Im Sommer ist Reza nach Deutschland gekommen.
تابستان رضا به آلمان آمد.
Er hat in Isfahan an der Universität studiert und wollte hier weiterlernen.
او در اصفهان دانشگاه خوانده بود و میخواست اینجا ادامه بدهد.
Am Anfang war alles fremd für ihn.
اولش همهچیز برایش غریبه بود.
Die Menschen sprachen schnell und er verstand nur wenige Wörter.
مردم تند حرف میزدند و او فقط چند کلمه میفهمید.
Aber Reza ist ein ruhiger Mensch.
اما رضا آدم آرامی است.
Er hat jeden Tag zwei Stunden gelernt.
هر روز دو ساعت درس خواند.
Nach sechs Monaten konnte er schon einfache Gespräche führen.
بعد از شش ماه میتوانست گفتوگوهای ساده داشته باشد.
Heute wohnt er in einer kleinen Wohnung in Leipzig.
امروز در آپارتمان کوچکی در لایپزیگ زندگی میکند.
Die Wohnung liegt im dritten Stock und hat einen kleinen Balkon.
آپارتمان طبقهٔ سوم است و بالکن کوچکی دارد.
Sie ist günstiger als seine erste Wohnung, aber auch lauter.
از خانهٔ اولش ارزانتر است، اما پرسروصداتر هم هست.
Unter dem Fenster fährt jeden Morgen die Straßenbahn vorbei.
هر صبح تراموا از زیر پنجره رد میشود.
Ein wichtiger Tag — یک روز مهم
Am Samstag ist Reza früh aufgewacht.
شنبه رضا زود بیدار شد.
Er hatte einen wichtigen Termin.
یک قرار مهم داشت.
Ein Freund hatte ihm von einer freien Stelle erzählt.
دوستی از یک شغل خالی به او گفته بود.
Die Firma sucht einen Techniker, weil ein Kollege in Rente geht.
شرکت دنبال یک تکنسین میگردد، چون یکی از همکاران بازنشسته میشود.
Reza hat sich beworben und wurde zu einem Gespräch eingeladen.
رضا درخواست داد و به مصاحبه دعوت شد.
Er ist nervös gewesen, denn sein Deutsch ist noch nicht perfekt.
دلشوره داشت، چون آلمانیاش هنوز کامل نیست.
Vor dem Spiegel hat er seine Sätze mehrmals wiederholt.
جلوی آینه جملههایش را چند بار تکرار کرد.
"Guten Tag, mein Name ist Reza. Ich freue mich über die Einladung."
«روز بخیر، اسم من رضا است. از دعوتتان خوشحالم.»
Dann hat er sein bestes Hemd angezogen.
بعد بهترین پیراهنش را پوشید.
Um halb neun ist er aus dem Haus gegangen.
ساعت هشتونیم از خانه بیرون رفت.
Draußen war es kühl, aber die Sonne schien.
بیرون خنک بود، اما آفتاب میتابید.
Er hat die Straßenbahn genommen und ist vier Stationen gefahren.
تراموا سوار شد و چهار ایستگاه رفت.
Während der Fahrt hat er aus dem Fenster geschaut.
در طول راه از پنجره بیرون را نگاه کرد.
Er dachte an seine Familie in Iran.
به خانوادهاش در ایران فکر میکرد.
Sein Vater hatte ihm am Abend geschrieben: "Wir sind stolz auf dich."
پدرش شب برایش نوشته بود: «ما به تو افتخار میکنیم.»
Diese Worte haben ihm Mut gemacht.
این حرفها به او دل و جرئت داد.
In der Firma — در شرکت
Die Firma war ein großes Gebäude aus Glas.
شرکت یک ساختمان بزرگ شیشهای بود.
Eine Frau am Empfang hat ihn freundlich begrüßt.
خانمی در پذیرش با مهربانی به او خوشامد گفت.
"Herr Ahmadi? Bitte nehmen Sie Platz. Herr Wagner kommt gleich."
«آقای احمدی؟ لطفاً بنشینید. آقای واگنر الان میآید.»
Reza hat sich gesetzt und ruhig gewartet.
رضا نشست و آرام منتظر ماند.
Nach wenigen Minuten kam ein Mann mit grauen Haaren.
بعد از چند دقیقه مردی با موهای خاکستری آمد.
"Guten Tag! Schön, dass Sie da sind."
«روز بخیر! خوشحالم که تشریف آوردید.»
Sie sind zusammen in ein helles Büro gegangen.
با هم به یک دفتر روشن رفتند.
