← همهٔ داستان‌ها
🍽️
🌱 سطح A1 — مبتدی

Das Essen im Restaurant

غذا خوردن در رستوران

⏱ 19 دقیقه خواندن 💬 166 جمله 📝 1722 واژه
Das Essen im Restaurant — غذا خوردن در رستوران
🔊 روی بلندگوی کنار هر جمله بزنید تا تلفظ را بشنوید · 🔖 روی نشانه بزنید تا دفعهٔ بعد از همان‌جا ادامه بدهید.

Ich habe Hunger — گرسنه‌ام

Heute ist Freitag und ich habe den ganzen Tag gearbeitet.

امروز جمعه است و من تمام روز کار کرده‌ام.

Jetzt ist es sechs Uhr am Abend und ich bin müde.

حالا ساعت شش عصر است و من خسته‌ام.

Mein Kühlschrank ist fast leer, denn ich war diese Woche nicht einkaufen.

یخچالم تقریباً خالی است، چون این هفته خرید نرفتم.

Ich habe großen Hunger, aber ich möchte heute nicht kochen.

خیلی گرسنه‌ام، اما امروز نمی‌خواهم آشپزی کنم.

Da klingelt mein Telefon und mein Freund Reza ruft an.

همان موقع تلفنم زنگ می‌زند و دوستم رضا تماس می‌گیرد.

„Hallo Yalda", sagt er, „hast du heute Abend Zeit?"

می‌گوید: «سلام یلدا، امشب وقت داری؟»

Ich sage: „Ja, ich habe Zeit. Und ich habe auch Hunger."

می‌گویم: «آره، وقت دارم. و گرسنه هم هستم.»

Reza lacht und sagt: „Dann gehen wir zusammen essen."

رضا می‌خندد و می‌گوید: «پس با هم می‌رویم غذا بخوریم.»

Ich bin seit acht Monaten in Deutschland, aber ich war noch nie in einem Restaurant.

هشت ماه است در آلمان هستم، اما هنوز هیچ‌وقت در رستوران نبوده‌ام.

Ich koche immer zu Hause, weil ich Angst vor dem Deutsch im Restaurant habe.

همیشه در خانه آشپزی می‌کنم، چون از آلمانیِ رستوران می‌ترسم.

Was sage ich dem Kellner? Was steht auf der Karte? Wie bezahle ich?

به گارسون چه بگویم؟ روی منو چه نوشته؟ چطور پول بدهم؟

Reza sagt am Telefon: „Keine Angst, ich bin ja dabei."

رضا پشت تلفن می‌گوید: «نترس، من که هستم.»

„Aber du sprichst heute Abend Deutsch, nicht ich", sagt er noch.

و اضافه می‌کند: «ولی امشب تو آلمانی حرف می‌زنی، نه من.»

Ich lache und sage Ja, aber mein Herz schlägt ein bisschen schneller.

می‌خندم و بله می‌گویم، اما قلبم کمی تندتر می‌زند.

Wir wollen um acht Uhr essen gehen, also habe ich noch zwei Stunden Zeit.

می‌خواهیم ساعت هشت برویم غذا بخوریم، پس دو ساعت وقت دارم.

در آلمان بسیاری از رستوران‌ها بین ساعت ۱۷:۳۰ تا ۲۲ برای شام باز هستند. ساعت هشت شب وقت معمولی و رایجی برای شام خوردن بیرون است.

Der Anruf — تماس تلفنی

Reza sagt: „Zuerst rufen wir an und reservieren einen Tisch."

رضا می‌گوید: «اول زنگ می‌زنیم و یک میز رزرو می‌کنیم.»

„Ist das wirklich nötig?", frage ich. „Das Restaurant ist doch groß."

می‌پرسم: «واقعاً لازم است؟ رستوران که بزرگ است.»

„Am Freitagabend ist es immer voll", antwortet er. „Ohne Tisch warten wir lange."

جواب می‌دهد: «جمعه شب همیشه پر است. بدون میز خیلی منتظر می‌مانیم.»

Dann sagt er: „Und du rufst an. Das ist deine erste Aufgabe."

بعد می‌گوید: «و تو زنگ می‌زنی. این اولین وظیفهٔ توست.»

Ich schreibe zuerst die Sätze auf ein Papier, weil ich sehr nervös bin.

اول جمله‌ها را روی کاغذ می‌نویسم، چون خیلی مضطربم.

Dann wähle ich die Nummer und eine Frau sagt: „Restaurant Sonne, guten Abend."

بعد شماره را می‌گیرم و خانمی می‌گوید: «رستوران زونه، عصر بخیر.»

Ich lese meinen Satz vor: „Guten Abend, ich möchte einen Tisch reservieren."

جمله‌ام را می‌خوانم: «عصر بخیر، می‌خواهم یک میز رزرو کنم.»

„Gern. Für wie viele Personen?", fragt die Frau.

خانم می‌پرسد: «با کمال میل. برای چند نفر؟»

„Für zwei Personen, bitte. Um acht Uhr", sage ich.

می‌گویم: «برای دو نفر، لطفاً. ساعت هشت.»

„Und auf welchen Namen?", fragt sie.

می‌پرسد: «و به چه اسمی؟»

„Auf den Namen Yalda", antworte ich langsam und deutlich.

آهسته و واضح جواب می‌دهم: «به اسم یلدا.»

„Sehr gut, Frau Yalda. Wir sehen uns um acht. Bis später!"

«خیلی خوب، خانم یلدا. ساعت هشت می‌بینیمتان. تا بعد!»

Ich lege auf und ich bin sehr stolz, denn das war gar nicht schwer.

