← همهٔ داستان‌ها
🏔️
🏔️ سطح B2 — بالای میانی

Die Linde im Hof

درخت نمدار حیاط

⏱ 8 دقیقه خواندن 💬 58 جمله 📝 702 واژه
Die Linde im Hof — درخت نمدار حیاط
🔊 روی بلندگوی کنار هر جمله بزنید تا تلفظ را بشنوید · 🔖 روی نشانه بزنید تا دفعهٔ بعد از همان‌جا ادامه بدهید.

Seit über achtzig Jahren steht die Linde im Hof des Hauses in der Gartenstraße.

بیش از هشتاد سال است که درخت نمدار در حیاط ساختمانِ خیابان گارتن ایستاده.

Wer im Sommer aus dem Fenster schaut, sieht zuerst ihr Grün und erst danach den grauen Beton.

هرکس تابستان از پنجره بیرون را نگاه کند، اول سبزی آن را می‌بیند و بعد بتن خاکستری را.

Für die Kinder ist sie ein Spielzeug, für die Alten ein Kalender, an dem man die Jahreszeiten abliest.

برای بچه‌ها اسباب‌بازی است، برای پیرها تقویمی که فصل‌ها را از رویش می‌شناسند.

Reza arbeitet als Hausmeister in diesem Gebäude, und niemand kennt den Hof so gut wie er.

رضا در این ساختمان سرایدار است و هیچ‌کس حیاط را به‌اندازهٔ او نمی‌شناسد.

Er kehrt das Laub, er repariert die Bänke, und im Winter streut er Salz auf die Wege.

برگ‌ها را جارو می‌کند، نیمکت‌ها را تعمیر می‌کند و زمستان روی راه‌ها نمک می‌پاشد.

Das Schreiben — نامه

An einem Montag im März hängt ein Schreiben der Verwaltung im Eingang.

یک دوشنبهٔ ماه مارس، نامه‌ای از مدیریت ساختمان در ورودی نصب می‌شود.

Die Wurzeln des Baumes hätten die Leitungen beschädigt, heißt es darin.

در آن آمده که ریشه‌های درخت لوله‌ها را خراب کرده‌اند.

Deshalb solle die Linde entfernt werden, es sei denn, dass die Eigentümer eine andere Lösung finden.

بنابراین باید درخت برداشته شود، مگر اینکه مالکان راه دیگری پیدا کنند.

Reza liest das Blatt zweimal und faltet es sorgfältig zusammen.

رضا برگه را دو بار می‌خواند و با دقت تا می‌کند.

Er ist weder überrascht noch wütend, sondern eher müde.

نه تعجب کرده نه عصبانی است، بلکه بیشتر خسته است.

Solche Schreiben kennt er, und meistens sind sie schon entschieden, bevor jemand sie liest.

این‌جور نامه‌ها را می‌شناسد؛ معمولاً قبل از اینکه کسی بخواندشان، تصمیم گرفته شده است.

Im Treppenhaus — در راه‌پله

Am Abend versammeln sich einige Bewohner im Treppenhaus.

شب چند نفر از ساکنان در راه‌پله جمع می‌شوند.

Frau Wagner, eine ältere Dame aus dem Erdgeschoss, spricht als Erste.

خانم واگنر، بانوی سالخورده‌ای از طبقهٔ همکف، اول حرف می‌زند.

"Entweder wir wehren uns jetzt, oder der Baum ist im Herbst verschwunden."

«یا همین حالا مقاومت می‌کنیم، یا پاییز دیگر درختی در کار نیست.»

Ein junger Mann aus dem Obergeschoss widerspricht.

مرد جوانی از طبقهٔ بالا مخالفت می‌کند.

"Sowohl die Leitungen als auch der Keller sind betroffen. Das ist kein Spaß."

«هم لوله‌ها آسیب دیده‌اند هم زیرزمین. این شوخی نیست.»

"Trotzdem kann man einen Baum nicht einfach fällen, ohne dass man Alternativen prüft", antwortet Frau Wagner.