Herr Wagner hat viele Fragen gestellt.
آقای واگنر سؤالهای زیادی پرسید.
"Warum möchten Sie bei uns arbeiten?"
«چرا میخواهید پیش ما کار کنید؟»
Reza hat ruhig geantwortet, obwohl sein Herz schnell schlug.
رضا آرام جواب داد، هرچند قلبش تند میزد.
"Ich habe Technik studiert und arbeite gern mit den Händen.
«من فنی خواندهام و دوست دارم با دستهایم کار کنم.
Ich lerne schnell, wenn man mir etwas zeigt."
اگر چیزی را به من نشان بدهند، سریع یاد میگیرم.»
Herr Wagner hat gelächelt und etwas notiert.
آقای واگنر لبخند زد و چیزی یادداشت کرد.
"Ihr Deutsch ist besser, als Sie denken", hat er gesagt.
گفت: «آلمانی شما بهتر از آن است که فکر میکنید.»
Reza hat gelächelt und sich ein bisschen entspannt.
رضا لبخند زد و کمی آرام گرفت.
Dann haben sie über die Arbeitszeit und den Lohn gesprochen.
بعد دربارهٔ ساعت کاری و حقوق حرف زدند.
Die Stelle ist nicht weit von seiner Wohnung.
محل کار از خانهاش دور نیست.
Man kann sie mit dem Fahrrad in zwanzig Minuten erreichen.
با دوچرخه بیست دقیقهای میشود رسید.
Nach einer Stunde war das Gespräch zu Ende.
بعد از یک ساعت مصاحبه تمام شد.
"Wir melden uns nächste Woche bei Ihnen", sagte Herr Wagner.
آقای واگنر گفت: «هفتهٔ آینده با شما تماس میگیریم.»
Der Anruf — تماس
Auf dem Weg nach Hause hat Reza seine Schwester angerufen.
در راه خانه رضا به خواهرش زنگ زد.
"Wie war es?", fragte sie sofort.
خواهرش فوراً پرسید: «چطور بود؟»
"Ich glaube, es war gut", antwortete er.
جواب داد: «فکر کنم خوب بود.»
"Aber ich weiß es noch nicht sicher."
«اما هنوز مطمئن نیستم.»
Am Dienstag hat das Telefon geklingelt.
سهشنبه تلفن زنگ خورد.
Es war Herr Wagner.
آقای واگنر بود.
"Herr Ahmadi, wir möchten Sie gern einstellen.
«آقای احمدی، مایلیم شما را استخدام کنیم.
Können Sie am ersten Oktober anfangen?"
میتوانید اول اکتبر شروع کنید؟»
Reza konnte einen Moment nichts sagen.
رضا یک لحظه نتوانست چیزی بگوید.
Dann hat er laut gelacht.
بعد بلند خندید.
"Ja, natürlich! Vielen Dank!"
«بله، البته! خیلی ممنون!»
Am Abend — شب
Am Abend hat er für seine Freunde gekocht.
شب برای دوستانش غذا پخت.
Sie haben zusammen gegessen und über die Zukunft gesprochen.
با هم غذا خوردند و دربارهٔ آینده حرف زدند.
"Wenn ich genug Geld habe, besuche ich meine Eltern", sagte Reza.
رضا گفت: «وقتی پول کافی داشته باشم، به دیدن پدر و مادرم میروم.»
"Und wenn du sie nicht besuchen kannst?", fragte ein Freund.
دوستی پرسید: «و اگر نتوانی به دیدنشان بروی؟»
"Dann kommen sie zu mir. Irgendwann sehen wir uns wieder."
«آنوقت آنها پیش من میآیند. بالاخره همدیگر را دوباره میبینیم.»
Später stand er allein auf dem Balkon.
بعدتر تنها روی بالکن ایستاد.
Die Straßenbahn fuhr unten vorbei und die Luft war kühl.
تراموا از پایین رد شد و هوا خنک بود.
Er dachte an seinen ersten Tag in diesem Land.
به اولین روزش در این کشور فکر کرد.
Damals hätte er das alles nicht geglaubt.
آن موقع هیچکدام از اینها را باور نمیکرد.
🔍 تحلیل گرامری جملههای مهم
این داستان در گذشته روایت میشود. مهمترین چیزی که باید یاد بگیرید: تفاوت Perfekt و Präteritum، و اینکه در جملهٔ فرعی فعل کجا میرود.
۱. Perfekt: گذشتهٔ گفتاری
Er hat jeden Tag zwei Stunden gelernt.