گوشی را می‌گذارم و خیلی به خودم می‌بالم، چون اصلاً سخت نبود.

Reza sagt: „Siehst du? Vier Sätze, und der Tisch gehört uns."

رضا می‌گوید: «دیدی؟ چهار جمله، و میز مال ماست.»

جمله‌های کلیدی این تماس را حفظ کنید، چون همیشه همین‌ها هستند: «Ich möchte einen Tisch reservieren» — «Für zwei Personen» — «Um acht Uhr» — «Auf den Namen …». با همین چهار جمله در هر رستورانی در آلمان میز می‌گیرید.

Wir kommen an — می‌رسیم

Um Viertel vor acht stehe ich vor meiner Wohnung und warte auf Reza.

ساعت هشت‌ربع‌کم جلوی خانه‌ام ایستاده‌ام و منتظر رضا هستم.

Es ist kalt, aber der Himmel ist klar und ich sehe viele Sterne.

هوا سرد است، اما آسمان صاف است و ستاره‌های زیادی می‌بینم.

Reza kommt mit dem Fahrrad und wir gehen zusammen zu Fuß weiter.

رضا با دوچرخه می‌آید و بعد با هم پیاده ادامه می‌دهیم.

Das Restaurant ist nicht weit, nur zehn Minuten von meiner Straße.

رستوران دور نیست، فقط ده دقیقه از خیابان من.

Von außen sieht es sehr schön aus: warmes Licht und rote Blumen am Fenster.

از بیرون خیلی قشنگ به نظر می‌رسد: نور گرم و گل‌های قرمز کنار پنجره.

Wir gehen hinein und es ist wirklich voll, genau wie Reza gesagt hat.

داخل می‌شویم و واقعاً پر است، دقیقاً همان‌طور که رضا گفته بود.

Ein junger Mann kommt zu uns und sagt: „Guten Abend, haben Sie reserviert?"

مرد جوانی پیش ما می‌آید و می‌گوید: «عصر بخیر، رزرو کرده‌اید؟»

„Ja, auf den Namen Yalda, für zwei Personen", sage ich.

می‌گویم: «بله، به اسم یلدا، برای دو نفر.»

Er schaut in ein Buch und sagt: „Richtig. Bitte kommen Sie mit."

در دفتری نگاه می‌کند و می‌گوید: «درست است. لطفاً با من بیایید.»

Er bringt uns zu einem kleinen Tisch neben dem Fenster.

ما را به میز کوچکی کنار پنجره می‌برد.

Der Tisch ist sauber und auf dem Tisch steht eine kleine Kerze.

میز تمیز است و روی میز یک شمع کوچک هست.

Wir ziehen unsere Jacken aus und setzen uns.

کاپشن‌هایمان را درمی‌آوریم و می‌نشینیم.

Neben meinem Teller liegen ein Messer, eine Gabel und ein Löffel.

کنار بشقابم یک چاقو، یک چنگال و یک قاشق هست.

Der Kellner gibt uns die Karte und sagt: „Ich komme gleich wieder."

گارسون منو را به ما می‌دهد و می‌گوید: «الان برمی‌گردم.»

Ich sehe mich um: Eine Familie lacht, ein altes Paar isst Suppe, im Hintergrund spielt leise Musik.

دور و برم را نگاه می‌کنم: خانواده‌ای می‌خندد، زوجی مسن سوپ می‌خورند، و در پس‌زمینه موسیقی آرامی پخش می‌شود.

Ich fühle mich plötzlich sehr wohl.

ناگهان حس خیلی خوبی پیدا می‌کنم.

Die Karte — منو

Ich öffne die Karte und mein gutes Gefühl wird sofort kleiner.

منو را باز می‌کنم و آن حس خوبم فوراً کوچک‌تر می‌شود.

Die Karte hat vier Seiten und ich verstehe vielleicht die Hälfte.

منو چهار صفحه است و شاید نصفش را می‌فهمم.

Reza sagt: „Ruhig. Schau zuerst auf die Überschriften, nicht auf die Wörter."

رضا می‌گوید: «آرام. اول به تیترها نگاه کن، نه به کلمه‌ها.»

Oben steht „Getränke", dann „Vorspeisen", dann „Hauptgerichte" und am Ende „Nachtisch".

بالا نوشته «نوشیدنی‌ها»، بعد «پیش‌غذاها»، بعد «غذاهای اصلی» و در آخر «دسر».

„Das ist immer so", sagt Reza. „Jede Karte in Deutschland hat diese vier Teile."

رضا می‌گوید: «همیشه همین‌طور است. هر منویی در آلمان همین چهار بخش را دارد.»

Jetzt verstehe ich die Karte viel besser, weil ich weiß, wo ich suchen muss.

حالا منو را خیلی بهتر می‌فهمم، چون می‌دانم کجا باید بگردم.

Trotzdem sehe ich viele Wörter, die ich noch nie gelesen habe.

با این حال کلمه‌های زیادی می‌بینم که تا حالا هرگز نخوانده‌ام.

Reza sagt: „Du musst nicht alles verstehen. Du musst nur fragen können."

رضا می‌گوید: «لازم نیست همه‌چیز را بفهمی. فقط باید بتوانی بپرسی.»

Er bringt mir drei Fragen bei, und diese drei Fragen sind Gold wert.

سه سؤال به من یاد می‌دهد، و این سه سؤال به وزن طلا می‌ارزند.

Die erste Frage ist: „Was ist das, bitte?"

سؤال اول این است: «این چیست، لطفاً؟»

Die zweite Frage ist: „Ist da Fleisch drin?"

