← همهٔ داستان‌ها
👗
🌱 سطح A1 — مبتدی

Das rote Kleid

لباس قرمز

⏱ 8 دقیقه خواندن 💬 145 جمله 📝 722 واژه
Das rote Kleid — لباس قرمز
🔊 روی بلندگوی کنار هر جمله بزنید تا تلفظ را بشنوید · 🔖 روی نشانه بزنید تا دفعهٔ بعد از همان‌جا ادامه بدهید.

Die Einladung — دعوت‌نامه

Am Montag kommt ein Brief.

دوشنبه یک نامه می‌آید.

Yalda macht ihn auf.

یلدا بازش می‌کند.

Es ist eine Einladung.

یک دعوت‌نامه است.

Anna aus dem Büro feiert ein Fest.

آنا از دفتر جشن می‌گیرد.

Das Fest ist am Samstag um sieben Uhr.

جشن شنبه ساعت هفت است.

Unten steht: "Wir freuen uns sehr!"

پایینش نوشته: «خیلی خوشحال می‌شویم!»

Yalda ist glücklich.

یلدا خوشحال است.

Aber dann kommt eine Frage.

ولی بعد یک سؤال پیش می‌آید.

Was zieht sie an?

چه بپوشد؟

Sie geht zum Schrank.

به طرف کمد می‌رود.

Der Schrank ist nicht leer.

کمد خالی نیست.

Aber alles ist alt.

ولی همه‌چیز کهنه است.

Die schwarze Hose ist zu kurz.

شلوار مشکی خیلی کوتاه است.

Die blaue Bluse ist kaputt.

بلوز آبی خراب است.

Das grüne Kleid ist zu klein.

لباس سبز خیلی تنگ است.

Yalda ruft Reza.

یلدا رضا را صدا می‌زند.

"Ich brauche etwas Neues."

«چیز تازه‌ای لازم دارم.»

"Dann kaufen wir etwas", sagt Reza.

رضا می‌گوید: «پس یک چیزی می‌خریم.»

"Am Mittwoch? Ich habe frei."

«چهارشنبه؟ من تعطیلم.»

"Gut. Am Mittwoch."

«باشه. چهارشنبه.»

In der Stadt — در شهر

Am Mittwoch fahren sie in die Stadtmitte.

چهارشنبه به مرکز شهر می‌روند.

Dort gibt es viele Geschäfte.

آنجا مغازه‌های زیادی هست.

Das Wetter ist nicht schön.

هوا خوب نیست.

Es regnet ein bisschen.

کمی باران می‌بارد.

Reza nimmt einen Regenschirm mit.

رضا یک چتر با خودش می‌آورد.

Vor dem ersten Laden bleiben sie stehen.

جلوی اولین مغازه می‌ایستند.

Im Fenster steht ein Kleid.

در ویترین یک لباس هست.

Es ist sehr elegant.

خیلی شیک است.

Und sehr teuer.

و خیلی گران.

"Zweihundert Euro", liest Reza.

رضا می‌خواند: «دویست یورو.»

"Das ist zu viel", sagt Yalda.

یلدا می‌گوید: «این خیلی زیاد است.»

Sie gehen weiter.

جلوتر می‌روند.

Der zweite Laden ist billig.

مغازهٔ دوم ارزان است.

Aber die Kleider gefallen Yalda nicht.

ولی لباس‌ها به دل یلدا نمی‌نشینند.

Sie sind hässlich.

زشت‌اند.

"Weiter?", fragt Reza.

رضا می‌پرسد: «برویم جلوتر؟»

"Weiter", sagt Yalda.

یلدا می‌گوید: «برویم.»

Der dritte Laden — مغازهٔ سوم

Der dritte Laden ist groß und hell.

مغازهٔ سوم بزرگ و روشن است.

Hier hört man Musik.

اینجا موسیقی شنیده می‌شود.

Eine Verkäuferin kommt sofort.

یک فروشنده فوراً می‌آید.

"Guten Tag. Kann ich Ihnen helfen?"

«روز بخیر. می‌توانم کمکتان کنم؟»

"Ja, bitte. Ich suche ein Kleid."