ساختار Perfekt دو تکه دارد: فعل کمکی صرفشده در جای دوم (hat) و صفت مفعولی در آخر جمله (gelernt). هرچه بین این دو باشد، وسط مینشیند. این پرکاربردترین زمان گذشته در گفتار روزمرهٔ آلمانی است.
Im Sommer ist Reza nach Deutschland gekommen.
اینجا فعل کمکی «sein» است، نه «haben». قاعده: افعالی که حرکت از جایی به جایی یا تغییر وضعیت را نشان میدهند، با sein ساخته میشوند: kommen، gehen، fahren، aufwachen، werden، bleiben. بقیه با haben.
Am Samstag ist Reza früh aufgewacht.
فعل جداشدنی در Perfekt: پیشوند + ge + بقیه، همه سرِ هم: aufwachen → aufgewacht. همینطور: anziehen → angezogen، anrufen → angerufen.
Reza hat sich beworben und wurde zu einem Gespräch eingeladen.
فعل «sich bewerben» انعکاسی است، پس ضمیر «sich» لازم است. بخش دوم جمله مجهول است: «wurde eingeladen» = «دعوت شد». صفت مفعولی «eingeladen» هم آخر جمله میرود.
Reza hat ruhig geantwortet, obwohl sein Herz schnell schlug.
دقت کنید که افعالی که با -ieren یا با پیشوندهای جدانشدنی (be-, ver-, er-, ent-) شروع میشوند ge نمیگیرند: studieren → studiert، begrüßen → begrüßt، erzählen → erzählt.
۲. Präteritum: گذشتهٔ نوشتاری
Die Menschen sprachen schnell und er verstand nur wenige Wörter.
این شکل گذشته یکتکهای است و بیشتر در کتاب و داستان به کار میرود. در گفتار روزمره معمولاً Perfekt میگویند. اما چهار فعل هستند که همیشه Präteritum میشوند، حتی در حرف زدن: sein (war)، haben (hatte)، و افعال وجهی (konnte، wollte، musste).
Er hatte einen wichtigen Termin.
«hatte» شکل Präteritum فعل «haben» است. هیچکس نمیگوید «Er hat einen Termin gehabt» مگر برای تأکید. این را حفظ کنید: sein → war، haben → hatte.
Nach sechs Monaten konnte er schon einfache Gespräche führen.
فعل وجهی «können» در Präteritum میشود «konnte» و آملاوت را از دست میدهد. مصدر دوم («führen») به آخر جمله میرود. همین ساختار: wollte + مصدر، musste + مصدر.
۳. Plusquamperfekt: گذشتهٔ دورتر
Ein Freund hatte ihm von einer freien Stelle erzählt.
وقتی میخواهیم بگوییم کاری قبل از یک اتفاق گذشتهٔ دیگر رخ داده، از «hatte/war + صفت مفعولی» استفاده میکنیم. اینجا: اول دوستش خبر داده بود، بعد رضا درخواست داد. ترتیب زمانی با همین ساختار روشن میشود.
Sein Vater hatte ihm am Abend geschrieben: "Wir sind stolz auf dich."
باز هم Plusquamperfekt: نوشتن پدر قبل از سوار شدن به تراموا اتفاق افتاده بود. «stolz auf + Akkusativ» یک ترکیب ثابت است: به کسی افتخار کردن.
۴. جملهٔ فرعی: فعل به آخر میرود
Die Firma sucht einen Techniker, weil ein Kollege in Rente geht.
«weil» جملهٔ فرعی میسازد و فعل صرفشده به انتهای آن جمله میرود: «…geht». این بزرگترین تفاوت با فارسی نیست — در فارسی هم فعل آخر میآید — اما مشکل آنجاست که در جملهٔ اصلی فعل جای دوم بود. پس در یک جملهٔ آلمانی، فعل بسته به نوع جمله دو جای متفاوت دارد.
Reza hat ruhig geantwortet, obwohl sein Herz schnell schlug.
«obwohl» (هرچند) هم فعل را آخر میبرد: «…schlug». نکته: «weil» و «denn» هر دو یعنی «چون»، اما «denn» ساختار را عوض نمیکند: «Er ist nervös gewesen, denn sein Deutsch ist noch nicht perfekt» — فعل سرِ جای دوم میماند.
"Guten Tag! Schön, dass Sie da sind."
«dass» هم فعل را به آخر میفرستد: «…sind». این حرف ربط بعد از افعال و صفتهایی مثل sagen, glauben, hoffen, schön sein میآید.
Ich lerne schnell, wenn man mir etwas zeigt.