سؤال دوم این است: «توی آن گوشت هست؟»

Die dritte Frage ist: „Was können Sie mir empfehlen?"

سؤال سوم این است: «چه چیزی به من پیشنهاد می‌کنید؟»

„Mit diesen drei Sätzen kannst du in jedem Restaurant essen", sagt Reza.

رضا می‌گوید: «با همین سه جمله می‌توانی در هر رستورانی غذا بخوری.»

Ich lese die Sätze dreimal leise und dann kann ich sie schon.

جمله‌ها را سه بار آرام می‌خوانم و بعد دیگر بلدشان هستم.

این سه سؤال را واقعاً حفظ کنید. لازم نیست کل منو را بفهمید؛ کافی است بتوانید بپرسید. «Ist da Fleisch drin?» مخصوصاً برای کسانی که گوشت خوک نمی‌خورند یا گیاه‌خوارند حیاتی است.

Die Getränke — نوشیدنی‌ها

Der Kellner kommt zurück und fragt: „Was möchten Sie trinken?"

گارسون برمی‌گردد و می‌پرسد: «چه می‌خواهید بنوشید؟»

Reza sagt leise zu mir: „In Deutschland kommt immer zuerst das Getränk."

رضا آرام به من می‌گوید: «در آلمان همیشه اول نوشیدنی می‌آید.»

Ich schaue auf die Karte und ich sehe Wasser, Apfelsaft, Cola, Bier und Wein.

به منو نگاه می‌کنم و آب، آب‌سیب، نوشابه، آبجو و شراب می‌بینم.

Ich möchte nur Wasser, also sage ich: „Ein Wasser, bitte."

فقط آب می‌خواهم، پس می‌گویم: «یک آب، لطفاً.»

Der Kellner fragt: „Mit Gas oder ohne Gas?"

گارسون می‌پرسد: «گازدار یا بدون گاز؟»

Diese Frage kenne ich nicht und ich schaue Reza an.

این سؤال را بلد نیستم و به رضا نگاه می‌کنم.

Er erklärt schnell: „Mit Gas hat kleine Blasen, ohne Gas ist ganz ruhig."

سریع توضیح می‌دهد: «گازدار حباب‌های کوچک دارد، بدون گاز کاملاً ساکن است.»

„Ohne Gas, bitte", sage ich zum Kellner.

به گارسون می‌گویم: «بدون گاز، لطفاً.»

Reza bestellt einen Apfelsaft mit Wasser, und das heißt hier „Apfelschorle".

رضا آب‌سیب با آب سفارش می‌دهد، و اینجا به آن «آپفل‌شورله» می‌گویند.

Der Kellner schreibt alles auf und geht weg.

گارسون همه را می‌نویسد و می‌رود.

Ich frage Reza: „Ist das Wasser hier nicht kostenlos?"

از رضا می‌پرسم: «آب اینجا رایگان نیست؟»

Er schüttelt den Kopf und sagt: „Nein, in Deutschland bezahlt man das Wasser fast immer."

سرش را تکان می‌دهد و می‌گوید: «نه، در آلمان تقریباً همیشه پول آب را می‌دهی.»

„Das ist anders als in vielen anderen Ländern", sagt er noch.

و اضافه می‌کند: «این با خیلی از کشورهای دیگر فرق دارد.»

Nach fünf Minuten bringt der Kellner unsere Getränke.

بعد از پنج دقیقه گارسون نوشیدنی‌هایمان را می‌آورد.

Wir heben die Gläser und Reza sagt: „Prost!"

لیوان‌ها را بالا می‌بریم و رضا می‌گوید: «به سلامتی!»

Ich sage auch „Prost" und wir schauen uns dabei in die Augen.

من هم «به سلامتی» می‌گویم و موقعش به چشم‌های هم نگاه می‌کنیم.

دو عادت آلمانی که باید بدانید: یکم، آب در رستوران رایگان نیست و معمولاً بطری سفارش می‌دهید. دوم، موقع گفتن «Prost» باید به چشم طرف مقابل نگاه کنید — آلمانی‌ها به این خیلی اهمیت می‌دهند.

Die Vorspeise — پیش‌غذا

Der Kellner kommt wieder und fragt: „Haben Sie schon gewählt?"

گارسون دوباره می‌آید و می‌پرسد: «انتخاب کرده‌اید؟»

Jetzt ist mein Moment und ich atme einmal tief ein.

حالا لحظهٔ من است و یک نفس عمیق می‌کشم.

„Als Vorspeise möchte ich bitte eine Suppe", sage ich.

می‌گویم: «برای پیش‌غذا لطفاً یک سوپ می‌خواهم.»

„Wir haben Tomatensuppe und Kartoffelsuppe", sagt der Kellner.

گارسون می‌گوید: «سوپ گوجه و سوپ سیب‌زمینی داریم.»

Ich frage meine zweite Frage: „Ist da Fleisch drin?"

سؤال دوم را می‌پرسم: «توی آن گوشت هست؟»

„In der Tomatensuppe ist kein Fleisch", antwortet er freundlich.

با مهربانی جواب می‌دهد: «در سوپ گوجه گوشت نیست.»

„Dann nehme ich die Tomatensuppe, bitte", sage ich.

می‌گویم: «پس سوپ گوجه می‌گیرم، لطفاً.»

Reza bestellt einen kleinen Salat mit Brot.

رضا یک سالاد کوچک با نان سفارش می‌دهد.

Der Kellner nickt und sagt: „Sehr gern."

گارسون سر تکان می‌دهد و می‌گوید: «با کمال میل.»