خانم واگنر جواب می‌دهد: «با این حال نمی‌شود درختی را قطع کرد بدون اینکه راه‌های دیگر بررسی شوند.»

Reza hört zu, ohne sich einzumischen.

رضا گوش می‌دهد، بدون اینکه دخالت کند.

Er kennt beide Seiten, denn er sieht sowohl die feuchten Wände im Keller als auch die spielenden Kinder unter dem Baum.

هر دو طرف را می‌فهمد، چون هم دیوارهای نمور زیرزمین را می‌بیند و هم بچه‌های بازی‌کنان زیر درخت را.

Erst als ihn jemand direkt fragt, hebt er den Kopf.

تازه وقتی کسی مستقیم از او می‌پرسد، سرش را بلند می‌کند.

"Was meinen Sie denn, Herr Ahmadi? Sie sind hier der Einzige, der wirklich Bescheid weiß."

«شما چه فکر می‌کنید آقای احمدی؟ تنها کسی که واقعاً در جریان است شمایید.»

Reza überlegt einen Moment, anstatt sofort zu antworten.

رضا به‌جای اینکه فوری جواب بدهد، لحظه‌ای فکر می‌کند.

"Das Problem sind nicht die Wurzeln allein", sagt er langsam.

آرام می‌گوید: «مشکل فقط ریشه‌ها نیست.»

"Die Leitungen sind alt. Sie wären auch ohne den Baum irgendwann kaputtgegangen."

«لوله‌ها کهنه‌اند. بدون درخت هم بالاخره خراب می‌شدند.»

Es wird still im Treppenhaus.

راه‌پله ساکت می‌شود.

"Wenn man nur den Baum entfernt, hat man das Eigentliche nicht angefasst."

«اگر فقط درخت را بردارید، اصل ماجرا دست‌نخورده می‌ماند.»

Der Bericht — گزارش

Am folgenden Tag setzt sich Reza an den Küchentisch und schreibt.

روز بعد رضا پشت میز آشپزخانه می‌نشیند و می‌نویسد.

Er ist kein geübter Schreiber, und es dauert lange, bis der Text ihm gefällt.

نویسندهٔ کارکشته‌ای نیست و طول می‌کشد تا متن را بپسندد.

Er erinnert sich an die Sitzungen, bei denen immer derjenige gewinnt, der die besseren Unterlagen hat.

جلساتی را به یاد می‌آورد که همیشه کسی برنده می‌شد که مدارک بهتری داشت.

Also sammelt er Fotos, alte Rechnungen und die Notizen, die er über Jahre gemacht hat.

پس عکس‌ها، صورت‌حساب‌های قدیمی و یادداشت‌هایی را که سال‌ها برداشته جمع می‌کند.

Der entstehende Bericht ist kurz, aber er enthält alles Wesentliche.

گزارشی که شکل می‌گیرد کوتاه است، اما همهٔ نکات اساسی در آن هست.

Die Versammlung — جلسه

Eine Woche später sitzen die Eigentümer in einem gemieteten Raum zusammen.

یک هفته بعد مالکان در سالنی اجاره‌ای دور هم می‌نشینند.

Der Verwalter, ein freundlicher Mann, immer in Eile, führt durch die Tagesordnung.

مدیر ساختمان، مردی خوش‌برخورد و همیشه عجول، دستور جلسه را پیش می‌برد.

Er redet viel über Kosten und wenig über den Hof.

زیاد از هزینه‌ها حرف می‌زند و کم از حیاط.

Als Reza an der Reihe ist, steht er auf und legt seine Mappe auf den Tisch.

وقتی نوبت رضا می‌شود، بلند می‌شود و پوشه‌اش را روی میز می‌گذارد.

Er spricht nicht laut, aber deutlich, so als ob er einem Freund etwas erklären würde.

بلند حرف نمی‌زند، اما واضح — انگار دارد برای دوستی چیزی را توضیح می‌دهد.

"Die beschädigten Leitungen liegen an mehreren Stellen, und nur an einer davon gibt es Wurzeln."

«لوله‌های خراب در چند نقطه‌اند و فقط در یکی از آن‌ها ریشه هست.»