«بله، لطفاً. دنبال یک لباس می‌گردم.»

"Für einen besonderen Tag?"

«برای یک روز خاص؟»

"Ja, für ein Fest."

«بله، برای یک جشن.»

"Welche Größe haben Sie?"

«چه سایزی می‌پوشید؟»

Yalda denkt nach.

یلدا فکر می‌کند.

"Achtunddreißig, glaube ich."

«فکر کنم سی‌وهشت.»

"Gut. Kommen Sie mit."

«خوب. با من بیایید.»

Die Verkäuferin zeigt drei Kleider.

فروشنده سه لباس نشان می‌دهد.

Das erste ist schwarz.

اولی مشکی است.

Das zweite ist blau.

دومی آبی است.

Das dritte ist rot.

سومی قرمز است.

Yalda sieht lange auf das rote Kleid.

یلدا مدتی به لباس قرمز نگاه می‌کند.

"Das rote ist schön", sagt sie leise.

آهسته می‌گوید: «قرمزه قشنگ است.»

"Dann ziehen Sie es an", sagt die Verkäuferin.

فروشنده می‌گوید: «پس بپوشیدش.»

Zu groß, zu klein — گشاد، تنگ

Yalda zieht das rote Kleid an.

یلدا لباس قرمز را می‌پوشد.

Aber es ist zu groß.

ولی گشاد است.

"Haben Sie das auch kleiner?", fragt sie.

می‌پرسد: «کوچک‌ترش را هم دارید؟»

"Einen Moment, bitte."

«یک لحظه، لطفاً.»

Die Verkäuferin bringt Größe sechsunddreißig.

فروشنده سایز سی‌وشش می‌آورد.

Jetzt ist es zu klein.

حالا تنگ است.

Yalda ist ein bisschen traurig.

یلدا کمی ناراحت می‌شود.

"Warten Sie", sagt die Verkäuferin.

فروشنده می‌گوید: «صبر کنید.»

Sie geht nach hinten.

به پشت مغازه می‌رود.

Nach fünf Minuten kommt sie zurück.

بعد از پنج دقیقه برمی‌گردد.

"Wir haben noch ein Kleid."

«یک لباس دیگر هم داریم.»

"Es ist siebenunddreißig."

«سایز سی‌وهفت است.»

Yalda zieht es an.

یلدا آن را می‌پوشد.

Es passt sehr gut.

خیلی خوب اندازه است.

Sie kommt heraus.

بیرون می‌آید.

Reza sieht sie an und sagt nichts.

رضا نگاهش می‌کند و چیزی نمی‌گوید.

"Und? Sag doch etwas!"

«خب؟ یک چیزی بگو!»

"Du siehst wunderschön aus", sagt er.

می‌گوید: «خیلی زیبا شده‌ای.»

Yalda lacht.

یلدا می‌خندد.

Die Verkäuferin lacht auch.

فروشنده هم می‌خندد.

Der Preis — قیمت

"Was kostet das Kleid?", fragt Yalda.

یلدا می‌پرسد: «قیمت لباس چند است؟»

"Neunundachtzig Euro."

«هشتادونه یورو.»

Das ist nicht billig.

ارزان نیست.

Aber auch nicht sehr teuer.

ولی خیلی گران هم نیست.

Yalda denkt an ihr Geld.

یلدا به پولش فکر می‌کند.

"Ich nehme es", sagt sie.

می‌گوید: «برش می‌دارم.»

"Sehr gern", sagt die Verkäuferin.

فروشنده می‌گوید: «با کمال میل.»

"Brauchen Sie auch Schuhe?"

«کفش هم لازم دارید؟»

Yalda sieht Reza an.

یلدا به رضا نگاه می‌کند.

Reza lacht.

رضا می‌خندد.

"Wir sehen mal", sagt er.

می‌گوید: «یک نگاهی می‌اندازیم.»

Die Schuhe sind schwarz und einfach.

کفش‌ها مشکی و ساده‌اند.

Sie kosten vierzig Euro.

چهل یورو قیمت دارند.

Aber heute gibt es ein Sonderangebot.

ولی امروز پیشنهاد ویژه هست.

Sie kosten nur fünfundzwanzig Euro.