«wenn» یعنی «اگر / هروقت» و باز هم فعل آخر: «…zeigt». دقت کنید که «man» ضمیر نامعین است و فعل را مثل سومشخص مفرد صرف میکند. در فارسی معمولاً با فعل جمع مجهول ترجمه میشود: «نشان بدهند».
"Wenn ich genug Geld habe, besuche ich meine Eltern", sagte Reza.
اینجا جملهٔ فرعی اول آمده. در این حالت کل جملهٔ فرعی جای اول را میگیرد، پس فعل جملهٔ اصلی بلافاصله بعد از کاما میآید و فاعل بعد از آن: «…, besuche ich …». به این میگویند قاعدهٔ «فعل، فعل»: دو فعل با یک کاما روبهروی هم میایستند.
۵. مقایسهٔ صفتها
Sie ist günstiger als seine erste Wohnung, aber auch lauter.
صفت تفضیلی با -er ساخته میشود و با «als» مقایسه میکند: günstig → günstiger، laut → lauter. دقت کنید «als» یعنی «از» در مقایسه، نه «wie». «wie» برای برابری است: «so groß wie» (به بزرگیِ…).
Dann hat er sein bestes Hemd angezogen.
صفت عالی: gut → besser → am besten / der beste. چون قبلش ضمیر ملکی «sein» آمده و «das Hemd» خنثی و در Akkusativ است، پایانهٔ صفت میشود -es: «sein bestes Hemd».
۶. پایانهٔ صفت
Heute wohnt er in einer kleinen Wohnung in Leipzig.
«in» + Dativ (مکان ثابت) → «einer». وقتی قبل از صفت آرتیکل نامعین باشد و اسم در Dativ، صفت پایانهٔ -en میگیرد: «kleinen».
Nach wenigen Minuten kam ein Mann mit grauen Haaren.
دو Dativ پشت سر هم: «nach» و «mit» هر دو همیشه Dativ میگیرند. اسم جمع در Dativ -n میگیرد: die Haare → den Haaren. صفت هم -en: «grauen».
Die Firma war ein großes Gebäude aus Glas.
اینجا Nominativ است (بعد از فعل sein) و «das Gebäude» خنثی، پس با آرتیکل نامعین صفت -es میگیرد: «großes». مقایسه کنید با «ein großer Mann» (مذکر) و «eine große Stadt» (مؤنث).
۷. حروف اضافه
Während der Fahrt hat er aus dem Fenster geschaut.
«während» (در طولِ) از معدود حروف اضافهای است که Genitiv میگیرد: «der Fahrt». «aus» همیشه Dativ میگیرد.
Er dachte an seine Familie in Iran.
«denken an + Akkusativ» یک ترکیب ثابت است: «به کسی/چیزی فکر کردن». اینجا «an» معنی مکانی ندارد، پس نمیتوانید از قاعدهٔ دوحالتی استفاده کنید — باید ترکیب را حفظ کنید. همینطور: «sich freuen über + Akkusativ» (از چیزی خوشحال شدن) که در جملهٔ «Ich freue mich über die Einladung» آمده.
۸. Konjunktiv II: چیزی که واقعی نیست
Damals hätte er das alles nicht geglaubt.
«hätte … geglaubt» یعنی «باور نمیکرد» — چیزی که در واقعیت اتفاق نیفتاد. این شکل غیرواقعیِ گذشته است و از «hätte/wäre + صفت مفعولی» ساخته میشود. در سطح A2 همینقدر کافی است که بشناسیدش؛ در B1 کامل یاد میگیرید.
"Herr Ahmadi, wir möchten Sie gern einstellen."
«möchten» خودش شکل Konjunktiv II فعل «mögen» است و برای درخواست مؤدبانه به کار میرود. «Ich will» در آلمانی خشن به گوش میرسد؛ «ich möchte» مؤدبانه است. این تفاوت را جدی بگیرید.
۹. ضمیر نامعین man
Man kann sie mit dem Fahrrad in zwanzig Minuten erreichen.
«man» یعنی «آدم / هرکسی» و در فارسی معمولاً به شکل مجهول ترجمه میشود: «میشود رسید». همیشه با فعل سومشخص مفرد میآید و هرگز جمع نیست. با «der Mann» (مرد) اشتباه نگیرید — نوشتنشان فرق دارد.
این داستان را فهمیدید؟ 🎉
با حساب رایگان، همین واژهها را با فلشکارت هوشمند برای همیشه در حافظهتان ثبت کنید.
رایگان شروع کنید