Er zeigt die Fotos und erklärt, was er im Keller beobachtet hat.

عکس‌ها را نشان می‌دهد و توضیح می‌دهد در زیرزمین چه دیده است.

"Wenn Sie den Baum fällen, geben Sie Geld aus und haben das Problem im nächsten Winter erneut."

«اگر درخت را قطع کنید، پول خرج می‌کنید و زمستان بعد باز همان مشکل را دارید.»

Ein älterer Herr hört aufmerksam zu, ein anderer verschränkt die Arme.

آقای مسنی با دقت گوش می‌دهد، یکی دیگر دست‌به‌سینه می‌شود.

Der Verwalter wirkt überrascht, denn mit einem solchen Auftritt hat er offenbar nicht gerechnet.

مدیر ساختمان جا می‌خورد، چون ظاهراً چنین حضوری را پیش‌بینی نکرده بود.

"Und was schlagen Sie vor?", fragt er schließlich.

بالاخره می‌پرسد: «و شما چه پیشنهاد می‌کنید؟»

"Die Leitungen erneuern, den Boden an einer Stelle öffnen und die Wurzeln fachgerecht kürzen."

«لوله‌ها را نو کنید، زمین را در یک نقطه باز کنید و ریشه‌ها را اصولی کوتاه کنید.»

Es folgt eine lange Diskussion, in der jeder das Wort ergreift.

بحث طولانی‌ای در می‌گیرد که در آن هرکسی حرفش را می‌زند.

Am Ende wird abgestimmt, und der Vorschlag wird angenommen.

آخرش رأی‌گیری می‌شود و پیشنهاد پذیرفته می‌شود.

Nicht einstimmig, aber deutlich.

نه به اتفاق آرا، اما با اختلاف روشن.

Am Abend — شب

Ein Nachbar begleitet ihn bis zur Tür, und Reza dankt dem Nachbarn mit einem Nicken.

همسایه‌ای تا در همراهی‌اش می‌کند و رضا با تکان سر از او تشکر می‌کند.

Als Reza nach Hause geht, ist es bereits dunkel.

وقتی رضا به خانه می‌رود، هوا تاریک شده است.

Im Hof brennt eine einzige Lampe, und der Baum steht still im Wind.

در حیاط تنها یک چراغ روشن است و درخت بی‌صدا در باد ایستاده.

Er bleibt einen Moment stehen und legt die Hand auf die raue Rinde.

لحظه‌ای می‌ایستد و دستش را روی پوستِ زبر درخت می‌گذارد.

Selbst jetzt ist ihm nicht ganz wohl, denn er weiß, wie leicht solche Beschlüsse wieder geändert werden.

حتی حالا هم کاملاً خیالش راحت نیست، چون می‌داند چنین مصوبه‌هایی چقدر راحت عوض می‌شوند.

Doch für dieses Jahr ist die Sache entschieden.

اما برای امسال قضیه تمام شده است.

Am folgenden Morgen sitzt Frau Wagner mit einer Decke auf der Bank unter dem Baum.

صبح روز بعد خانم واگنر با یک پتو روی نیمکت زیر درخت نشسته است.

"Ich habe gehört, Sie haben gestern gut geredet", sagt sie.

می‌گوید: «شنیدم دیروز خوب حرف زدید.»

"Ich habe nur gesagt, was ich sehe", antwortet Reza.

رضا جواب می‌دهد: «فقط چیزی را گفتم که می‌بینم.»

"Das ist nicht dasselbe wie reden", sagt sie.

می‌گوید: «این با حرف‌زدن یکی نیست.»

"Und genau deshalb hat man Ihnen zugehört."

«و دقیقاً به همین دلیل به شما گوش دادند.»

Sie lacht leise, und über ihnen bewegen sich die ersten Blätter des Jahres.

آرام می‌خندد و بالای سرشان اولین برگ‌های سال تکان می‌خورند.