فقط بیست‌وپنج یورو می‌شوند.

"Das ist günstig", sagt Reza.

رضا می‌گوید: «این ارزان است.»

Yalda nimmt auch die Schuhe.

یلدا کفش‌ها را هم برمی‌دارد.

An der Kasse bezahlt sie mit Karte.

کنار صندوق با کارت پرداخت می‌کند.

"Hundertvierzehn Euro, bitte."

«صدوچهارده یورو، لطفاً.»

"Hier ist die Rechnung."

«این هم فیش.»

"Bitte nehmen Sie sie mit."

«لطفاً با خودتان ببریدش.»

"Warum?", fragt Yalda.

یلدا می‌پرسد: «چرا؟»

"Ohne Rechnung bekommen Sie kein Geld zurück."

«بدون فیش پولتان را پس نمی‌گیرید.»

"Ach so. Danke für den Tipp."

«آهان. ممنون از راهنمایی.»

Ein Problem am Freitag — یک مشکل در جمعه

Am Freitag zieht Yalda das Kleid noch einmal an.

جمعه یلدا لباس را یک بار دیگر می‌پوشد.

Sie sieht in den Spiegel.

در آینه نگاه می‌کند.

Etwas stimmt nicht.

یک چیزی درست نیست.

Die Schuhe sind zu klein.

کفش‌ها تنگ‌اند.

Nach zehn Minuten tun ihre Füße weh.

بعد از ده دقیقه پاهایش درد می‌کند.

"Das geht nicht", sagt sie.

می‌گوید: «این نمی‌شود.»

"Hast du die Rechnung noch?", fragt Reza.

رضا می‌پرسد: «فیش را هنوز داری؟»

Yalda sucht in ihrer Tasche.

یلدا در کیفش می‌گردد.

"Ja! Hier ist sie."

«بله! اینجاست.»

Am Nachmittag geht sie in den Laden zurück.

بعدازظهر به مغازه برمی‌گردد.

Die Verkäuferin erkennt sie sofort.

فروشنده فوراً او را می‌شناسد.

"Guten Tag! Gibt es ein Problem?"

«روز بخیر! مشکلی هست؟»

"Die Schuhe sind zu klein."

«کفش‌ها تنگ‌اند.»

"Kein Problem. Haben Sie die Rechnung?"

«مشکلی نیست. فیش دارید؟»

"Ja, hier."

«بله، بفرمایید.»

"Möchten Sie das Geld zurück?"

«پول را پس می‌خواهید؟»

"Oder eine andere Größe?"

«یا سایز دیگری؟»

"Eine andere Größe, bitte."

«سایز دیگر، لطفاً.»

Die Verkäuferin bringt die Schuhe in achtunddreißig.

فروشنده کفش‌ها را در سایز سی‌وهشت می‌آورد.

Jetzt passen sie gut.

حالا خوب اندازه‌اند.

"Vielen Dank! Sie sind sehr nett."

«بسیار ممنون! خیلی مهربانید.»

"Gern. Viel Spaß auf dem Fest!"

«خواهش می‌کنم. در جشن خوش بگذرد!»

Das Fest — جشن

Am Samstag zieht Yalda das rote Kleid an.

شنبه یلدا لباس قرمز را می‌پوشد.

Draußen ist es warm.

بیرون هوا گرم است.

Sie braucht keine Jacke.

کاپشن لازم ندارد.

Reza trägt ein weißes Hemd.

رضا پیراهن سفید پوشیده است.

"Gehen wir?", fragt er.

می‌پرسد: «برویم؟»

"Ja, ich bin fertig."

«بله، آماده‌ام.»

Das Fest ist bei Anna zu Hause.

جشن در خانهٔ آناست.

Dort sind viele Leute.

آنجا آدم‌های زیادی هستند.

Es gibt Kuchen, Salat und Getränke.

کیک، سالاد و نوشیدنی هست.

Anna kommt sofort zu Yalda.

آنا فوراً پیش یلدا می‌آید.

"Oh, du siehst super aus!"

«اوه، عالی شده‌ای!»

"Danke. Ich habe das Kleid am Mittwoch gekauft."