Reza sagt zu mir: „Das war perfekt. Du hast alles allein gemacht."

رضا به من می‌گوید: «عالی بود. همه‌اش را خودت تنها انجام دادی.»

Ich bin wirklich glücklich, denn vor einer Stunde hatte ich noch Angst.

واقعاً خوشحالم، چون یک ساعت پیش هنوز می‌ترسیدم.

Die Suppe kommt schnell und sie riecht sehr gut.

سوپ زود می‌آید و بوی خیلی خوبی می‌دهد.

Reza sagt „Guten Appetit" und ich sage es auch.

رضا «نوش جان» می‌گوید و من هم همین را می‌گویم.

Ein kleines Problem — یک مشکل کوچک

Ich nehme den Löffel und probiere die Suppe.

قاشق را برمی‌دارم و سوپ را می‌چشم.

Sie schmeckt gut, aber sie ist leider kalt.

مزه‌اش خوب است، اما متأسفانه سرد است.

Ich sage nichts, weil ich kein Problem machen möchte.

چیزی نمی‌گویم، چون نمی‌خواهم مشکلی درست کنم.

Aber Reza sieht mein Gesicht und fragt: „Stimmt etwas nicht?"

اما رضا صورتم را می‌بیند و می‌پرسد: «چیزی درست نیست؟»

Ich sage leise: „Die Suppe ist kalt, aber das ist nicht so schlimm."

آرام می‌گویم: «سوپ سرد است، ولی خیلی مهم نیست.»

Reza sagt: „Doch, das ist wichtig. Du bezahlst dafür."

رضا می‌گوید: «چرا، این مهم است. تو داری پولش را می‌دهی.»

„In Deutschland ist das völlig normal", sagt er. „Man sagt es einfach freundlich."

می‌گوید: «در آلمان این کاملاً عادی است. آدم فقط مؤدبانه می‌گویدش.»

Er bringt mir den Satz bei: „Entschuldigung, die Suppe ist leider kalt."

این جمله را یادم می‌دهد: «ببخشید، سوپ متأسفانه سرد است.»

Ich hebe die Hand und der Kellner kommt sofort.

دستم را بلند می‌کنم و گارسون فوراً می‌آید.

„Entschuldigung, die Suppe ist leider kalt", sage ich.

می‌گویم: «ببخشید، سوپ متأسفانه سرد است.»

„Oh, das tut mir leid!", sagt er. „Ich bringe Ihnen eine neue."

می‌گوید: «اوه، متأسفم! یک سوپ تازه برایتان می‌آورم.»

Er nimmt den Teller mit und nach drei Minuten kommt eine heiße Suppe.

بشقاب را می‌برد و بعد از سه دقیقه یک سوپ داغ می‌آید.

Niemand ist böse und niemand schaut mich komisch an.

هیچ‌کس عصبانی نیست و هیچ‌کس جوری عجیب نگاهم نمی‌کند.

Ich lerne heute etwas Wichtiges über dieses Land.

امروز چیز مهمی دربارهٔ این کشور یاد می‌گیرم.

Man darf freundlich sagen, wenn etwas nicht in Ordnung ist.

آدم اجازه دارد مؤدبانه بگوید وقتی چیزی درست نیست.

اعتراض مؤدبانه در آلمان نه‌تنها بی‌ادبی نیست، بلکه کاملاً عادی است. فرمولش ساده است: «Entschuldigung, … ist leider …». کارمند رستوران هم معمولاً بلافاصله درستش می‌کند و از شما ناراحت نمی‌شود.

Das Hauptgericht — غذای اصلی

Nach der Suppe kommt das Hauptgericht und jetzt wird es interessant.

بعد از سوپ غذای اصلی می‌آید و حالا جالب می‌شود.

Ich habe ein Gericht bestellt, aber ich weiß nicht genau, was es ist.

یک غذا سفارش داده‌ام، اما دقیقاً نمی‌دانم چیست.

Auf der Karte stand ein langes Wort mit vielen Buchstaben.

روی منو یک کلمهٔ بلند با حروف زیاد نوشته بود.

Ich habe meine dritte Frage benutzt: „Was können Sie mir empfehlen?"

من سؤال سومم را به کار بردم: «چه چیزی به من پیشنهاد می‌کنید؟»

Der Kellner hat gesagt: „Nehmen Sie die Nudeln mit Gemüse, die sind sehr gut."

گارسون گفت: «پاستا با سبزیجات را بگیرید، خیلی خوب است.»

Jetzt steht der Teller vor mir und er sieht wunderbar aus.

حالا بشقاب جلوی من است و فوق‌العاده به نظر می‌رسد.

Es gibt Nudeln, grünes Gemüse, Tomaten und etwas weißen Käse.

پاستا هست، سبزیجات سبز، گوجه و کمی پنیر سفید.

Reza hat ein Schnitzel mit Kartoffeln und Salat bestellt.

رضا شنیتسل با سیب‌زمینی و سالاد سفارش داده است.

Sein Teller ist sehr groß und er lacht: „Ich habe wirklich Hunger."

بشقابش خیلی بزرگ است و می‌خندد: «واقعاً گرسنه‌ام.»

Ich probiere meine Nudeln und sie schmecken fantastisch.

پاستایم را می‌چشم و مزهٔ فوق‌العاده‌ای دارد.

„Und?", fragt Reza. „Wie ist es?"

رضا می‌پرسد: «خب؟ چطور است؟»

„Sehr lecker", sage ich. „Viel besser als mein Essen zu Hause."

می‌گویم: «خیلی خوشمزه. خیلی بهتر از غذای خانهٔ خودم.»