🔍 تحلیل گرامری جمله‌های مهم

در B2 دیگر بحث ساختِ جمله نیست؛ بحث ربط‌دادن است: چطور دو فکر را به هم وصل کنیم، چطور شرط بگذاریم، چطور فاصله بگیریم. این داستان تقریباً همهٔ ابزارهای B2 را یک‌جا دارد.

۱. حروف ربط دوتایی

Er ist weder überrascht noch wütend, sondern eher müde.

«weder … noch» یعنی «نه … و نه». هر دو بخش را منفی می‌کند، پس نباید nicht یا kein اضافه کنید — یک بار منفی‌کردن کافی است. «sondern» بعد از یک جملهٔ منفی می‌آید و اصلاح می‌کند: «بلکه». اگر جملهٔ قبلی منفی نبود، باید «aber» بگذارید. این تفاوت را فارسی‌زبان‌ها مدام اشتباه می‌کنند: «nicht A, sondern B» ولی «A, aber B».

"Entweder wir wehren uns jetzt, oder der Baum ist im Herbst verschwunden."

«entweder … oder» = «یا … یا». نکتهٔ ساختاری: بعد از «entweder» می‌توانید هم فاعل بیاورید (مثل اینجا) و هم فعل. هر دو درست است. اما بعد از «oder» جملهٔ کامل و مستقل می‌آید.

"Sowohl die Leitungen als auch der Keller sind betroffen."

«sowohl … als auch» = «هم … و هم». دقت کنید فعل جمع است (sind)، چون در مجموع دو چیز شمرده می‌شوند. این نکته را در آزمون‌ها می‌سنجند.

Er kennt beide Seiten, denn er sieht sowohl die feuchten Wände im Keller als auch die spielenden Kinder unter dem Baum.

همان ساختار، این بار با دو گروه اسمی در حالت Akkusativ (مفعول فعل sehen). هر دو بخش باید هم‌شکل باشند — این را «تقارن» می‌گویند و در نوشتار رسمی مهم است.

۲. es sei denn, dass — مگر اینکه

Deshalb solle die Linde entfernt werden, es sei denn, dass die Eigentümer eine andere Lösung finden.

«es sei denn» یک شرط منفی می‌سازد: «مگر اینکه». به «sei» دقت کنید — این Konjunktiv I فعل «sein» است و در این عبارت یخ‌زده است؛ یعنی هرگز تغییر نمی‌کند، حتی اگر جمله در گذشته باشد. می‌توانید با «dass» بیاوریدش (آن‌وقت فعل آخر می‌رود) یا بدون آن (آن‌وقت فعل جای دوم می‌ماند).
همچنین «solle» هم Konjunktiv I است: نشان می‌دهد این حرفِ نویسندهٔ نامه است، نه حقیقت. به همین ترتیب «hätten … kaputt gemacht» در جملهٔ قبل: ادعای مدیریت است، نه واقعیتِ تأییدشده. این ظرافت در فارسی معمولاً با «گویا» یا «به‌گفتهٔ آن‌ها» ترجمه می‌شود.

۳. قیدهای ربطی در برابر حروف ربط

"Trotzdem kann man einen Baum nicht einfach fällen…"

«trotzdem» یک قید است، نه حرف ربط. جای اول جمله را می‌گیرد، پس فعل بلافاصله بعدش می‌آید: «trotzdem kann man». مقایسه کنید با «obwohl» که حرف ربط است و فعل را به آخر می‌فرستد. هر دو یعنی «با این حال / هرچند»، اما ساختارشان کاملاً فرق دارد.

"Und genau deshalb hat man Ihnen zugehört."

«deshalb» هم قید ربطی است و همان رفتار را دارد: فعل بعدش. با «weil» عوضی نگیرید. فعل «zuhören» با Dativ می‌آید: «jemandem zuhören» — پس «Ihnen»، نه «Sie».

۴. anstatt … zu / ohne … zu / ohne dass

Reza überlegt einen Moment, anstatt sofort zu antworten.

«anstatt … zu» = «به‌جای اینکه». شرطش این است که فاعل هر دو بخش یکی باشد — اینجا هر دو رضاست. اگر فاعل‌ها فرق کنند باید «anstatt dass» بگذارید.