«ممنون. لباس را چهارشنبه خریدم.»

"Rot steht dir sehr gut."

«قرمز خیلی بهت می‌آید.»

Yalda trifft die Kollegen aus dem Büro.

یلدا همکارهای دفتر را می‌بیند.

Auch der Chef ist da.

رئیس هم هست.

Er spricht mit Reza über Autos.

با رضا دربارهٔ ماشین حرف می‌زند.

Sie hören Musik und tanzen.

موسیقی گوش می‌دهند و می‌رقصند.

Yalda tanzt nicht gut.

یلدا خوب نمی‌رقصد.

Aber das ist nicht wichtig.

ولی مهم نیست.

Alle lachen und sind fröhlich.

همه می‌خندند و شادند.

Um zwölf Uhr gehen Yalda und Reza nach Hause.

ساعت دوازده یلدا و رضا به خانه می‌روند.

Ihre Füße tun nicht weh.

پاهایش درد نمی‌کند.

"Das Kleid war eine gute Idee", sagt Reza.

رضا می‌گوید: «لباس فکر خوبی بود.»

"Ja", sagt Yalda. "Und die Rechnung auch."

یلدا می‌گوید: «بله. و فیش هم همین‌طور.»

در آلمان سایز لباس زنانه با عدد گفته می‌شود: ۳۶، ۳۸، ۴۰. اگر چیزی اندازه نبود، تا حدود دو هفته می‌توانید پسش بدهید یا عوض کنید — ولی فقط با فیش خرید. فیش را تا وقتی مطمئن نشده‌اید نگه دارید.

🔍 تحلیل گرامری جمله‌های مهم

این داستان روی گرامری ایستاده که در هر خریدی لازم می‌شود: صفت پیش از اسم و پایانه‌هایش، صفت اسم‌شده، مقایسه، فعل جداشدنی، ضمیر مفعولی، و Perfekt برای گفتن کاری که انجام شده.

۱. پایانهٔ صفت پس از آرتیکل معین

Die schwarze Hose ist zu kurz.

پس از der/die/das در حالت Nominativ، صفت پایانهٔ -e می‌گیرد: die schwarze Hose.

Das grüne Kleid ist zu klein.

خنثی هم در Nominativ -e می‌گیرد: das grüne Kleid.

Der dritte Laden ist groß und hell.

مذکر Nominativ هم -e: der dritte Laden. قاعدهٔ ساده: هر سه جنس در Nominativ پایانهٔ ‎-e‎ دارند.

Yalda sieht lange auf das rote Kleid.

اینجا Akkusativ خنثی است، ولی باز هم -e. برای خنثی و مؤنث، Nominativ و Akkusativ یکسان‌اند.

Am Freitag zieht Yalda das Kleid noch einmal an.

توجه: وقتی صفت ندارد، هیچ پایانه‌ای هم در کار نیست. صفت‌ها پایانه می‌گیرند، نه اسم‌ها.

۲. پایانهٔ صفت پس از ein و بدون آرتیکل

Reza trägt ein weißes Hemd.

اینجا نکتهٔ کلیدی است: «ein» جنسیت خنثی را نشان نمی‌دهد، پس صفت این کار را می‌کند و -es می‌گیرد: ein weißes Hemd.

Reza nimmt einen Regenschirm mit.

مقایسه کنید: بدون صفت، فقط خودِ ein پایانه می‌گیرد — einen برای Akkusativ مذکر.

Die Schuhe sind schwarz und einfach.

وقتی صفت پس از فعل sein بیاید، هیچ پایانه‌ای نمی‌گیرد. این ساده‌ترین حالت است.

Für einen besonderen Tag?

Akkusativ مذکر پس از einen ← صفت -en: einen besonderen Tag.

۳. صفت اسم‌شده

Das erste ist schwarz.

اسم حذف شده ولی صفت مانده و حرف بزرگ نگرفته چون به اسمی اشاره دارد که قبلاً گفته شده: «das erste [Kleid]». پایانه‌اش همان پایانهٔ صفت است.

Das rote ist schön.

همان الگو: «das rote [Kleid]». در فارسی می‌گوییم «قرمزه»، در آلمانی «das rote».