Wir essen langsam und wir sprechen über die Arbeit und über unsere Familien.

آرام غذا می‌خوریم و دربارهٔ کار و خانواده‌هایمان حرف می‌زنیم.

Reza erzählt von seiner Schwester in Hamburg, und ich erzähle von meiner Mutter.

رضا از خواهرش در هامبورگ تعریف می‌کند و من از مادرم.

Der Kellner kommt einmal und fragt: „Schmeckt es Ihnen?"

گارسون یک بار می‌آید و می‌پرسد: «خوشتان می‌آید؟»

Wir sagen beide: „Ja, danke, sehr gut!"

هر دو می‌گوییم: «بله، ممنون، خیلی خوب!»

Nach zwanzig Minuten ist mein Teller leer und ich bin richtig satt.

بعد از بیست دقیقه بشقابم خالی است و حسابی سیرم.

Der Nachtisch — دسر

Der Kellner nimmt unsere Teller und fragt: „Möchten Sie noch einen Nachtisch?"

گارسون بشقاب‌هایمان را می‌برد و می‌پرسد: «دسر هم می‌خواهید؟»

Ich sage sofort: „Nein danke, ich bin satt."

فوراً می‌گویم: «نه ممنون، سیرم.»

Aber dann sehe ich am Nachbartisch ein Stück Kuchen mit Sahne.

اما بعد سر میز بغلی یک تکه کیک با خامه می‌بینم.

Reza sieht mein Gesicht und lacht laut.

رضا صورتم را می‌بیند و بلند می‌خندد.

„Du bist satt, aber nicht für Kuchen", sagt er.

می‌گوید: «تو سیری، ولی نه برای کیک.»

Ich lache auch und sage zum Kellner: „Doch, bitte ein Stück Kuchen."

من هم می‌خندم و به گارسون می‌گویم: «چرا، لطفاً یک تکه کیک.»

„Mit Sahne?", fragt er.

می‌پرسد: «با خامه؟»

„Ja, bitte mit Sahne", antworte ich.

جواب می‌دهم: «بله، لطفاً با خامه.»

Reza nimmt ein Eis mit Schokolade.

رضا یک بستنی با شکلات می‌گیرد.

Der Kuchen ist warm und die Sahne ist kalt, und zusammen ist das perfekt.

کیک گرم است و خامه سرد، و با هم عالی‌اند.

Ich esse langsam, weil ich diesen Moment nicht schnell beenden möchte.

آرام می‌خورم، چون نمی‌خواهم این لحظه زود تمام شود.

Draußen ist es dunkel und im Restaurant ist es warm und ruhig.

بیرون تاریک است و داخل رستوران گرم و آرام.

Die Rechnung — صورت‌حساب

Es ist jetzt fast zehn Uhr und wir möchten nach Hause gehen.

حالا تقریباً ساعت ده است و می‌خواهیم به خانه برویم.

Reza sagt: „Jetzt kommt der letzte Teil, und der ist auch der wichtigste."

رضا می‌گوید: «حالا بخش آخر می‌آید، و همان مهم‌ترینش است.»

Ich hebe die Hand und sage: „Die Rechnung, bitte."

دستم را بلند می‌کنم و می‌گویم: «صورت‌حساب، لطفاً.»

Der Kellner kommt und stellt eine Frage, die ich nicht erwarte.

گارسون می‌آید و سؤالی می‌پرسد که انتظارش را ندارم.

Er fragt: „Zusammen oder getrennt?"

می‌پرسد: «با هم یا جدا؟»

Ich verstehe die Frage nicht und schaue wieder zu Reza.

سؤال را نمی‌فهمم و دوباره به رضا نگاه می‌کنم.

Er erklärt: „Zusammen heißt eine Rechnung. Getrennt heißt: jeder bezahlt sein Essen."

توضیح می‌دهد: «با هم یعنی یک صورت‌حساب. جدا یعنی هرکس غذای خودش را حساب می‌کند.»

„In Deutschland fragt der Kellner das fast immer", sagt er.

می‌گوید: «در آلمان گارسون تقریباً همیشه این را می‌پرسد.»

Ich sage: „Getrennt, bitte."

می‌گویم: «جدا، لطفاً.»

Der Kellner sagt mir meinen Preis: „Das macht siebzehn Euro achtzig."

گارسون قیمت مرا می‌گوید: «هفده یورو و هشتاد سنت می‌شود.»

Reza sagt leise: „Jetzt gibst du ein bisschen Trinkgeld."

رضا آرام می‌گوید: «حالا کمی انعام می‌دهی.»

„Wie viel?", frage ich schnell.

سریع می‌پرسم: «چقدر؟»

„Ungefähr fünf oder zehn Prozent. Hier sind neunzehn Euro gut", sagt er.

می‌گوید: «تقریباً پنج تا ده درصد. اینجا نوزده یورو خوب است.»

Ich gebe dem Kellner einen Zwanzig-Euro-Schein und sage: „Neunzehn, bitte."

یک اسکناس بیست یورویی به گارسون می‌دهم و می‌گویم: «نوزده، لطفاً.»

Der Kellner sagt „Danke schön" und gibt mir einen Euro zurück.

گارسون «خیلی ممنون» می‌گوید و یک یورو به من پس می‌دهد.

Reza sagt: „Perfekt. Genau so macht man das hier."

رضا می‌گوید: «عالی. دقیقاً همین‌طوری اینجا انجامش می‌دهند.»

