Am Samstag kaufen alle ein.

«einkaufen» هم همین‌طور: ein به آخر می‌رود. اگر جمله بلندتر بود، پیشوند باز هم تا آخر صبر می‌کرد.

Das Wochenende fängt gut an.

«anfangen» یعنی شروع شدن. توجه کنید که ریشه هم تغییر کرده (fangen ← fängt) و هم پیشوند جدا شده.

Dann kaufst du immer ein!

پیشوندهای جداشدنی همیشه تکیه دارند و بیشترشان خودشان معنی دارند: ab-، an-، auf-، aus-، ein-، mit-، vor-، zu-، zurück-.

۳. Akkusativ: فقط مذکر عوض می‌شود

Reza liest den Zettel zweimal.

«der Zettel» مفعول مستقیم شده، پس der به den تبدیل می‌شود. این تنها تغییر Akkusativ است — مؤنث، خنثی و جمع دست‌نخورده می‌مانند.

Er nimmt einen Käse für drei Euro.

با حرف تعریف نامعین هم همین: ein ← einen برای مذکر. و «für» خودش همیشه Akkusativ می‌خواهد، پس اینجا دو دلیل برای einen داریم.

Er trinkt den Kaffee ohne Milch.

«ohne» هم از همان گروه است: durch، für، gegen، ohne، um — این پنج حرف اضافه همیشه Akkusativ می‌گیرند.

Er nimmt ein Brot und vier Brötchen.

«das Brot» خنثی است، پس در Akkusativ هم «ein Brot» می‌ماند. برای همین خیلی‌ها فکر می‌کنند Akkusativ سخت است — در واقع فقط یک خانه از جدول عوض می‌شود.

۴. Dativ و حروف اضافه‌اش

Er geht aus dem Haus.

«aus» همیشه Dativ می‌گیرد: das Haus ← dem Haus. هفت حرف اضافهٔ همیشه‌Dativ را مثل یک آهنگ حفظ کنید: aus، bei، mit، nach، seit، von، zu.

Vor ihm steht ein Mann mit einem Kind.

«mit» ← Dativ ← ein Kind به einem Kind تبدیل می‌شود. و ضمیر «er» در Dativ می‌شود ihm.

Ich lerne seit einem Jahr.

«seit» یعنی کاری که در گذشته شروع شده و هنوز ادامه دارد. نکتهٔ مهم: با زمان حال می‌آید، نه گذشته. فارسی‌زبان‌ها اینجا اغلب گذشته می‌سازند.

Er nimmt den Reis und gibt ihn der Frau.

فعل «geben» دو مفعول می‌گیرد: چیزی که داده می‌شود Akkusativ (ihn) و کسی که می‌گیرد Dativ (der Frau). دقت کنید مؤنث در Dativ می‌شود der — همان شکلی که در Nominativ مذکر بود.

۵. حروف اضافهٔ دوحالتی: Wo؟ یا Wohin؟

Auf dem Tisch liegt ein Zettel.

پرسش اینجا Wo؟ است (کجا، بی‌حرکت) ← Dativ ← dem Tisch. فعل «liegen» هم فعل حالت است، نه حرکت.

Reza stellt die Taschen auf den Boden.

ولی اینجا پرسش Wohin؟ است (به کجا، با حرکت) ← Akkusativ ← den Boden. جفت فعل‌ها را با هم یاد بگیرید: liegen/legen، stehen/stellen، sitzen/setzen.

Reza geht in die Küche.

حرکت به داخل ← Akkusativ ← in die Küche. اگر بی‌حرکت بود: «Reza ist in der Küche».

Sie sitzt in der Küche und trinkt Tee.

و این هم دقیقاً همان جملهٔ بی‌حرکت: in der Küche. دو جملهٔ بالا و پایین را کنار هم بگذارید — تفاوت die و der تمام ماجراست.

Dort steht die Milch neben der Butter.

«neben» هم دوحالتی است؛ اینجا حالت است نه حرکت، پس Dativ.

۶. kein یا nicht؟

Nein, ich habe keine.

قاعده ساده است: اگر چیزی را که نفی می‌کنید اسم با ein یا بدون آرتیکل باشد، از kein استفاده کنید. اینجا «eine Karte» بود، پس شد «keine».

Reza kennt die Namen nicht.

ولی اینجا اسم آرتیکل معین دارد (die Namen)، پس nicht می‌آید و ته جمله می‌نشیند.

Der Supermarkt ist nicht weit.

وقتی صفت را نفی می‌کنیم، nicht درست پیش از صفت می‌آید.

Orangen stehen nicht auf dem Zettel.

«Orangen» جمع و بدون آرتیکل است — پس چرا kein نیامد؟ چون نفی روی کل گزاره است («روی برگه نیستند»)، نه روی خودِ پرتقال‌ها. اگر می‌خواستیم بگوییم «پرتقالی وجود ندارد» می‌شد: «Es gibt keine Orangen».

۷. شکل مؤدبانه: Sie

Kann ich Ihnen helfen?

مؤدبانه‌ترین جمله‌ای که در هر مغازه‌ای می‌شنوید. «Sie» در Dativ می‌شود Ihnen — و همیشه با حرف بزرگ نوشته می‌شود. فعل «helfen» هم همیشه Dativ می‌گیرد.