Ich brauche etwas Neues.

ولی پس از «etwas»، صفت اسم می‌شود: حرف بزرگ + پایانهٔ -es ← etwas Neues. همین‌طور: nichts Gutes، etwas Schönes.

۴. مقایسهٔ صفت‌ها

Haben Sie das auch kleiner?

تفضیلی با -er ساخته می‌شود: klein ← kleiner. اینجا بدون اسم آمده، پس پایانهٔ صفتی نگرفته.

Das ist nicht billig.

Aber auch nicht sehr teuer.

دو صفت متضاد در قیمت. «teuer» در تفضیلی یک e می‌اندازد: teurer، نه «teuerer». همین برای dunkel ← dunkler.

Oder eine andere Größe?

«ander-» مثل صفت صرف می‌شود: eine andere Größe، ein anderes Kleid.

۵. فعل جداشدنی: anziehen، mitnehmen، zurückkommen

Yalda zieht das rote Kleid an.

مصدر «anziehen» است. وقتی صرف می‌شود، an جدا می‌شود و به آخر جمله می‌رود — حتی اگر مفعول بلندی وسط باشد.

Was zieht sie an?

در پرسش هم همین: پیشوند آخر جمله می‌ماند.

Reza nimmt einen Regenschirm mit.

«mitnehmen» یعنی با خود بردن. mit به آخر رفت.

Nach fünf Minuten kommt sie zurück.

«zurückkommen» ← zurück به آخر. پیشوندهای جداشدنی همیشه تکیه دارند و خودشان معنی می‌دهند.

Dann ziehen Sie es an.

این امرِ مؤدبانه است: فعل اول، Sie دوم، پیشوند آخر.

Bitte nehmen Sie sie mit.

همان ساختار با mitnehmen. توجه کنید «sie» اینجا یعنی «آن را» (die Rechnung)، نه «او».

۶. ضمیر مفعولی: es، sie، ihn

Yalda macht ihn auf.

«der Brief» مذکر است و مفعول شده ← Akkusativ ← ihn. اگر «ihm» می‌گفتیم، Dativ می‌شد و غلط بود.

Yalda zieht es an.

«das Kleid» خنثی ← es. خنثی در Nominativ و Akkusativ یکسان است.

Ich nehme es.

باز هم «es» به جای das Kleid. این جملهٔ کوتاه در هر مغازه‌ای به کار می‌آید: «برش می‌دارم».

Ja! Hier ist sie.

«die Rechnung» مؤنث ← sie. دقت کنید که ضمیر به جنسیت واژهٔ آلمانی برمی‌گردد، نه به معنای فارسی‌اش.

Die Verkäuferin erkennt sie sofort.

اینجا «sie» یعنی «او را» (یلدا). یک واژه، سه معنی — فعل و متن تفاوت را روشن می‌کنند.

۷. Perfekt: گذشته در گفت‌وگو

Ich habe das Kleid am Mittwoch gekauft.

ساختار: haben صرف‌شده در جای دوم + Partizip II در آخر جمله. برای فعل باقاعده: ge- + ریشه + -t ← gekauft.

Das Kleid war eine gute Idee.

ولی فعل «sein» در گفتار هم گذشتهٔ ساده می‌گیرد: war. گفتن «ist gewesen» درست است ولی سنگین به نظر می‌رسد.

Hast du die Rechnung noch?

این زمان حال است، نه گذشته. «noch» یعنی «هنوز» — پرسش از اینکه چیزی هنوز موجود است یا نه.

۸. zu + صفت: «خیلی زیاد» به معنی منفی

Die schwarze Hose ist zu kurz.

«zu» پیش از صفت یعنی «بیش از حد» — همیشه بار منفی دارد. با «sehr» (خیلی، بار مثبت یا خنثی) اشتباه نشود.

Aber es ist zu groß.

Jetzt ist es zu klein.

دو جملهٔ پشت‌سرهم که تفاوت را کامل نشان می‌دهند: هر دو ایراد دارند، یکی گشاد و یکی تنگ.

Das ist zu viel.

دربارهٔ قیمت: «zu viel» یعنی گران‌تر از توان من. اگر می‌گفت «sehr viel» فقط یعنی زیاد است، بدون شکایت.