مهم‌ترین نکتهٔ این فصل: در آلمان انعام را روی میز نمی‌گذارید، بلکه موقع پرداخت مبلغِ نهایی را می‌گویید. اگر حساب ۱۷٫۸۰ است و می‌خواهید ۱۹ بدهید، هنگام دادن پول می‌گویید «Neunzehn, bitte» و بقیه‌اش را پس می‌گیرید.

Nach Hause — به خانه

Wir ziehen unsere Jacken an und gehen zur Tür.

کاپشن‌هایمان را می‌پوشیم و به‌طرف در می‌رویم.

Der Kellner sagt: „Auf Wiedersehen und einen schönen Abend!"

گارسون می‌گوید: «خداحافظ و شب خوبی داشته باشید!»

Ich antworte: „Vielen Dank, Ihnen auch!"

جواب می‌دهم: «خیلی ممنون، شما هم همین‌طور!»

Draußen ist die Luft kalt und ich sehe meinen Atem.

بیرون هوا سرد است و نفسم را می‌بینم.

Wir gehen langsam und wir sagen zuerst nichts.

آرام راه می‌رویم و اول چیزی نمی‌گوییم.

Dann sagt Reza: „Weißt du, was du heute Abend gemacht hast?"

بعد رضا می‌گوید: «می‌دانی امشب چه کار کردی؟»

Ich sage: „Ja, ich habe gegessen. Und ich war satt."

می‌گویم: «آره، غذا خوردم. و سیر شدم.»

Er lacht und sagt: „Nein. Du hast drei Stunden nur Deutsch gesprochen."

می‌خندد و می‌گوید: «نه. تو سه ساعت فقط آلمانی حرف زدی.»

Ich bleibe stehen, weil das wirklich stimmt.

می‌ایستم، چون این واقعاً درست است.

Ich habe reserviert, ich habe bestellt, ich habe ein Problem gesagt und ich habe bezahlt.

من رزرو کردم، سفارش دادم، یک مشکل را گفتم و پول دادم.

Und ich habe kein einziges Wort auf meiner Sprache gebraucht.

و حتی یک کلمه هم به زبان خودم لازم نداشتم.

Vor acht Monaten war das für mich unmöglich.

هشت ماه پیش این برای من غیرممکن بود.

Reza sagt: „Nächsten Freitag wieder? Aber dann ohne mich."

رضا می‌گوید: «جمعهٔ بعد هم؟ ولی آن‌وقت بدون من.»

Ich sage sofort: „Ja. Ohne dich."

فوراً می‌گویم: «آره. بدون تو.»

Zu Hause lege ich das Papier mit meinen Sätzen auf den Tisch.

در خانه کاغذِ جمله‌هایم را روی میز می‌گذارم.

Ich brauche es nicht mehr, aber ich werfe es nicht weg.

دیگر لازمش ندارم، اما دورش نمی‌اندازم.

Ein Restaurant ist nur ein Restaurant, aber heute war es meine erste Prüfung.

رستوران فقط یک رستوران است، اما امروز اولین امتحان من بود.

Und ich habe sie bestanden.

و من قبول شدم.

اگر تازه به آلمان آمده‌اید، رستوران یکی از بهترین جاها برای تمرین است: جمله‌ها کوتاه‌اند، تکراری‌اند و هر بار همان‌هایند. یک بار که یادشان بگیرید، برای همیشه بلدید.

🔍 تحلیل گرامری جمله‌های مهم

این داستان طوری نوشته شده که ستون‌های اصلی گرامر A1 در آن تکرار شوند. در ادامه دوازده موضوع را با جمله‌هایی مستقیماً از خودِ داستان می‌بینیم. اگر این دوازده تا را بلد باشید، گرامر A1 را در دست دارید.

۱. فعل همیشه جای دوم است

Heute ist Freitag und ich habe den ganzen Tag gearbeitet.

Jetzt ist es sechs Uhr am Abend und ich bin müde.

Nach fünf Minuten bringt der Kellner unsere Getränke.

این مهم‌ترین قاعدهٔ جملهٔ آلمانی است: فعلِ صرف‌شده همیشه جای دوم می‌نشیند — نه جای اول، نه جای سوم.

«جای دوم» یعنی دومین بخش، نه دومین کلمه. در جملهٔ سوم، Nach fünf Minuten با سه کلمه فقط یک بخش است، و بعدش بلافاصله فعل bringt می‌آید و بعد فاعل der Kellner.

پس اگر جمله را با زمان یا مکان شروع کنید، فاعل به بعد از فعل می‌رود: Heute ist Freitag، نه «Heute Freitag ist». این جابه‌جایی برای فارسی‌زبان‌ها عجیب است، ولی استثنا ندارد.

۲. دو نوع سؤال

hast du heute Abend Zeit?

Haben Sie schon gewählt?

Was möchten Sie trinken?

Für wie viele Personen?

سؤال بله/نه: فعل می‌رود جای اول و فاعل بلافاصله بعدش: Hast du Zeit?Haben Sie reserviert?

سؤال با کلمهٔ پرسشی: اول کلمهٔ پرسشی، بعد فعل، بعد فاعل: Was möchten Sie trinken?

کلمه‌های پرسشی که در این داستان آمده‌اند و باید حفظ شوند: was (چه)، wie (چطور)، wie viel (چقدر)، wie viele (چند تا)، wer (کی)، wo (کجا)، wann (کِی)، warum (چرا).

۳. حالت مفعولی (Akkusativ)

Ich nehme den Löffel und probiere die Suppe.

Der Kellner gibt uns die Karte und sagt: „Ich komme gleich wieder."

Reza bestellt einen kleinen Salat mit Brot.

Wir ziehen unsere Jacken aus und setzen uns.