Reza hört zu, ohne sich einzumischen.

«ohne … zu» = «بدون اینکه». فعل «sich einmischen» هم انعکاسی است و هم جداشدنی، پس «zu» وسطش می‌نشیند: einzumischen، و ضمیر انعکاسی «sich» قبل از آن می‌آید.

"…ohne dass man Alternativen prüft."

اینجا فاعل عوض شده (رضا نه، بلکه «man»)، پس دیگر «ohne … zu» نمی‌شود و باید «ohne dass» بیاید — و فعل به آخر می‌رود. این دقیقاً همان قاعده‌ای است که دو جمله بالاتر دیدید، از سمت مقابل.

۵. Partizip I و II به‌عنوان صفت

…die spielenden Kinder unter dem Baum.

«spielend» = Partizip I، از مصدر + d ساخته می‌شود و معنی فعال و همزمان دارد: بچه‌هایی که دارند بازی می‌کنند. مثل هر صفت دیگری پایانه می‌گیرد: die spielenden Kinder.

Der entstehende Bericht ist kurz…

«entstehend» هم Partizip I است: گزارشی که دارد شکل می‌گیرد. در فارسی معمولاً به جملهٔ موصولی تبدیل می‌شود، چون فارسی چنین صفتی ندارد.

Eine Woche später sitzen die Eigentümer in einem gemieteten Raum zusammen.

«gemietet» = Partizip II و معنی منفعل و انجام‌شده دارد: اتاقی که اجاره شده است. تفاوت را بسنجید: «der spielende Mann» (مردی که بازی می‌کند) در برابر «der gespielte Film» (فیلمی که پخش شده). فعال در برابر منفعل.

"Die beschädigten Leitungen liegen an mehreren Stellen…"

«kaputt» صفت ساده است، اما همین جا هم پایانه می‌گیرد: die kaputten Leitungen (جمع + آرتیکل معین → ‎-en‎).

۶. صفت‌های اسم‌شده

Für die Kinder ist sie ein Spielzeug, für die Alten ein Kalender…

«die Alten» = پیرها. صفت با حرف بزرگ نوشته می‌شود و مثل صفت صرف می‌شود، نه مثل اسم: «die Alten» (جمع + آرتیکل معین). حالت را حرف اضافه تعیین می‌کند؛ اینجا «für» + Akkusativ.

"Sie sind hier der Einzige, der wirklich Bescheid weiß."

«der Einzige» = تنها کسی. مذکر مفرد با آرتیکل معین → پایانهٔ ‎-e‎. اگر مخاطب زن بود: «die Einzige». عبارت «Bescheid wissen» یک ترکیب اسم-فعل ثابت است: «در جریان بودن».

"…hat man das Eigentliche nicht angefasst."

«das Eigentliche» = اصلِ ماجرا. صفت‌های اسم‌شدهٔ خنثی معمولاً بعد از etwas، nichts، alles، viel می‌آیند: «alles Wesentliche» در جملهٔ دیگر همین داستان. توجه: بعد از «etwas» و «nichts» پایانه ‎-es‎ می‌شود: «etwas Neues».

۷. n-Deklination (اسم‌های ضعیف)

Ein Nachbar begleitet ihn bis zur Tür, und Reza dankt dem Nachbarn mit einem Nicken.

«der Nachbar» یک اسم ضعیف است: در همهٔ حالت‌ها به‌جز Nominativ مفرد پایانهٔ ‎-n‎ می‌گیرد. پس فاعل «ein Nachbar» ولی Dativ «dem Nachbarn». همین قاعده برای der Herr، der Mensch، der Student، der Kollege و اسم‌های ملیت مثل der Türke صادق است. فعل «danken» هم Dativ می‌گیرد، پس هر دو نکته اینجا با هم جمع شده‌اند.

۸. als ob — انگار که

Er spricht nicht laut, aber deutlich, so als ob er einem Freund etwas erklären würde.