۹. Dativ با اشخاص: gefallen، helfen، stehen

Aber die Kleider gefallen Yalda nicht.

فعل «gefallen» وارونه کار می‌کند: چیزی فاعل است و شخص Dativ می‌گیرد. یعنی «لباس‌ها به یلدا خوش نمی‌آیند» — نه «یلدا لباس‌ها را دوست ندارد».

Kann ich Ihnen helfen?

«helfen» همیشه Dativ می‌گیرد: Ihnen، mir، dir. هرگز «Sie helfen» به معنی کمک به شما نمی‌شود.

Rot steht dir sehr gut.

«stehen» در این معنی یعنی «آمدن، برازنده بودن» و Dativ می‌گیرد: dir، ihr، Ihnen. جملهٔ بسیار پرکاربردی است برای تعریف از لباس کسی.

Nach zehn Minuten tun ihre Füße weh.

«wehtun» هم Dativ‌ساز است و جداشدنی: «Meine Füße tun mir weh».

۱۰. پرسش در مغازه

Was kostet das Kleid?

ساده‌ترین راه پرسیدن قیمت. شکل دیگرش: «Wie viel kostet das?»

Welche Größe haben Sie?

«welch-» یعنی «کدام‌یک از میان چند تا» و مثل der/die/das پایانه می‌گیرد: welche Größe (مؤنث).

Brauchen Sie auch Schuhe?

پرسش بله/خیر: فعل جای اول. «auch» یعنی «هم، علاوه بر آن».

Möchten Sie das Geld zurück?

«möchten» مؤدب‌ترین شکل پرسیدن است. و «zurück» اینجا قید است، نه پیشوند فعل.

Gibt es ein Problem?

«es gibt» یعنی «وجود دارد» و همیشه Akkusativ می‌گیرد: ein Problem.

۱۱. عددهای بزرگ و قیمت

Zweihundert Euro.

صدگان اول می‌آید و همه‌چیز سرِ هم نوشته می‌شود: zweihundert، dreihundert.

Neunundachtzig Euro.

یکان اول، بعد und، بعد دهگان: neun-und-achtzig. این ترتیب برعکس فارسی است و بیشترین اشتباه شنیداری را می‌سازد.

Hundertvierzehn Euro, bitte.

در ۱۰۰ تا ۱۹۹: hundert + عدد. «vierzehn» خودش ۱۴ است، پس صدوچهارده.

Sie kosten nur fünfundzwanzig Euro.

«Euro» در جمع تغییر نمی‌کند: fünfundzwanzig Euro، نه «Euros».

۱۲. حرف اضافه در خرید و مکان

Am Mittwoch fahren sie in die Stadtmitte.

حرکت به داخل ← Akkusativ ← «in die Stadtmitte». و روزهای هفته همیشه با am می‌آیند.

Am Nachmittag geht sie in den Laden zurück.

باز هم حرکت ← «in den Laden» (مذکر Akkusativ). بخش‌های روز هم با am: am Morgen، am Abend.

Vor dem ersten Laden bleiben sie stehen.

ایستادن حالت است، نه حرکت ← Dativ ← «vor dem Laden».

An der Kasse bezahlt sie mit Karte.

«an der Kasse» حالت ← Dativ. و «mit» همیشه Dativ می‌گیرد، ولی «Karte» اینجا بدون آرتیکل آمده چون روش پرداخت است، نه یک کارت معین.

Das Fest ist bei Anna zu Hause.

«bei» + نام شخص یعنی «در خانهٔ فلانی». همیشه Dativ.

این داستان را فهمیدید؟ 🎉

با حساب رایگان، همین واژه‌ها را با فلش‌کارت هوشمند برای همیشه در حافظه‌تان ثبت کنید.

رایگان شروع کنید

داستان‌های دیگر سطح A1

Beim Arzt
🩺 🌱 A1

Beim Arzt

پیش پزشک

Beim Amt
🏛️ 🌱 A1

Beim Amt

در اداره

Der Ausflug an den See
🏞️ 🌱 A1

Der Ausflug an den See

گردش کنار دریاچه