Woher kommen Sie?

در شکل مؤدبانه، فعل مثل جمع صرف می‌شود: Sie kommen، Sie haben، Sie sind. ضمیر همیشه بعد از فعل می‌آید و حذف نمی‌شود.

Bitte schreiben Sie hier Ihren Namen und Ihre Adresse.

این امرِ مؤدبانه است: فعل اول، بعد Sie. تنها شکل امری که ضمیر دارد. و «Ihren/Ihre» صفت ملکی مؤدبانه است، باز هم با I بزرگ.

Sie sprechen sehr gut Deutsch.

در آلمان تا وقتی طرف مقابل «du» را پیشنهاد نکرده، با غریبه‌ها Sie می‌مانید — حتی با همسن‌وسال خودتان.

۸. فعل وجهی: können، wollen، möchten

Sie kann den Reis nicht nehmen.

فعل وجهی در جای دوم صرف می‌شود و فعل اصلی به شکل مصدر به آخر جمله می‌رود. افعال وجهی در ich و er پایانه نمی‌گیرند: ich kann، er kann.

Das Kind will Schokolade.

اینجا اصلاً فعل دومی نیست — wollen خودش فعل اصلی شده. این هم درست است.

Möchten Sie eine?

«möchten» مؤدب‌ترین راه پرسیدن و خواستن است. هر جا می‌خواهید چیزی سفارش دهید، همین را بگویید نه «ich will».

۹. پرسش با کلمهٔ پرسشی و بدون آن

Wo ist die Milch?

در W-Frage ترتیب این است: کلمهٔ پرسشی، فعل، فاعل. یعنی فعل باز هم جای دوم است.

Haben Sie eine Karte?

در پرسش بله/خیر، فعل می‌رود جای اول و فاعل بلافاصله بعدش می‌آید. این تنها حالتی است که فعل جای دوم نیست.

Welche Karte?

«welch-» یعنی «کدام‌یک از میان چند تا» و مثل der/die/das پایانه می‌گیرد: welcher، welche، welches.

Und was ist das?

«was» برای اشیا، «wer» برای اشخاص. با welch- اشتباه نشود: was یعنی «چه چیزی؟» به‌طور کلی.

۱۰. عدد، قیمت و پول

Das macht vierundzwanzig Euro und dreißig Cent.

آلمانی یکان را اول می‌گوید: vier-und-zwanzig یعنی «چهار و بیست». همه‌اش هم سرِ هم نوشته می‌شود. و «Das macht …» عبارت ثابت اعلام قیمت است.

Ein Kilo kostet zwei Euro.

فعل «kosten» برای قیمت به کار می‌رود. «Euro» در جمع تغییر نمی‌کند: zwei Euro، نه «zwei Euros».

Er nimmt einen Käse für drei Euro.

ساختار «für + قیمت» یعنی «به قیمتِ».

Er bekommt siebzig Cent zurück.

«zurückbekommen» یعنی پس گرفتن — فعل جداشدنی، پس zurück به آخر رفت.

۱۱. ضمیر ملکی

Er nimmt auch seine Geldbörse.

ضمیر ملکی مثل «ein» صرف می‌شود: die Geldbörse مؤنث است، پس «seine». اگر مذکر بود: «seinen» در Akkusativ.

Ein Nachbar putzt sein Auto.

«das Auto» خنثی ← «sein Auto». توجه کنید که ضمیر ملکی به جنسیت چیزِ مالکیت‌شده بستگی دارد، نه به جنسیت صاحبش.

Bitte schreiben Sie hier Ihren Namen.

«Ihr» مؤدبانه با I بزرگ؛ «der Name» مذکر و Akkusativ است، پس «Ihren Namen». خودِ «Name» هم اسم ضعیف است و n می‌گیرد.

۱۲. جمع اسم‌ها

Er versteht alle Wörter.

«das Wort» دو جمع دارد: Wörter برای واژه‌های جدا از هم (مثل فهرست لغت) و Worte برای سخن پیوسته. اینجا فهرست خرید است، پس Wörter.

Die Äpfel sind rot und schön.

«der Apfel» در جمع فقط اوملاوت می‌گیرد: Äpfel. این الگو در Vater/Väter و Mutter/Mütter هم هست.

Er nimmt zwei Flaschen Milch.

اسم‌های مؤنث تقریباً همیشه ‎-n‎ یا ‎-en‎ می‌گیرند: Flasche ← Flaschen، Tasche ← Taschen.

Er geht zurück und holt zehn Eier.

«das Ei» جمعش «Eier» است — گروه ‎-er‎ که در Kind/Kinder و Haus/Häuser هم دیده می‌شود.

این داستان را فهمیدید؟ 🎉

با حساب رایگان، همین واژه‌ها را با فلش‌کارت هوشمند برای همیشه در حافظه‌تان ثبت کنید.

رایگان شروع کنید

داستان‌های دیگر سطح A1

Beim Arzt
🩺 🌱 A1

Beim Arzt

پیش پزشک

Beim Amt
🏛️ 🌱 A1

Beim Amt

در اداره

Der Ausflug an den See
🏞️ 🌱 A1

Der Ausflug an den See

گردش کنار دریاچه