«als ob» مقایسهٔ غیرواقعی می‌سازد و همیشه با Konjunktiv II می‌آید: «würde … erklären». فعل به آخر می‌رود چون «ob» حرف ربط است. شکل کوتاه‌ترش «als» تنهاست، اما آن‌وقت فعل بلافاصله بعدش می‌آید: «als erklärte er einem Freund etwas».

۹. es و ساختارهای بی‌فاعل

Es wird still im Treppenhaus.

«es» اینجا فاعل ظاهری است و به هیچ چیزی برنمی‌گردد. برای وضعیت هوا، صدا، احساس و زمان به کار می‌رود: es regnet، es ist kalt، es wird dunkel.

Die Wurzeln des Baumes hätten die Leitungen beschädigt, heißt es darin.

«heißt es» یعنی «نوشته شده / گفته می‌شود» — بی‌آنکه گوینده مشخص باشد. «darin» ترکیب da + in است و به همان نامه برمی‌گردد؛ به‌جای «in dem Schreiben» می‌آید و متن را روان‌تر می‌کند.

"…und nur an einer davon gibt es Wurzeln."

«es gibt» + Akkusativ همیشه. «davon» = da + von، به «mehreren Stellen» برمی‌گردد.

۱۰. selbst و dasselbe

Selbst jetzt ist ihm nicht ganz wohl…

«selbst» وقتی قبل از کلمه بیاید یعنی «حتی». اگر بعد بیاید یعنی «خودش»: «Reza selbst» = خودِ رضا. جای کلمه، معنی را کامل عوض می‌کند. عبارت «jemandem ist wohl» هم Dativ می‌گیرد: «ihm ist nicht wohl» = حالش خوش نیست.

"Das ist nicht dasselbe wie reden."

«dasselbe» = «همان چیز، عیناً». با «das Gleiche» فرق دارد: «dasselbe Auto» یعنی دقیقاً همان ماشین؛ «das gleiche Auto» یعنی ماشینی از همان مدل. اینجا خانم واگنر می‌گوید «دیدن» و «حرف‌زدن» دو چیز یکسان نیستند.

۱۱. sagen / reden / sprechen

Er redet viel über Kosten und wenig über den Hof.

هر سه فعل «گفتن» ترجمه می‌شوند اما فرق دارند: sagen = محتوا را می‌گوید (etwas sagen)؛ reden = حرف‌زدن، گاهی با بار منفیِ «زیاد حرف زدن»؛ sprechen = صحبت‌کردن، رسمی‌تر و خنثی. اینجا «redet viel» تحقیرآمیز است — یعنی حرف زیاد، عمل کم. در جملهٔ «Er spricht nicht laut, aber deutlich» عمداً «sprechen» آمده، چون رضا محتوا دارد. و در پایان خانم واگنر می‌گوید «gut geredet» — با لبخند و کمی طعنه.

۱۲. Genitiv و ساختار رسمی

Seit über achtzig Jahren steht die Linde im Hof des Hauses in der Gartenstraße.

«des Hauses» حالت Genitiv است: اسم خنثی/مذکر در Genitiv مفرد پایانهٔ ‎-s‎ یا ‎-es‎ می‌گیرد. «seit» همیشه Dativ می‌گیرد و برای مدتی که هنوز ادامه دارد به کار می‌رود — برای همین فعل زمان حال است، نه گذشته. این تفاوت مهمی با فارسی است: ما می‌گوییم «ایستاده بود»، آلمانی می‌گوید «می‌ایستد».

Wer im Sommer aus dem Fenster schaut, sieht zuerst ihr Grün…

«wer …, der …» یک ساختار کلی است: «هرکس که…». جملهٔ «wer» فعلش آخر می‌رود و کل آن جای اول جملهٔ اصلی را می‌گیرد، پس فعل اصلی («sieht») بلافاصله بعد از کاما می‌آید.

این داستان را فهمیدید؟ 🎉

با حساب رایگان، همین واژه‌ها را با فلش‌کارت هوشمند برای همیشه در حافظه‌تان ثبت کنید.

رایگان شروع کنید

داستان‌های دیگر سطح B2

Der Zeuge
🏔️ 🏔️ B2

Der Zeuge

شاهد