وقتی چیزی مفعولِ مستقیم است (چه چیزی را؟)، حرف تعریفش عوض می‌شود — ولی فقط در مذکر:

مذکر: der Tisch → den Tisch · ein Tisch → einen Tisch
مؤنث: die Suppe → die Suppe (بدون تغییر)
خنثی: das Wasser → das Wasser (بدون تغییر)
جمع: die Jacken → die Jacken (بدون تغییر)

پس کل زحمتِ Akkusativ فقط یک حرف است: der → den و ein → einen. همین.

۴. فعل‌های کمکی (Modalverben)

ich möchte heute nicht kochen

Du musst nicht alles verstehen. Du musst nur fragen können.

Mit diesen drei Sätzen kannst du in jedem Restaurant essen

Möchten Sie noch einen Nachtisch?

فعل کمکی صرف می‌شود و در جای دوم می‌نشیند، اما فعل اصلی به شکل مصدر و به آخر جمله می‌رود.

به این ساختار «پرانتز فعلی» می‌گویند: ich möchte heute nicht kochen — فعل کمکی اول، فعل اصلی آخر، و هر چیز دیگری وسطشان.

چهار فعل کمکیِ لازم برای رستوران: möchte (می‌خواهم — مؤدبانه)، kann (می‌توانم)، muss (باید)، darf (اجازه دارم).

یادتان باشد: بعد از فعل کمکی هرگز zu نمی‌آید.

۵. فعل‌های جداشدنی

Da klingelt mein Telefon und mein Freund Reza ruft an.

Wir ziehen unsere Jacken an und gehen zur Tür.

Ich lege auf und ich bin sehr stolz

Der Kellner nimmt unsere Teller und fragt: „Möchten Sie noch einen Nachtisch?"

بعضی فعل‌ها یک پیشوند دارند که در جملهٔ ساده از فعل جدا می‌شود و به آخر جمله می‌رود.

anrufen (زنگ زدن) ← Reza ruftan
anziehen (پوشیدن) ← Wir ziehen unsere Jacken an
auflegen (گوشی را گذاشتن) ← Ich lege auf

در واژه‌نامه فعل را سرِ هم می‌بینید (anrufen)، ولی در جمله دو تکه می‌شود. وقتی واژهٔ تازه‌ای یاد می‌گیرید، همیشه بپرسید: پیشوندش جدا می‌شود یا نه؟

۶. گذشته با Perfekt

Heute ist Freitag und ich habe den ganzen Tag gearbeitet.

Ich habe ein Gericht bestellt, aber ich weiß nicht genau, was es ist.

Reza sagt zu mir: „Das war perfekt. Du hast alles allein gemacht."

Ich habe reserviert, ich habe bestellt, ich habe ein Problem gesagt und ich habe bezahlt.

در آلمانیِ گفتاری، گذشته را تقریباً همیشه با haben + Partizip II می‌سازند. خودِ haben جای دوم می‌نشیند و شکل سوم فعل به آخر می‌رود — باز همان «پرانتز فعلی» بخش ۴.

ساختن Partizip II برای فعل‌های باقاعده ساده است: ge- + ریشه + -t. مثل machen → gemacht و arbeiten → gearbeitet.

اما دو گروه ge- نمی‌گیرند: فعل‌هایی که با be-، ver-، er- شروع می‌شوند (bestellen → bestellt، bezahlen → bezahlt) و فعل‌هایی که به -ieren ختم می‌شوند (reservieren → reserviert، probieren → probiert).

جملهٔ آخر هر چهار حالت را کنار هم دارد — ارزش حفظ کردن دارد.

۷. ضمیر ملکی

Mein Kühlschrank ist fast leer, denn ich war diese Woche nicht einkaufen.

Neben meinem Teller liegen ein Messer, eine Gabel und ein Löffel.

Reza erzählt von seiner Schwester in Hamburg, und ich erzähle von meiner Mutter.

Der Kellner sagt mir meinen Preis

ضمیر ملکی دقیقاً مثل ein/kein صرف می‌شود. یعنی اگر بلدید بگویید ein Tisch / einen Tisch / einem Tisch، بلدید بگویید mein Tisch / meinen Tisch / meinem Tisch.

پایه‌ها: ich → mein · du → dein · er → sein · sie → ihr · wir → unser · Sie → Ihr

دقت کنید در جملهٔ سوم: von seiner Schwester (خواهرِ او — رضا مذکر است) در برابر von meiner Mutter. در آلمانی ضمیر ملکی از صاحبِ چیز جنسیت می‌گیرد، ولی پایانه‌اش را از خودِ چیز. این نکته را آرام بخوانید.

۸. حالت Dativ

Er bringt uns zu einem kleinen Tisch neben dem Fenster.

Ich gebe dem Kellner einen Zwanzig-Euro-Schein und sage: „Neunzehn, bitte."

Was können Sie mir empfehlen?

Der Kellner kommt einmal und fragt: „Schmeckt es Ihnen?"

Dativ دو کار می‌کند و هر دو در این داستان هست.

یک) مفعولِ غیرمستقیم — به چه کسی؟ Ich gebe dem Kellner einen Schein (به گارسون). در جملهٔ دوم هر دو حالت کنار هم‌اند: dem Kellner داتیو است و einen Schein آکوزاتیو.

دو) بعد از بعضی حروف اضافه، همیشه: mit، nach، aus، bei، von، zu، seit. مثل zu einem Tisch و von meiner Mutter.

حرف تعریف در Dativ: مذکر و خنثی dem/einem، مؤنث der/einer، جمع den (و اسم هم -n می‌گیرد).

ضمیرها هم عوض می‌شوند: ich → mir، du → dir، Sie → Ihnen. پس Schmeckt es Ihnen? یعنی «به شما خوش‌مزه می‌آید؟»

۹. nicht یا kein؟

Ich sage nichts, weil ich kein Problem machen möchte.

In der Tomatensuppe ist kein Fleisch

Ich verstehe die Frage nicht und schaue wieder zu Reza.

ich möchte heute nicht kochen

این یکی از پرتکرارترین اشتباه‌های شروع کار است، ولی قاعده‌اش فقط یک خط است:

kein برای نفیِ اسم به کار می‌رود — آن هم اسمی که حرف تعریفِ نامعین دارد یا اصلاً حرف تعریف ندارد: kein Problem، kein Fleisch.

nicht برای همه‌چیز دیگر است: فعل، صفت، قید، یا اسمی که حرف تعریف معین دارد: Ich verstehe die Frage nicht، ich möchte nicht kochen.

آزمون سریع: اگر می‌توانید جای kein بگذارید «هیچ»، درست است. «هیچ مشکلی» ✓ — اما «هیچ سؤال را نمی‌فهمم» ✗، پس آنجا nicht است.

۱۰. خواهش مؤدبانه

„Ein Wasser, bitte."

„Ohne Gas, bitte", sage ich zum Kellner.

Ich hebe die Hand und sage: „Die Rechnung, bitte."

„Dann nehme ich die Tomatensuppe, bitte", sage ich.

سه راه برای خواستنِ مؤدبانه، از کوتاه به بلند:

۱) فقط اسم + bitte: Ein Wasser, bitte. — کاملاً مؤدبانه و رایج. در رستوران همین کافی است.

۲) با nehmen: Ich nehme die Tomatensuppe, bitte. — طبیعی‌ترین شکل هنگام سفارش.

۳) با möchte: Ich möchte einen Tisch reservieren. — مؤدبانه‌ترین. برای تلفن و اداره مناسب است.

هرگز نگویید Ich will …. از نظر گرامری درست است، ولی در گوش آلمانی خشن و دستوری می‌آید. همیشه möchte.

۱۱. weil و denn

Ich schreibe zuerst die Sätze auf ein Papier, weil ich sehr nervös bin.

Ich esse langsam, weil ich diesen Moment nicht schnell beenden möchte.

Mein Kühlschrank ist fast leer, denn ich war diese Woche nicht einkaufen.

Ich bleibe stehen, weil das wirklich stimmt.

هر دو یعنی «چون»، اما جای فعل را جور دیگری می‌چینند — و همین تفاوتشان است.

بعد از weil فعل به آخر جمله می‌رود: …, weil ich sehr nervös bin.

بعد از denn جمله کاملاً عادی می‌ماند و فعل سرِ جای دومش می‌نشیند: …, denn ich war diese Woche nicht einkaufen.

برای شروع، denn آسان‌تر است چون چیزی را جابه‌جا نمی‌کند. ولی weil خیلی رایج‌تر است و بهتر است زود به آن عادت کنید. جملهٔ دوم را نگاه کنید: فعل کمکی möchte آخر از همه می‌آید، حتی بعد از مصدر beenden.

۱۲. du یا Sie؟

„Hallo Yalda", sagt er, „hast du heute Abend Zeit?"

Ein junger Mann kommt zu uns und sagt: „Guten Abend, haben Sie reserviert?"

Was können Sie mir empfehlen?

Reza sagt: „Siehst du? Vier Sätze, und der Tisch gehört uns."

در آلمانی دو «شما» هست و انتخاب اشتباهش فوراً شنیده می‌شود.

du برای دوست، خانواده، بچه و همکار نزدیک. فعل پایانهٔ -st می‌گیرد: du hast، du siehst.

Sie برای غریبه، گارسون، پزشک، اداره و هر آدم بزرگسالی که نمی‌شناسید. فعل عیناً شکل مصدر است و Sی آن همیشه بزرگ نوشته می‌شود: Sie haben، Sie können.

در این داستان مرز کاملاً روشن است: یلدا با رضا du است، با گارسون Sie. اگر شک داشتید، همیشه Sie را انتخاب کنید — بی‌ادبی نیست، فقط رسمی است. طرف مقابل خودش پیشنهاد می‌دهد اگر بخواهد du بشوید.

جمع‌بندی

اگر می‌خواهید از این داستان بیشترین استفاده را ببرید: بار اول فقط بخوانید و از ترجمه کمک بگیرید. بار دوم فقط جمله‌های آلمانی را بلند بخوانید و ببینید چند تایشان را بدون نگاه به فارسی می‌فهمید.

و بعد یک کار عملی بکنید: ده جملهٔ سفارش دادن را روی یک کاغذ بنویسید — دقیقاً کاری که یلدا در داستان کرد. هفتهٔ بعد که به رستوران رفتید، کاغذ در جیبتان باشد. احتمالاً لازمش نمی‌شود، ولی همین که هست، آرام‌ترتان می‌کند.

این داستان را فهمیدید؟ 🎉

با حساب رایگان، همین واژه‌ها را با فلش‌کارت هوشمند برای همیشه در حافظه‌تان ثبت کنید.

رایگان شروع کنید

داستان‌های دیگر سطح A1

Beim Arzt
🩺 🌱 A1

Beim Arzt

پیش پزشک

Beim Amt
🏛️ 🌱 A1

Beim Amt

در اداره

Der Ausflug an den See
🏞️ 🌱 A1

Der Ausflug an den See

گردش کنار دریاچه